تبليغاتX
افسانه شجاعان و عقابهای مبارز
 

نقدی از افسانه شجاعان

 

شما با خواندن این نقد می‌توانید به معیاری برای اندازه گیری عشق ین ین دست یابید.

استاد فان جان و معاونش ادعا می‌کردند که آدمهای خوبی هستند و دیگران همچون ین ین دارای رفتار و گناهان سنگین ........ اما آیا این درست است که ادم خودش را خوب ببیند و دیگران را بد؟

در ابتدای قسمت 17 سه نفر می‌خواستند با زور وارد حریم خانم بزرگ شوند اما خانم بزرگ که به آنها کاری نداشت پس چرا آنها می‌خواستند او را دستگیر کنند این آنها بودند که می‌خواستند به شنگو حمله کنند نه شنگو به آنها. ولی لینخو دو نفر از آنها را کشت اما آن سه نفر بودند که به لینخو حمله کردند و لینخو فقط از خودش و ناموسش دفاع کرد. در وسط این قسمت وقتی معاون استاد فان به رستوران آمد و معلوم شد که آن سه نفر به دست لینخو کشته شدند باز هم بر دستگیری شنگو پا فشاری می‌کرد. اگر او ادعای خوب بودن می‌کرد پس چطور می خواست یک خانم بیگناه را دستگیر کند.

در قسمت 18 وقتی لینخو با سه گروه مبارزه کرد و بعد از تمام شدن جنگ بیهوش شد، ین ین او را به معبد شائولین برد استاد فان جان لینخو را بستری کرد اما برای مداوای لینخو شرط سختی برای ین ین گذاشت او به ین ین گفت که تو باید 10 سال در معبد بمانی، این شرط خیلی ظالمانه‌ای بود.

وقتی فان جان دید که ین ین با تمام مشکلات لینخو را در حالی که بیهوش بود پشتش کرد و با زحمت بسیار به معبد آورد فهمید که او به لینخو بسیار علاقه مند است و وقتی که ین ین گفت او همسر آینده من است مطمئن‌تر شد و برای اسیر کردن او از همین نقطه ضعف استفاده کرد. وقتی که فان جان گفت که باید 10 سال در اینجا بمانی ین ین عصبانی شد و شمشیرش را برداشت ولی وقتی دید که جان لینخو در خطر است شمشیرش را گذاشت و ناراحت و اندوهگین به کنار پنجره رفت، ین ین قلبش شکست این را به وضوح در چهره او می‌توان دید ولی استاد فان جان با بی رحمی گفت اگر مشکل است، قبول نکنید. این آخرین تیر فان جان به قلب ین ین بود. فان جان با این جمله ین ین را در زیر منگنه قرار داد و وقتی که ین ین بعد از پنجره جلوی بودا می‌رود و برای سلامتی لینخو دعا می‌کند می‌توان این شکستگی ین ین را دید.

اما آیا ین ین می‌توانست قبول نکند، آیا او می‌توانست از جان لینخو بگذرد او به قدری لینخو را دوست داشت که در قسمت 17 وقتی لینخو مسافرخانه را ترک کرد از ناراحتی، از دست دادن او تمام وسایل آنجا را شکست.

در تصویر زیر اضطراب، نگرانی و بیقراری ین ین را می بینید هیچ کس نسبت به لینخو این چنین نگران نبود حتی خانم که 20 سال لینخو را بزرگ کرد و برای لینخو مادری کرد. آیا کسی با این نگرانی برای  لینخو می‌توانست از سلامتی لینخو بگذرد و شرط را قبول نکند.

Image hosted by allyoucanupload.com

او به ین ین گفت این جوان با شما چه نسبتی دارد و ین ین گفت همسر آینده من است. پس چرا برای نامزد شاگرد استاد فن چین یان چنین شرط سختی گذاشت. دختری به جوانی ین ین باید 10 سال از سالهای جوانی خود را در معبد بگذراند او در واقع ین ین را اسیر کرد. این کار فان جان خیلی بیرحمانه بود.

