تبليغاتX
افسانه شجاعان و عقابهای مبارز
 

یک  wallpaper از افسانه شجاعان. اسم منبع آن در زیر عکس نوشته شده است.

 

 

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در دوشنبه 30 مهر1386 و ساعت 23:26 | موضوع: والپیپر و تصاویر
 

چند عکس از مبارزه لینخو با شنگو از قسمت 13

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در دوشنبه 30 مهر1386 و ساعت 0:26 | موضوع: والپیپر و تصاویر
 

خلاصه قسمت نهم

 

استاد آن چهار نفر به جلوی پنجره آمد و گوآجینگ را دید و گفت: کارش تمام است.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

  

گوآجیگ برای آن پسر از مغولستان و نحوه زندگی در آنجا و عقابهای مغولستان تعریف میکرد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

گوآجینگ به آن پسر گفت: تو چرا پیش خانوادهات نمیروی. پسر گفت: وقتی که من بچه بودم مادرم فوت کرده و پدرم دوستم ندارد. برای همین من هم او را ترک کردم و به اینجا آمدم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

بعد از تمام شدن غذا گوآجینگ و پسر می‌خواستند از هم جدا شوند که گوآجینگ به خاطر قلب مهربانی که داشت کت و مقداری پول به پسر داد. پسر گفت تو اسبت را به من میدهی. و گوآجینگ با خوشحالی اسبش را به او داد. در موقع رفتن پسر گفت اسمت چیه، گوآجینگ گفت: اسم من گوآجینگه اسم تو چیه. پسر گفت: من فوآن رونگ هستم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

شب وقتی گوآجینگ در مسافر خانه بود آن چهار نفر به همراه استادشان آمدند و گفتند ما فردا با تو در جنگل بیرون شهر مبارزه می‌کنیم. ولی آن چهار نفر از بیرون مراقب اتاق گوآجینگ بودندتا فرار نکند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

شب یکنفر که سوپ می‌فروخت سه نفر از آنها را به همراه استادشان بیهوش کرد و با خود برد. به غیر از یک نفر که در اتاق گوآجینگ بود.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

روز بعد گوآجیگ به همراه آن یک نفر به جنگل بیرون شهر رفت ولی آن یک نفر نیز به وسیله آن شخص ناشناس در دام افتاد و گوآجینگ آنها را ترک کرد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

گوآجینگ به شهر رفت که دید یک مرد به همراه دخترش مسابقه رزمی برگذار کردند. برنده مسابقه می‌تواند با آن دختر ازدواج کند. همه کسانی که در مسابقه شرکت کردند شکست خوردند به غیر از پسر شاهزاده یعنی یانگ کانگ پسر عموی گوآجینگ.

 

TinyPic image

 

شاهزاده در مسابقه برنده شد ولی گفت من قصد ازدواج با دختر شما را ندارم. و با پدر آن دختر درگیر شد و او را مجروح کرد. گوآجینگ هم جلوی شاهزاده را گرفت و گفت تو حق نداری بری. که چند رزمی کار از طرفداران شاه می‌خواستند به گوآجینگ حمله کنند که با کمک استاد وان‌چوآی این اتفاق نیفتاد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

بعد از تمام شدن مسابقه مادر یانگ کانگ، شیروی به آنجا آمد. پدر دختر با تعجب به او نگاه کرد و گفت خودش بود.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

گوآجینگ و جناب وان‌چوآی کمی در مورد مسابقه بین گوآجینگ و یانگ کانگ صحبت کردند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

جناب وان‌چوآی و گوآجینگ به دیدن پدر آن دختر رفتند و کمی به او دارو دادند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

یانگ کانگ به دیدن نیانسی آمد ولی پدرش گفت از اینجا برو.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

یانگ کانگ برای گوآجینگ و جناب وان‌چوآی یک دعوت نامه فرستاد و آنها را به صرف ناهار در قصر دعوت کرد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

در آنجا شش رزمی کار از طرفداران شاه بودند که یانگ کانگ آنها را معرفی کرد. ولی یکی از آنها به گوآجینگ حمله کرد که جناب وان‌چوآی جلوی او را گرفت.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

در موقع ناهار جناب وان‌چوآی به یانگ کانگ گفت استادت کجاست.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در یکشنبه 29 مهر1386 و ساعت 22:1 | موضوع: افسانه عقابهای مبارز
 

برای دیدن خلاصه قسمتهای قبلی سریال افسانه عقابهای مبارز از منوی سمت راست بر روی گزینه افسانه عقابهای مبارز و یا از قسمت پیوندهای روزانه، قسمت مورد نظر را انتخاب کنید.

 

خلاصه قسمت  هشتم

  

گواجینگ که فهمیده بود برای تموچین دام گذاشته اند تا در راه به آنها حمله کنند. به سرعت راه می‌افتد تا خبر را به آنها بدهد. وقتی گواجینگ به سپاه تموچین می رسد مدتی بعد یکی از شاهزاده‌های چین چند رزمی کار را با خودش می آورد تا تموچین را دستگیر کنند. اما گواجینگ به خاطر حمایت از خان با آنها وارد مبارزه می شود.

