تبليغاتX
افسانه شجاعان و عقابهای مبارز
 

 

چند مطلب مهم كه از تمام خوانندگان مي خواهيم اين مطالب را به دقت بخوانند:

مطلب اول

خيلي از خوانندگان از ما سوال پرسيدند كه، چرا سريال افسانه عقابهاي مبارز پخش نشد؟

سريال افسانه عقابهاي مبارز 42 قسمت است كه تلويزيون ايران فقط 13 قسمت آنرا پخش كرد. به دليل وجود مغولها و چنگيز خان سازمان ارشاد و بعضي از مسئولين كوتاه فكر جلوي پخش اين سريال را گرفتند. چون چنگيز دشمن ايران بود! ولي اين سريال را كشور چين ساخته است. مگر مغولها به چين حمله نكردند؟ ايرانيها فقط جلوي پايشان را مي بينند و فقط در قسمتهاي اول سريال قضاوت كردند. در حاليكه از قسمت 8 تا 37 مغولها در اين سريال نبودند. پس چرا اين قسمتها پخش نشد؟ و اگر صدا و سيما تا قسمت آخر اين سريال را بررسي مي كرد، در چند قسمت پاياني گوآجينگ، چنگيز را به قاتل بودن متهم مي كند و به همين علت مشكلاتي برايش پيش مي آيد. پس مي شود از آخر سريال درس گرفت كه چنگيز به موجودي خونخوار تبديل مي شود.

 

مطلب دوم

از خلاصه سريال افسانه عقابهاي مبارز فقط سه قسمت مانده كه اميدواريم به زودي تمام شود. فعلا سريال افسانه شجاعان را هفته اي يك قسمت براي دانلود قرار مي دهيم تا خلاصه سريال افسانه عقابهاي مبارز تمام شود. بعد از تمام شدن اين سريال ما فعاليت جديدي را در اين سايت شروع مي كنيم كه شامل دانلود سريال افسانه شجاعان، دو قسمت در هفته است و ساير برنامه ها كه در موعد مقرر به اطلاع شما مي رسد.

 

مطلب سوم

ما در همين وبلاگ بخشي به نام تالار افسانه شجاعان ساختيم كه دوستان نظرات و نقدهاي خود را براي ما ارسال مي كردند و ما در وبلاگ قرار مي داديم. اما بنا به درخواست چندتا از دوستان يك وبلاگ جديد با همين عنوان ايجاد كرديم كه با مراجعه به آن مي توانيد در آن عضو شويد و خودتان شخصا مطالب را در سايت قرار دهيد و مزيت ديگر اين سايت اين است كه خوانندگان و اعضا مي توانند در مطالب خود عكس نيز قرار دهند.

 

مطلب چهارم

با شروع تابستان شما خوانندگان نيز وقت آزاد بيشتري داريد. در صورت تمايل مي توانيد در ترجمه چند متن نسبتا ساده به ما كمك كنيد. شما مي توانيد ايميلتان را براي ما در بخش نظرات ( و يا نظر به صورت خصوصي ) قرار دهيد و هر 12 ساعت ايميلتان را چك كنيد. تا ما متن را براي شما ارسال كنيم.

 

لینک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در سه شنبه 18 تیر1387 و ساعت 0:21 | موضوع:
 

 

 

لینک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در شنبه 15 تیر1387 و ساعت 23:23 | موضوع: والپیپر و تصاویر
 

 

نتیجه نظرسنجی

 

در اولین روزهایی که ما این وبلاگ را طراحی کردیم، یک نظرسنجی با عنوان بهترین شخصیت افسانه شجاعان قرار دادیم که تا کنون 9 ماه از تاریخ شروع نظرسنجی می گذرد. و 171 نفر در این نظرسنجی شرکت کردند. و ما با افتخار می گوییم که شنگو یا بانوی مقدس مقام اولین شخصیت محبوب افسانه شجاعان را با 78 رای و 45.6 درصد مجموع آرای کسب کرد. و لینخو با 67 رای ( با 11 رای اختلاف!!) و 39.1 درصد آرای مقام دوم را کسب کرد. و خانم با 12 رای و 7 درصد مقام سوم و استاد فن‌چین‌یان با 9 رای و 5.2 درصد مقام چهارم را کسب کرد.