ین ین بعد از آن پیش لینخو، که بیهوش بود رفت و با او درد دل کرد. چون لینخو تنها کسی بود که می‌توانست با او درد دل کند و در آخر برای اینکه قلبش ارام گیرد سرش را روی سینه‌ی او می‌گذارد.

اما وقتی ین ین سرش را روی لینخو که بیهوش است می گذارد. می گوید من به خاطر تو حاظر شدم 10 سال در معبد بمانم ولی می‌ترسم وقتی که از اینجا بروم واقعا یک خانم بزرگ شده باشم ( این جمله سانسور شده بود )

  

Image hosted by allyoucanupload.com

وقتی لینخو به هوش آمد و سراغ ین ین را گرفت فان جان سکوت کرد و جواب نداد و به ین ین نیز نگفت که لینخو به هوش آمده. بعد از اینکه لینخو به هوش آمد 10 روز دیگر نیز در معبد ماند اما فان جان نه به لینخو گفت و نه به ین ین. او در واقع می‌خواست این دو را از هم جدا کند. بیرحمانه‌ترین کار این است که کسی بخواهد دو نفر را که تازه با هم نامزد شده‌اند را از هم جدا کند. و فان جان این کار را با بیرحمی تمام انجام داد.

ین ین هر روز برای لینخو دعا می‌کرد و بر روی زمین خط می‌کشید، او روزها را می‌شمرد، اما روزها چقدر دیر می‌گذشت هر ثانیه برای ین ین مثل یک روز و هر روز مثل یک سال می‌گذشت. ین ین 15 روز بود که لینخو را ندیده بود او اندوهگین و ناراحت بود و صورتش مثل یک گل پژمرده شده بود و مسئول این پژمردگی فان جان بود. مگر چه می‌شد که وقتی لینخو به هوش آمد ین ین را می‌برد تا لینخو را ببیند. مگر دیدن دو نامزد چه ضرری برای فان جان داشت. او در ظاهر خود را خوب جلوه می‌داد اما در باطن شیطانی بود.

این شمردن روزها توسط ین ین خیلی دشوار است چرا فان جان حتی یک بار نگذاشت ین ین لینخو را ببیند

تا به حال اینقدر ین ین را ناراحت و غم انگیز ندیده بودم.

قسمت 18 جذاب ترین قسمت بود و قسمت 19 یکی از غم انگیز ترین قسمتها در یک کلمه غم ین ین را وقتی که روی زمین خط می کشد و روزها را می شمرد می توان دید.

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

وقتی که لینخو معبد را ترک کرد فان جان چیزی به ین ین نگفت و همچنان ین ین را در معبد زندانی کرده بود وقتی که ین ین در روز شصتم کاسه صبرش لبریز شد و گفت می‌خواهم لینخو را ببینم او با خونسردی گفت مگر از شما خوب پذیرایی نمی‌شود؟!! تا به حال فکر کردید که دو ماه در یک مکان زندانی شوید ولی از شما خوب پذیرایی شود؟ این پذیرایی چه فایده‌ای دارد.

بعد از اینکه ین ین معبد را ترک کرد به گوشه رفت و در فراغ لینخو گریه می‌کرد او دو ماه فکر می کرد که لینخو در کنار اوست و دارد کونگ فوی ای جین جین یاد می‌گیرد او به این امید بود که لینخو را نمی‌بیند ولی هر دو در معبد هستند. ولی وقتی فهمید که لینخو در معبد نیست و  کیلومترها از او دور شده تنها در یک گوشه گریه می‌کرد برای همین بود که وقتی لینخو آزاد شد و استاد مو گفت چرا در این 15 روز که ین‌ین آزاد شده هیچ کس او را ندیده. چون ین ین از دوری لینخو دلش شکسته بود و دوست نداشت خلوت خودش را ترک کند او تمام آن روزها در خلوت خودش بود و به لینخو فکر می‌کرد تا اینکه خبر گروه هزار نفری به ریاست لینخو را شنید و در آن روز برای پیدا کردن لینخو دوباره پیدا شد.