 

TinyPic image

 

این چهار زرمی کار نام خود را چهار روح رود زرد گذاشته بودند. گواجینگ در مبارزه با آنها فرصت زیادی برای کشتن آنها داشت ولی به خاطر قلب مهربانی که داشت به آنها آسیبی نزد. سرانجام جنگ بین قبایل مغول اتفاق افتاد و تموچین در این چنگ پیروز شد.

بعد از تمام شدن جنگها تموچین به فرماندهان خود پاداش می دهد. که خوآجن می گوید به گواجینگ هم پاداش دهید. جناب خان می گوید که من او را به فرماندهی یک گروه هزار نفری منصوب می کنم و همینطور اجازه می دهم با دخترم ازدواج کند. گواجینگ که به خوآجن به چشم خواهری نگاه می کرد از این حرف جا می‌خورد.

 

 

استادان گواجینگ از اخلاق خوب او تعریف می کنند و بعد به مادرش می گویند ما فردا برای قرار با جناب چیا چوچی به جیان نانگ می رویم.

 

TinyPic image

 

مادرش قبل از خواب از گواجینگ می پرسد کی می خواهی با خوآجن ازدواج کنی. ولی گواجینگ می‌گوید که او خواهر، برادر خوانده من است و من نمی توانم با او ازدواج کنم؟!

 

TinyPic image

 

روز بعد گواجینگ آماده رفتن می شود. برادر خوانده‌اش توآلی برای او یک کت پوست و مقداری طلا می‌آورد.

 

TinyPic image

 

در راه گواجینگ برای خوردن آب توقف می کند. اما ناگهان متوجه می شود که دستهایش خونی است. با ناراحتی به سمت اسبش می رود و می بیند که بدن اسبش خونی است. اما استاد خنسان می گوید این خون نیست این عرق است که رنگ خون است. این یک اسب کمیاب و بی نظیر است.

 

TinyPic image

 

بالاخره گواجینگ به همراه استادانش راه می افتند. آنها در یک مسافرخانه برای استراحت توقف می کنند. استادان گواجینگ به او می‌گویند از حالا تو تنها برو تا تنهایی چیزهای جدیدی یاد بگیری و همینطور یاد بگیری تنهایی از خودت مواظبت کنی.

 

 

گواجینگ بالاخره تنهایی وارد شهر می‌شود. او که از بچگی در صحرای مغولستان بزرگ شده دیدن شهر برایش جالب و کمی عجیب است. او وقتی می خواهد در یک مسافرخانه غذا بخورد به یک گدا برمی‌خورد که یک نان دزدید.

 

TinyPic image

 

این پسر گدا برای فرار از دست شاگرد مسافرخانه به بالای چند نرده چوبی می‌رود. اما تعادلش را از دست می دهد و می‌افتد. ولی گواجینگ به سمت او می‌پرد و او را می‌گیرد.

 

TinyPic image

 

گواجینگ پسر مهربانی است و به شاگرد مسافرخانه می گوید که او پول غذای این پسر را حساب می کند. بعد گوآجینگ آن پسر گدا را به ناهار دعوت می کند.

 

TinyPic image

 

شاگرد مسافرخانه برای گرفتن سفارش غذا می آید. گوآجینگ فقط دو کاسه سوپ سفارش می دهد. اما آن پسر گدا غذاهای بسیار متنوع و لذیذی را سفارش می دهد که باعث تعجب گوآجینگ و شاگرد مسافرخانه می شود.

 

TinyPic image

 

بالاخره تمام غداهای سفارش داده شده آماده می شود. و گوآجینگ مشغول خوردن غذا می شود اما آن پسر خودش غذا نمی خورد بلکه فقط به غذاها نگاه می کند و با گوآجینگ صحبت می کند.

 

TinyPic image

 

در آن موقع چهار رزمی کاری که گوآجینگ در مغولستان با آنها مبارزه کرده بود از ساختمان روبرو او را می بینند و تصمیم می‌گیرند از او انتقام بگیرند.

 

TinyPic image

 

به همین منظور استاد خودشان را خبر میکنند تا گوآجینگ را ببیند.

 

TinyPic image

 

گواجینگ و پسر گدا اولین باری است که همدیگر را می بینند. اما این پسر تاثیر زیادی بر زندگی گوآجینگ می گذارد و مسیر زندگی او را تغییر می دهد.

 

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در یکشنبه 29 مهر1386 و ساعت 21:41 | موضوع: افسانه عقابهای مبارز
 

زيباترین جملات از افسانه‌ي شجاعان 

 

 محبت در لبه‌ي شمشير نيست، شمشير در لبه‌ي محبت است // ين ين

 

تحسين نادان سخت تر از شمشير داناست //  لينخو

 

دل رحمي بيش از حد افتادن تو دام حيله هاست // چون شو

 

نتيجه‌ي عمل بد انسان به خودش برمي‌گرده ، سعي كن خوب باشي // لينخو

 

هيچ وقت پليدي بر صداقت غلبه نكرده // ين ين

 

هستي بخش جهان عشق آفريد و از عشق روشنايي آمد پديد // مدقالچي

 