 

چرا شنگو اول شد؟

در نگاه اول شاید همه لینخو را به عنوان نقش اول سریال بپذیرند و از طرفی شاید هم درست باشد. ولی نقش اول محبوب ترین شخص است؟ آیا نقش اول سریال دچار اشتباه نمی شود؟ و اینکه چه کسی باعث شد تا لینخو نقش اول سریال بشود؟ ین ین 5 بار یا شاید هم بیشتر جان لینخو را نجات داد که مهمترین آن در قسمت 17 و 18 اتفاق افتاد که اگر در هر کدام از موارد ین ین جان لینخو را نجات نمی داد مسلما لینخو زنده نمی ماند. و اگر لینخو کشته می شد نمی توانست در آخر سریال قهرمان و نقش اول سریال بشود. پشت سر هر قهرمان یک حامی وجود دارد که نقش مهمی در پرورش این قهرمان دارد و اگر این حامی نباشد، قهرمانی بوجود نمی آید.

جوانمردان پاک با نيروي جسم و روح خود اهريمن را شکست خواهند داد

اگر در قسمت آخر یوعه به دست لینخو کشته نمی شود، حتما به سایر گروه ها نیز حمله می کرد و آدمهای زیادی را می کشت و ظلمت و تاریکی را بر جهان حکمفرما می کرد. و اگر شنگو نبود لینخویی وجود نداشت. لینخو اشتباهاتی انجام داد که از محبوبیت او کاست. در آینده سعی می کنیم به اشتباهات لینخو اشاره کنیم. شما خوانندگان هم می توانید بعضی از این اشتباهات را نام ببرید؟

هستی بخش جهان عشق آفرید و از عشق روشنایی آمد پدید.

 

لینک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در چهارشنبه 12 تیر1387 و ساعت 16:20 | موضوع: افسانه شجاعان
 

برای دیدن خلاصه قسمتهای قبلی سریال افسانه عقابهای مبارز از منوی سمت راست بر روی گزینه افسانه عقابهای مبارز و یا از قسمت پیوندهای روزانه، قسمت مورد نظر را انتخاب کنید.

 

خلاصه قسمت  سی و نهم

 

گوآجینگ در حال خواندن کتاب جنگ ومو بود. جناب لو وارد چادر گوآجینگ شد. گوآجینگ: شکلهای ببر و مار جزو فرمهای اصلی کتاب ومو است تو چطور انها را می دانی؟ تو دیشب چطور جواب سوال را پیدا کردی؟ لو گفت: من یک پری خدایی را احضار کردم و از او پرسیدم ( همان قصه که روز قبل گفت) گواجینگ اجازه داد لو برود. لو هم از ترس اینکه گوآجینگ متوجه دروغش بشود کلی عرق کرده بود.

 

 

شب اُیانگ فنگ وارد چادر گوآجینگ شد. گوآجینگ ناگهان با دیدن فنگ غافلگیر شد و گفت: رُنگ آر کجاست؟ فنگ: من می خواهم از تو سوال کنم. گوآجینگ: از وقتی تو رُنگ آر را بردی من او را ندیدم. منظور تو این است که رُنگ آر زنده است. از شما متشکرم که رُنگ آر را نکشتید. فنگ: من حقیقت را به تو می گویم. من در معبد آهنی رُنگ آر را اسیر کردم. اما الان دو روز است که او را ندیدم.

 

 

گوآجینگ به فنگ شیر تعارف کرد. فنگ: اگر رُنگ آر را دیدی، بهتره به من تحویل بدهی. گوآجینگ: یعنی تو رُنگ آر را دیدی؟ فنگ: من مدت زیادی در اینجا دنبال رُنگ آر گشتم. تو برای متوقف کردن دو پسر خان از روش کتاب ومو استفاده کردی. به غیر از رُنگ آر کسی این روش را نمی داند. اگر رُنگ آر را به من تحویل ندهی من تو را می کشم.