در تصویر زیر من فان جان را مسئول اشکهای ین ین می‌دانم. فان جان فکر می‌کرد که فقط کسانی که آدم می‌کشند شیطانند ولی این کار بیرحمانه او با ین ین از کشتن صد نفر هم بدتر بود همه فکر می‌کنند که خودشان ادم خوبی هستند و دیگران بد اما کسانی که این طور فکر می‌کنند خود دچار اشتباهاتی می‌شوند.

Image hosted by allyoucanupload.com

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در پنجشنبه 29 آذر1386 و ساعت 23:55 | موضوع: تالار افسانه شجاعان
 

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در یکشنبه 25 آذر1386 و ساعت 0:12 | موضوع:
 

نی زدن شنگو

 

شنگو تنها کسی بود که توانست موسیقی افسانه شجاعان را بخواند و از روی آن نت، موسیقی افسانه شجاعان را بنوازد.

عکس اول و دوم در سریال سانسور شده بود! چرا آیا نی زدن اشکال دارد؟!!

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در پنجشنبه 22 آذر1386 و ساعت 23:28 | موضوع: افسانه شجاعان
 

توجــه کنیــد

 

به این سوال جواب دهید:

کسی که در دوبله به جای یانگوم صحبت می کرد در سریال افسانه شجاعان دوبلر کدام شخصیت زیر بوده است:

الف: شنگو

ب: ین ین

ج: شوچن

د: همه موارد

جواب درست را در قسمت نظرات بنویسید. با تشکر.

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در چهارشنبه 21 آذر1386 و ساعت 23:18 | موضوع: افسانه شجاعان
 

برای دیدن خلاصه قسمتهای قبلی سریال افسانه عقابهای مبارز از منوی سمت راست بر روی گزینه افسانه عقابهای مبارز و یا از قسمت پیوندهای روزانه، قسمت مورد نظر را انتخاب کنید.

 

خلاصه قسمت  بیستم و  سوم

 

گوآجینگ و چیکونگ داخل اتاق بودند و لباس عوض کردند بعد گوآجینگ به روی عرشه رفت و دنبال جوبوتون می گشت که فنگ به او گفت من از جو خواستم تا کتاب جویین را برای من بنویسد ولی او سر قولش نبود بنابراین همان طور که در قول دومش گفته بود به داخل دریا پرید. بعد به گوآجینگ گفت اگر جو این کار را نکرد تو باید برای من انجام بدهی.

Image hosted by allyoucanupload.com

گوآجینگ گفت حتی اگر من را بکشی هم این کار را نمی کنم. وقتی گواجینگ و چیکونگ در حال استراحت بودند صدای مار شنیدند و بعد فنگ به انها حمله کرد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 گوآجینگ با روش مبارزه جوبوتون در برابر فنگ مقاومت کرد. و سپس هر دو به روی عرشه‌ی کشتی رفتند گوآجینگ و چیکونگ دیدند که روی عرشه پر از مار است بنابراین روی یکی از دکلهای کشتی رفتند. فنگ گفت: شما چه مدت بدون آب و غذا می توانید آنجا دوام بیاورید؟

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

فنگ به اُیانگ گفت آنها دو روز بیشتر نمی‌توانند دوام بیاورند فردا من با چیکونگ مبارزه می‌کنم و تو با گواجینگ. اُیانگ گفت فهمیدم. فنگ با عصبانیت گفت فهمیدی؟ تو از آن احمق ضعیف‌تری. آیانگ گفت من 90 درصد حریف او می شوم! 70 درصد! حداقل 50 درصد! عمویش گفت فکر نکنم حتی 30 درصد هم حریف او بشوی!

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

موقع ناهار آیانگ و عمویش بر روی عرشه مشغول غذا خوردن شدند تا چیکونگ و گواجینگ را تحریک کنند. چیکونگ به گواجینگ گفت برویم پایین و با انها بجنگیم و یک ظرف غذا برداریم. گوآجینگ گفت من انرژی این کار را ندارم. بعد فنگ بقیه غذاها را داخل دریا ریخت.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

رُنگ آر در قایق خودش دنبال گواجینگ می گشت.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

در آن هنگام گواجینگ عقابش را دید. او تکه‌ای از لباسش را برید و با خون انگشتش روی آن یادداشتی برای رُنگ آر نوشت.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