براي يك مرد شايسته نيست به خانم‌ها رياست كنه // آقای زو

 

شيطان مهمانت شده رییس یوعه بفرماييد // لين خو

 

اين مكافات عمل منه اون مي خواد منو نابود كنه من هم تا پاي جان ايستادم // لينخو

 

سر شناس شدن اينقدر مهمه ... // لين خو

 

در اين جامعه بايد جزئ گروه خاصي باشي ! من مال خودمم نه مال كس ديگه // لينخو

 

به زودی ماه از پشت ابر بیرون میآد و همه جا رو روشن می کنه // لینخو

 

انتقام از عقل به دور است // ین ین

 

شجاعت در بازوی انسان نیست بلکه در تفکر انسان است // ین ین

 

غلبه بر غرور، غلبه بر دشمن است // ین ین

 

غرور سیل بی امانی است که به هیچ کس امان نمی‌دهد // ین ین

 

وقتی پرده ابهام بیفتد حقیقت آشکار می‌شود // ین ین

 

هر چند حال خوبی ندارم ولی اگر مجبور بشم ... // لینخو

 

انسان در هر مقامی می‌تواند به دیگران کمک کند این یک اصل است هرگز فراموشش نکن // ین ین

 

مرد عمل بودن چندان مشکل نیست // لینخو

 

باید تمام دنیا را زیر پا می‌گذاشتم تا مهربانی مثل شما را پیدا کنم // لینخو

 

استاد پخته، شاگرد باهوش تربیت می‌کند // لینخو

 

مرگ تولد دوباره است اگر اینجا بمیرم خوشحال می‌شوم // لینخو

 

اگر تو بمیری من هم با تو می‌میرم // ین ین

 

محبت دل سخت سنگ را آب می‌کند چه برسد به انسان // فان جان

 

خوشبختانه در گروه مینشان آدمی‌هایی مثل آقای یوعه نداریم وگرنه رییس رن مجبور بود با آدم

بدجنسی همنشین بشه، آ‌ن‌وقت زندگی برایش مشکل می‌شد // شیان

 

اگر لینخو مریض شده باشد، من را به خاطر بیرحم بودم سرزنش نکنید // ین ین

 

عجله نکنید، تشخیص آدمهای خوب از بد و دوست از دشمن خیلی مشکل است // شائولین

 

در این دنیا اعتماد و شهرت چیزی نیست که آدم از دیگران یا گروه بدست بیاورد بلکه باید با اعمالش صاحب آنها بشود // رن بوشین

 

اگر حکم وجدان است می‌توانید کمکشان کنید // ایلین

 

لینخو چون، خانم رن به خاطر تو از جان خودش گذشته، هر مردی نمی‌تواند چنین افتخاری داشته باشد // دون فان بوبای

 

از امروز زندگی برای من مفهومی ندارد // ین ین

 

این چیزها فقط برای تو مهمه، من به پشیزی نمی‌خرم // لینخو

 

من در کنار امن تو خواهم بود تا با هم سرود افسانه شجاعان را بخوانیم // ین ین

 

عواطف پسندیده روی من اثر می گذارد // ین ین

 

اگه شنگو را تحقیر کنی، با شمشیر تکه تکه می کنمت // از افراد مینشان

 

به خاطر جبران محبتهای شنگو، همه دستوراتش را مخلصانه اطاعت می کنند و به خاطرش می‌میرند // چویان

 

همه جنگجویان ادعا می کنند که از افراد اصیل و درستی هستند، ولی اینطور نیست // ین ین

 

  

Image hosted by allyoucanupload.com

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در شنبه 28 مهر1386 و ساعت 23:29 | موضوع: زیباترین جملات

سه  wallpaper زیبا از ین ین. برای بهتر دیدن واپیپر بر روی  desktopو برای اینکه عکسها کشیده نشود تنظیمات زیر را انجام دهید.

در قسمت انتخاب عکس برای desktop از قسمت position گزینه Tile را انتخاب کنید.

 

 

 

 

با

عکس ها را بعد از save کردن بر روی کامپیوتر می توانید با اندازه واقعی ببینید.

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در شنبه 28 مهر1386 و ساعت 6:54 | موضوع: والپیپر و تصاویر

 

با سلام

 

از امروز شما می توانید خلاصه قسمتهای سریال افسانه عقابهای مبارز که چند قسمت آن از شبکه یک پخش شد و بنا به دلایلی پخش آن متوقف شد را در این سایت بخوانید. با ما همراه باشید تا هر هفته خلاصه تقریبا یک قسمت آن را بخوانید.

برای خواندن خلاصه قسمتهای هشتم تا شانزدهم این سریال که توسط اینجانب نوشته شده است بر روی گزینه زیر کلیک کنید.

ب

http://www.jeghele.mihanblog.com/Author/20.ASPX

 

ب

 Image hosted by allyoucanupload.com

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 27 مهر1386 و ساعت 15:24 | موضوع: افسانه عقابهای مبارز
Image hosted by allyoucanupload.com

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 27 مهر1386 و ساعت 15:4 | موضوع: افسانه عقابهای مبارز

خوش آمديد

  POWERED BY BLOGFA.COM