گوآجینگ: من خیلی خوشحال می شوم که رُنگ آر را ببینم. ولی تو فکر می کنی اگر من رُنگ آر را ببینم به تو تحویل می دهم. فنگ: من هر وقت که بخواهم می توانم تو را بکشم. ما یک قراری می گذاریم. اگر تو رُنگ آر را به من تحویل بدهی، من به او صدمه نمی زنم. اما اگر او را به من تحویل ندهی، من می گردم تا او را پیدا کنم. در آن موقع از من نخواه تا مهربان باشم. گوآجینگ: تو الان از من قویتر هستی. ولی من جوانترم. تو یک روز پیر و ضعیف می شوی. در آن موقع تو حریف من نیستی. و من انتقام استادهایم را از تو می گیرم. و اگر گریه هم بکنی من به تو رحم نمی کنم. فنگ: پس من تا وقتی انرژی دارم تو را می کشم. فنگ به گوآجینگ حمله کرد. گوآجینگ در مبارزه می خواست از روش انگشت یی یانگ، راهب ییدنگ استفاده کند که یاد نداشت. فنگ هم به او خندید.

 

 

گوآجینگ: تو می خواهی تا رُنگ آر کتاب جویین را به تو آموزش بدهد. در هر صورت تو نباید به او آسیب بزنی. فنگ: اگر او کتاب جویین را به من آموزش بدهد من به او آسیب نمی زنم و اگر نخواهد من او را تنبیه می کنم. گوآجینگ: نه، اگر تو به دست من بیفتی، من سه بار تو را رها می کنم. فنگ هم با گوآجینگ در این مورد عهد بست.

 

 

فنگ از چادر بیرون رفت. لو: او گفت که رُنگ آر در اردوگاه است. این حرف مزخرف است. گوآجینگ: من همیشه احساس می کردم که رُنگ آر در این اردوگاه است. وقتی من به مشکلی برمی خوردم او به من کمک می کرد. ولی من در مورد او اشتباه کردم و می ترسم رُنگ آر هرگز نخواهد من را ببیند. لو: شما خسته هستید. استراحت کنید ما فردا راهی برای مقابله با فنگ پیدا می کنیم. گداها از چادر بیرون رفتند.

شب گوآجینگ کمی اطراف را دنبال رُنگ آر گشت ولی او را پیدا نکرد. گوآجینگ خوابید. چند ساعت بعد که نیمه شب بود از خواب بیدار شد و دید یک نفر روی او پتو گذاشته. گواجینگ فهمید که رُنگ آر بوده. گوآجینگ چند بار او را صدا زد.

 

 

گوآجینگ به همراه سپاه به مناطق سردسیر شمالی رفته بود. آقای لو یک نقشه کشید که فنگ را در دام بیندازند. او زیر صندلی گوآجینگ یک چاله بزرگ کند. و روی آنرا پوشاند و صندلی را روی آن گذاشت. فنگ از در وارد شد و روی صندلی پرید ولی داخل چاله افتاد و مقداری کیسه رویش ریخت. لو یک سوتی داد و گفت: خانم فوآنگ واقعا زرنگ است. ( که بعد آنرا ماست مالی کرد.) فنگ با نیروی ویژه از زیر زمین فرار کرد.

گوآجینگ یک ضربه به زیر خاک زد و فنگ را بی حس کرد. بعد به فنگ گفت: من قول دادم سه بار تو را آزاد کنم. این اولین بار است و بعد فنگ را رها کرد.

 

 

چنگیز هم در جنگ به سرمای شدیدی برخورده بود و در حمله به مشکل رسیده بود. به همین دلیل حمله چند روز به تاخیر افتاد.

 

 

گوآجینگ به چادر برگشت و دید که لو دوباره زیر صندلی را کنده. گوآجینگ: این که همان نقشه دیروز است. لو: او انتظار دارد که ما نقشه خودمان را عوض کنیم ولی ما از همان نقشه قبلی استفاده می کنیم ولی به جای کیسه از آب استفاده می کنیم تا یخ بزند.

 

 

آنها در حال حرف زدن بودند که فنگ از در پرید و داخل چاله افتاد و آنها بلافاصله رویش آب ریختند و فنگ به یک مجسمه یخی تبدیل شد. گوآجینگ: من قول دادم سه بار او را آزاد. یخ او را بشکنید و بگذارید برود.