رُنگ آر که نا امید در قایق نشسته بود، عقاب گوآجینگ را دید و یادداشت را خواند بعد به طرف مسیری که عقاب نشان می داد حرکت کرد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

فنگ برای خوردن غذای دوم به روی عرشه آمد و میز غذای مفصلی چیدند. چیکونگ دیگر نتوانست جلوی گرسنگی خودش را بگیرد و از دکل پایین رفت و در مقابل غذا قبول کرد که گوآجینگ کتاب جویین را برای فنگ بنویسد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

چیکونگ به گوآجینگ گفت: برای فنگ یک کتاب جعلی بنویس. و به گوآجینگ یاد داد چطور جای کلمات را عوض کند. چیکونگ  گفت: بعد فنگ به یک وزغ تبدیل می‌شود. و بعد گوآجینگ مشغول نوشتن کتاب جعلی شد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

صبح روز بعد چیکونگ کتاب را به فنگ داد و گفت این همان کتابی است که ما 20 سال برای آن مبارزه کردیم. اُیانگ گفت عموی من احتیاجی به این کتاب ندارد و از مهارت بالایی برخوردار است.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

اُیانگ و عمویش به طبقه پایین کشتی رفتند و تصمیم گرفتند کشتی را با تمام سرنشینان آن آتش بزنند. چیکونگ و گوآجینگ در اتاق خود نشسته بودند که چیکونگ گفت بهتره برویم بیرون. در روی عرشه انها قایقی را که فنگ برای فرار خودش گذاشته بود را دیدند و با آن فرار کردند اُیانگ آتش را روشن کرد ولی وقتی به روی عرشه آمدند دیدند که چیکونگ قایق آنها را برده!

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

در آن هنگام که رُنگ آر برای پیدا کردن گوآجینگ در حال جستجو بود، وارد کشتی شد. فنگ گردن او را گرفت و  به چیکونگ گفت شاگردت را می خواهی؟ چیکونگ قایق را دورتر نگه داشت و خودش با استفاده از  نیروی ویژه به داخل کشتی رفت.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

چیکونگ و فنگ مشغول مبارزه شدند. اُیانگ، رُنگ آر را برداشت و به داخل قایق پرید. گوآچینگ که خیلی غیرتی شده بود یک ضربه کاری به بازوی اُیانگ زد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

مبارزه بین چیکونگ و فنگ خیلی بالا گرفت و بعد از چند دقیقه مبارزه فنگ یک مار به طرف چیکونگ پرت کرد و مار گردن چیکونگ را نیش زد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

رُنگ آر و گوآجینگ برای نجات چیکونگ وارد کشتی شدند. رُنگ آر، چیکونگ را به داخل قایق برد و گوآجینگ با فنگ مشغول مبارزه شد. رُنگ آر در قایق بود که ناگهان دید کشتی به علت شدت آتش سوزی منفجر شد در حالی که گوآجینگ در کشتی بود. ( صحنه ای بسیار تکان دهنده بود گوآجینگ جلوی چشمان رُنگ‌آر کشته شد. شاید هم نه؟ )

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

 رُنگ آر، چیکونگ و اُیانگ شب را در قایق خوابیدند. صبح وقتی رُنگ آر بیدار شد پرسید گوآجینگ کجاست. اُیانگ با خونسردی گفت عموی من و گوآجینگ کشته شدند. بعد از چند دقیقه پارو زدن اُیانگ گفت آنجا یک جزیره است. رُنگ آر گفت میدانم آن یک جزیره کوچک است.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

بعد از چند دقیقه پارو زدن وارد جزیره شدند. چیکونگ که در اثر سم مار بیمار شده بود در غار استراحت می‌کرد. اُیانگ دو تا خرگوش را برای غذا آورده بود. اُیانگ در غیاب گواجینگ تصمیم داشت نظر رُنگ آر را جلب کند. رُنگ آر به آیانگ گفت تو باید بیرون غار بخوابی ولی اُیانگ گفت من ساکت همین کنار می خوابم. رُنگ آر هم یکی از چوبهای داخل آتش را در مکانی که اُیانگ می خواست بخوابد انداخت و اُیانگ مجبور شد از غار بیرون برود. اُیانگ هنگام بیرون رفتن گفت: هر چقدر تو بیشتر پرخاشگری کنی من بیشتر تو را دوست دارم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

اُیانگ چند دقیقه بیرون غار، کنار ساحل قدم زد تا شام حاضر شود. او دو تا چوب کوچک در دست داشت و تردید داشت که آیا به داخل غار برود یا نه؟ با خودش گفت اگر چوب بزرگ آمد می‌روم داخل و اگر چوب کوچک آمد می‌خوابم. بعد چوبها را تا نیمه در زمین فرو کرد و سپس یکی را انتخاب کرد. چوب بزرگ آمد. وقتی به غار نزدیک شد رُنگ آر یک تکه از خرگوش را به طرف او پرت کرد و گفت: اگر به تو نیاز داشتم صدایت می‌کنم تو نمی‌توانی داخل بشوی.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در چهارشنبه 21 آذر1386 و ساعت 0:9 | موضوع: افسانه عقابهای مبارز
 

اشک هم به اندازه‌ی لبخند زیباست

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 16 آذر1386 و ساعت 23:21 | موضوع: افسانه شجاعان
 

برای دیدن خلاصه قسمتهای قبلی سریال افسانه عقابهای مبارز از منوی سمت راست بر روی گزینه افسانه عقابهای مبارز و یا از قسمت پیوندهای روزانه، قسمت مورد نظر را انتخاب کنید.

 

خلاصه قسمت  بیستم و  دوم

 

فوآنگ گفت تو چه چیزی می خواهی یاد بگیری. اُیانگ گفت: من از راهها و درختان جزیره شگفت زده شدم. فوآنگ نقشه جزیره را به اُیانگ داد و گفت: در این نقشه همه چیز کشیده شده این را به دقت بخوان. من سه ماه دیگر یک نفر را می فرستم تا این نقشه را از تو بگیرد. فنگ به چیکونگ گفت: ما می خواهیم از اینجا برویم شما می مانید یا  از اینجا می روید. چیکونگ گفت من بعد از مراسم ازدواج شاگردانم از اینجا می روم.

Image hosted by allyoucanupload.com

 

اُیانگ و عمویش آماده رفتن بودند که فنگ پرسید چه کسی این روشها را به گوآجینگ یاد داده. فوآنگ گفت: منظورت جو بوتون است. فنگ گفت بله حالا که او روش جویین را یاد گرفته هیچ کدام از ما حریف او نمی‌شویم. می ترسم تو سال دیگه در خوآشان حریف جو بوتون نشوی.

Image hosted by allyoucanupload.com

فوآنگ گفت جو بیشتر از 10 سال است که در جزیره زندانی شده. فنگ قصد تحریک فوآنگ را داشت برای همین گفت: می ترسم تو حریف جو بوتون نشوی. فوآنگ هم گفت همه دنبال من بیاید. بعد همه را به غار جو برد. جو روی دیوار غار نوشته بود: فوآنگ شیطان تو من را 15 سال اسیر کردی من از تو انتقام می گیرم. جو بوتون و دوگو چوبای.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

همه از شنیدن نام دوگو چوبای به وحشت افتادن و در جزیره به دنبال او می گشتند که گوآجینگ لاک‌پشت جو را دید و گفت اسم این لاک پشت دوگو چوبای است. در این لحظه جو بوتون بیرون امد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

جو بوتون به گوآجینگ گفت من 15 سال است که در این بند بسته شده ام. می خواهم فوآنگ ببیند که من چطور آزاد می شوم. فنگ گفت: تبریک می گویم که تو توانستی جویین را یاد بگیری.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

رُنگ آر پرسید تو چرا خودت را با طناب بستی. جو جواب نداد. فوآنگ گفت تو کتاب جویین را بدست آوردی حالا آن را به من برگردان. جو گفت: چرا، آن که مال تو نبود. فوآنگ گفت 15 سال پیش همسر من به خاطر کتاب جویین مرد. من کتاب جویین را می خواهم تا به همسرم تقدیم کنم. ( همسر فوانگ به دلیل اینکه رزمی کار نبود و فنون حرفه ای رزمی را حفظ کرده بود جانش را از دست داد. )