 

 

شب گوآجینگ با لو و دو نفر دیگر شام می خورد. گوآجینگ به لو گفت: این راه حلها از فکر خودت نیست برو به رُنگ آر بگو من می خواهم ببینمش. لو: رُنگ آر اینجا نیست. من چطور می توانم به او بگویم. گوآجینگ: اگر تا فردا ظهر نتوانی راه حلی پیدا کنی من تو را تنبیه می کنم. و بعد به سربازان گفت تا فردا ظهر مواظب او باشید. فردا ظهر گوآجینگ به دیدن لو رفت و گفت مهلت تو تمام شد.

 

 

 لو: من یک راه حل پیدا کردم ولی خیلی مشکل است. رییس فوآنگ در بالای آن کوه منتظر شماست. یک کوه یخی با سطح کاملا صاف مثل دیوار بود. لو: این کار خیلی خطرناک است لطفا از آن منصرف شوید. گوآجینگ دو خنجر برداشت و از کوه بالا رفت (این تصویر را در آرم اول سریال دیده اید)

 

 

وقتی چند متر مانده بود تا گوآجینگ به بالای کوه برسد، رُنگ آر یک نردبان برای او انداخت. گوآجینگ به بالای کوه رسید و رُنگ آر را دید. رُنگ آر: من هر روز می توانستم تو را ببینم ولی تو نمی توانستی من را ببینی. گوآجینگ: پس چرا تو بیرون نیامدی تا من تو را ببینم. رُنگ آر: اگر تو می فهمیدی که من در امنیت هستم. تو می رفتی و با خوآجن ازدواج می کردی.

 

 

گوآجینگ: لطفا من را ببخش. رُنگ آر: من هرگز تو را بخاطر رفتاری که با من در جزیره شکوفه های هلو داشتی نمی بخشم. گوآجینگ: اگر من را نبخشی من خودم را از کوه پرت می کنم پایین. رُنگ آر: نه، من تو را بخشیدم.

رُنگ آر و گوآجینگ در حال حرف زدن بودند که رُنگ آر سایه فنگ را بر روی یک سنگ دید. رُنگ آر به گوآجینگ گفت: ما فردا دوباره به اینجا می آییم تا من کتاب جویین را به تو یاد بدهم. و بعد از کوه پایین رفتند. وقتی به پایین کوه رسیدند. رُنگ آر به گوآجینگ گفت: من فنگ را در بالای کوه دیدم. گوآجینگ: پس تو این حرفها را زدی تا فنگ بشنود. رُنگ آر: بله.

 

 

روز بعد گوآجینگ و رُنگ آر به بالای کوه رفتند و مشغول تمرین شدند. فنگ هم دزدکی نگاه می کرد. انها در حال تمرین بودند که صدای شیپور امد. گواجینگ گفت: خان با ما کار دارد. من باید پایین بروم. گواجینگ و رُنگ آر از کوه پایین رفتند.

 

 

وقتی انها به پایین رسیدند نردبان را سوزاندن. فنگ که در بالای کوه بود دیگر راهی برای پایین آمدن نداشت. فنگ یک صخره یخی به پایین انداخت. رُنگ آر: او باز هم می خواهد با ما بجنگد. تو اینبار نباید زندگی او را نجات بدهی. گوآجینگ: ولی این سومین بار است. رُنگ آر: ما ده روز صبر می کنیم. بعد یک عقاب را می فرستیم تا مقداری طناب برای او ببرد.

 

 

گوآجینگ به چادر خان رفت. پسر بزرگ خان، موتوگن در جنگ کشته شده بود. سربازان برای انتقام، دوباره حمله کردند. شب گوآجینگ به چادر برگشت. رُنگ آر در چادر خوابیده بود. با آمدن گوآجینگ، رُنگ آر بیدار شد. رُنگ آر کمی با گوآجینگ صحبت کرد و بعد گفت: پس تو هنوز هم می خواهی با خوآجن ازدواج کنی. ولی اگر تو بتوانی شهر را فتح کنی خان از تو خوشحال می شود و اجازه می دهد تو بروی.