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

جو گفت صبر فکر کنم کتاب جویین را به کی دادم. بعد به گوآجینگ اشاره کرد و گفت من به او دادم. گوآجینگ گفت کی! من؟ جو: آن چیزهایی که من تو را مجبور کردم حفظ کنی همان کتاب جویین بود. گوآجینگ گفت من نمی دانستم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

و جوبوتون مرتب جلوی فوآنگ سوتی می داد و آبروی گوآجینگ را می برد. جو گفت من این کتاب را آن روز در حال تمرین از تو گرفتم. فوآنگ که فکر کرد گوآجینگ برای دزدیدن کتاب به آنجا آمده عصبانی شد و گفت من نمی توانم دخترم را به تو بدهم. فوآنگ با عصبانیت به جو گفت کتاب را به من برگردان. جو هم کتاب را که ریز ریز کرده بود به هوا ریخت.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

بعد فوآنگ عصبانی شد و به جو حمله کرد. چیکونگ به گوآجینگ گفت به دقت به این حرکت نگاه کن. در مبارزه جو فقط با پا مبارزه می کرد و در نهایت جو یک ضربه از فوآنگ خورد. جو گفت اگر من از دستم استفاده کنم هیچ کس در اینجا حریف من نمی شود. فوآنگ یک قرص به جو داد و گفت این قرص را بخور بعد از 7 روز خوب می شوی و حالا تو می توانی از جزیره بروی.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

فوآنگ یک کشتی به جو نشان داد و گفت این کشتی من است. بعد به گواجینگ گفت: تو یک آدم جاه طلب هستی اگر یک بار دیگر پایت را در جزیره بگذاری چشمها و زبانت را از جا در می آورم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

بعد دست رُنگ آر را گرفت و از انجا برد. فنگ به جو گفت تو با کشتی من می آیی. جو گفت نه تو مار داری و من از مار می ترسم. فنگ با کشتی آنجا را ترک کرد. چیکونگ به جو گفت تو چطور می خواهی از اینجا بروی جو گفت کشتی فوآنگ را برمی دارم! چیکونگ گفت تو می خواهی آنرا بدزدی؟

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

در آن لحظه خدمتکار آمد و گفت انها کشتی را دزدیدند. چیکونگ، گوآجینگ و جو سوار کشتی فوانگ شدند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

رُنگ آر در اتاقی که آرامگاه مادرش بود رفته بود و پدرش بدون انکه متوجه او بشود وارد اتاق شد و با همسر خودش مشغول صحبت کردن شد. فوانگ به همسرش گفت من تا کنون درباره کشتی رویایی خودمان صحبت نکردم. من می خواستم بعد از ازدواج دخترمان سوار آن کشتی بشوم. و با آن کشتی پیش تو بیایم. من آن پسر را دور کردم چون او رُنگ آر را بخاطر کتاب می خواست. جو و آن پسر کشتی ما را برداشتند. در ساخت ان کشتی از هیچ میخی استفاده نشده و فقط با چسب به یکدیگر چسبیده اند. تا یک ساعت دیگر دریا موج دار می شود و کشتی متلاشی خواهد شد. او بزودی کتاب را پیش تو می آورد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

در این لحظه فوآنگ به پشت سرش نگاه کرد و رُنگ آر را دید که داشت به حرفهای او گوش می داد! رُنگ آر به طرف ساحل دوید و برای نجات گوآجینگ سوار قایق شد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 بعد از چند دقیقه کشتی کاملا متلاشی شد. گواجینگ و چیکونگ روی یک تخته بودند ولی اثری از جو نبود.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

در آن لحظه جو که یک طناب به دلفین بسته بود به طرف انها امد. ولی کوسه ها نیز به طرف آنها آمدند. هر سه انها مشغول کشتن کوسه ها با استفاده از نیروی ویژه شدند. ولی تعداد کوسه ها خیلی زیاد بود. در آن لحظه یک کشتی به آنها نزدیک شد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

اما کسی خطرناک تر از کوسه ها! آن کشتی اُیانگ فنگ بود. آن سه نفر مجبور شدند سوار کشتی فنگ شوند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

 اُیانگ یک کوسه را گرفت و وارد کشتی کرد و گفت ما می خواهیم انتقام شما را از کوسه ها بگیریم! بعد دهان کوسه را بیش از حد باز کردند و دوباره آنرا در دریا انداختند آب دریا کمی خونی شده بود. فنگ گفت ده ها کوسه اینجا است و من میتوانم به راحتی آنها را بکشم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

جو گفت اگر تو واقعا همه انها را بتوانی بکشی من به تو سجده می کنم و 250 بار به تو پدربزرگ می گویم! فنگ گفت پس ما یک قراری می گذاریم. اگر من بتوانم این کار را بکنم تو باید یک کاری برای من انجام بدهی و اگر این کار را برای من انجام ندهی باید به داخل دریا بپری و خوراک کوسه ها بشوی!

جو گفت قبوله. در این لحظه فنگ یک کوسه را از آب بیرون کشید و یک مار به داخل دهانش انداخت و کوسه دوباره داخل آب افتاد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

همه با تعجب دیدند که تمام کوسه ها مردند. چیکونگ پرسید تو چطور سم را به همه ی کوسه منتقل کردی؟ فنگ گفت من خون سمی را در آن مار قرار دادم و خون سمی در تمام منطقه به جریان در می آید. وقتی سم با خون تازه گوشت مخلوط می شود آنرا سمی می کند در نتیجه خون داخل بدن کوسه ها سمی می شود. وقتی این سم با کوسه دوم تماس پیدا می کند فرآیند دوباره تکرار می شود.

جو گفت از من می خواهی چکار کنم. فنگ گفت با من بیا تا به تو بگم. بعد جو و فنگ به داخل کشتی رفتند. گوآجینگ با ناراحتی به چیکونگ گفت استاد، ولی چیکونگ گفت ناراحت نباش.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در سه شنبه 13 آذر1386 و ساعت 0:48 | موضوع: افسانه عقابهای مبارز
 

Image hosted by allyoucanupload.com

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 9 آذر1386 و ساعت 23:55 | موضوع: افسانه شجاعان
 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 9 آذر1386 و ساعت 23:46 | موضوع: بیوگرافی بازیگران
 

توجه کنید

با سلام

حتما خلاصه قسمتهای قبلی عقابهای مبارز را خوانده اید برای افزایش لود شدن وبلاگ تصمیم گرفته ایم که ابعاد عکس در خلاصه ها را حدود 5 تا 10 درصد کوچکتر کنیم. در صورتیکه موافق هستید در قسمت نظرات بنویسید موافقم و در غیر این صورت بنویسید مخالفم.

حتما نظر خود را بگویید و ما در انجام کارها یاری دهید. خلاصه در روز دوشنبه در سایت قرار می گیرد.

با تشکر مدیریت وبلاگ

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 9 آذر1386 و ساعت 23:42 | موضوع:
 

شنگو

اسم اصلی: شو چن Xu Qing

تاریخ تولد : ۲۲ ژانویه ۱۹۶۹

قد : ۱۶۷ سانتی متر

وزن : ۵۰ کیلو گرم

متولد : پکن

گروه خونی : B

او در 22 ژانويه 1969 و در شهر پکن متولد شد.  پدر و مادرش هردو هنرمند و از بازيگران مشهور بودند. شو چينگ در دوران کودکي بسيار شيطان و باهوش بود.  در سال 1988 وارد آکادمي فيلم پکن شد و چهار سال بعد يعني در سال 1992 از اين مؤسسه با دريافت مدرک ليسانس فارغ التحصيل شد.