 

 

صبح گوآجینگ و رُنگ آر در حال صحبت بودند که دیدند فنگ یک چتر برای خودش درست کرده و از کوه پایین آمد. رُنگ آر گفت: با این روش ما می توانیم فردا شهر را فتح کنیم. آن شب گوآجینگ تمام فرماندهان را جمع کرد و به آنها استراتژی جنگی را گفت. روز بعد گوآجینگ و سربازان یک چتر ساختند از بالای کوه که به دیوار شهر نزدیک بود فرود آمدند. بعد از چند ساعت جنگیدن آنها توانستند شهر را فتح کنند.

 

 

 رُنگ آر وارد شهر شد و در اطراف قدم می زد. ناگهان او یک جسد را دید که به نظرش آشنا بود. آن جسد ون ین خوآلی بود. رُنگ آر، گوآجینگ را صدا زد وقتی گوآجینگ آمد فهمیدند که ون ین خوآلی زنده است.

 

 

گواجینگ می خواست او را بکشد که رُنگ آر جلوی او را گرفت و گفت: او را پیش خان ببر و در عوض از او بخواه تا نامزدی تو و خوآجن را لغو کند.

 

 

گوآجینگ: ون ین خوآلی را پیش خان برد. ون ین خوآلی از او خواست تا این کار را نکند ولی گوآجینگ قبول نکرد. ون ین خوآلی وارد چادر چنگیزخان شد و دید که او روی تخت خوابیده. ون ین خوآلی با خنده گفت: نگاه کنید او خوابیده است.

 

 

لینک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در دوشنبه 10 تیر1387 و ساعت 23:52 | موضوع: افسانه عقابهای مبارز
 

 

 

لینک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در شنبه 8 تیر1387 و ساعت 17:8 | موضوع: والپیپر و تصاویر
 

قسمت دوم افسانه شجاعان

 

این فایل به صورت صوتی می باشد.

قابل اجرا با jetAudio

حجم فایل 2MB

زمان دانلود حدود 20 دقیقه

برای دانلود بر روی لینک زیر کلیک کنید

دانلود

لینک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در پنجشنبه 6 تیر1387 و ساعت 0:32 | موضوع: دانلود افسانه شجاعان

 

با سلام خدمت دوستان

از دانلود افسانه شجاعان به صورت فايل صوتي ( دوبله شده ) استقبال خوبي شد. با حمايت و نظرات شما ما اميدواريم تا هفته اي دو قسمت را براي دانلود قرار دهيم. قسمت دوم را هم به زودي براي دانلود قرار مي دهيم.

دي وي دي افسانه شجاعان هم موجود است. اين فيلم به سه صورت دوبله، زيرنويس چيني و زيرنويس انگليسي موجود است كه مي توانيد از لينك زير خريداري كنيد.

 

خرید سریال

 

لینک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در دوشنبه 3 تیر1387 و ساعت 23:17 | موضوع:
 

 

توجه کنید، بسیار مهم

با سلام

تصمیم گرفتیم یک پروژه جدید را در این سایت اجرا کنیم.

ما می خواهیم قسمتهای افسانه شجاعان را به صورت فایل صوتی برای دانلود قرار دهیم. در صورتیکه تمایل دارید تا این کار انجام شود در قسمت نظرات اعلام کنید. در غیر این صورت پروژه متوقف خواهد شد.

 

 

 

دقت کنید، بسیار مهم

لطفا با دقت مطالب این وبلاگ را بخوانید. ما در قسمت دانلود افسانه شجاعان نوشتیم که این فایل صوتی با jetAudio قابل اجرا است. ( بخاطر سوال یکی از خوانندگان جواب می دهیم )

 

 

لینک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 31 خرداد1387 و ساعت 18:11 | موضوع: افسانه شجاعان
 

 

قسمت اول افسانه شجاعان

 

این فایل به صورت صوتی می باشد.

قابل اجرا با jetAudio

حجم فایل 2MB

زمان دانلود حدود 20 دقیقه

برای دانلود بر روی لینک زیر کلیک کنید

دانلود

لینک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در پنجشنبه 30 خرداد1387 و ساعت 23:39 | موضوع: دانلود افسانه شجاعان

خوش آمدید

  POWERED BY BLOGFA.COM