وب سایت: http://www.xuqing.net

 

لینخو

نام اصلی:لي ياپنگ 亚鹏

تاريخ تولد :27 سپتامبر 1971 ، 5 مهر 1350

محل تولد :استان شن جيانگ شهر اوروموچي

گروه خون : O+

قد :183 سانتيمتر

وزن : 78 كيلوگرم

رنگ مورد علاقه :سياه و سفيد

حيوان مورد علاقه :سگ

موزيك مورد علاقه:جاز

غذا مورد علاقه  :ترشي و غذاهاي ادويه اي

ميوه مورد علاقه :انگور

عدد مورد علاقه :9

تعطيلات مورد علاقه:جشن بهاره

اسم اصلی: Li Yapeng

وب سایت: http://www.liyapeng.com

 

شانار

اسم اصلی: MIAO YIYI

 

خانم

اسم اصلی: Liu Dong

 

لین پین

اسم اصلی: Li Jie

 

نویسنده

اسم اصلی: Jin Yong

 

افسانه شجاعان: Xiao Ao Jiang Hu

 

با سلام

من از همه شما خوانندگان دعوت به همکاری می کنم. شما می توانید نام بازیگران افسانه شجاعان را در اینترنت جستجو کنید و عکسهایی که تا کنون در این سایت به نمایش در نیامده را به ایمیل من ارسال کنید تا ما این عکسها را با نام خودتان در سایت نشان دهیم.

shengo_afsane@yahoo.com

 

با تشکر مدیریت وبلاگ

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در پنجشنبه 8 آذر1386 و ساعت 0:13 | موضوع: بیوگرافی بازیگران
 

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در چهارشنبه 7 آذر1386 و ساعت 23:23 | موضوع: افسانه شجاعان
 

با سلام

 

از اینکه تا امروز با ما بودید خیلی متشکرم. حتما خیلی از شما خوانندگان خلاصه سریال افسانه عقابهای مبارز را در این سایت دنبال می کنید. این سریال دارای صحنه های رزمی، رومانتیک، شاد، مهیج و غم انگیز است. این سریال در 42 قسمت ساخته شده که تا امروز به کمک شما دوستان توانستیم 21 قسمت آن یعنی خلاصه نصف این سریال را بنویسیم.

در این سریال نسبت به افسانه شجاعان، یک سریال آرامتر را داریم و صحنه های کشتار و خونریزی در آن کمتر شده است. و در پایان نسبت به افسانه شجاعان صحنه ای آرامتر را داریم اما .......

البته باید این نکته را یادآور شوم که سریال افسانه شجاعان بسیار زیباتر و پر هیجان تر از افسانه عقابهای مبارز است. البته نقش لینخو و گوآجینگ را در هر دو سریال یک نفر بازی کرده است. هر دو سریال زیبایی خاص خودشان را دارند و ما را با سبکهای مختلف کونگ فو آشنا می سازند. در سریال افسانه شجاعان بیشتر شاهد استفاده از شمشیر در مبارزات هستیم ولی در سریال افسانه عقابهای مبارز، مبارزات با دست خالی و یا سایر وسایل سرد انجام می شود. امیدوارم از هر دو سریال لذت ببرید.

 

با تشکر مدیریت وبلاگ

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در سه شنبه 6 آذر1386 و ساعت 23:45 | موضوع:
 

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در یکشنبه 4 آذر1386 و ساعت 23:53 | موضوع: افسانه شجاعان
 

برای دیدن خلاصه قسمتهای قبلی سریال افسانه عقابهای مبارز از منوی سمت راست بر روی گزینه افسانه عقابهای مبارز و یا از قسمت پیوندهای روزانه، قسمت مورد نظر را انتخاب کنید.

 

خلاصه قسمت  بیستم و یکم

 

صبح گوآجینگ از خواب بیدار شد و در جزیره راه می رفت که دید اُیانگ به همراه عمویش اُیانگ فنگ وارد جزیره شده اند. گوآجینگ گفت: مرد سمی غرب. فوآنگ به استقبال انها رفت و در راه کمی با هم صحبت کردند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 اُیانگ فنگ گفت این 8 دختر زیبا می توانند برای شما حرکات زیبایی انجام دهند. فوآنگ گفت از وقتی همسرم مرده من چشمم را به روی زنها بسته ام. بعد آن 8 دختر شروع به رقصیدن کردند که فوآنگ شروع به نی زدن مخصوصش کرد که آنها با شنیدن صدای نی دیوانه شدند.

Image hosted by allyoucanupload.com

 

اُیانگ فنگ به فوآنگ گفت چطور است با هم دویل کنیم. ( در ایجا نیروی عصبی کننده بوسیله نی و تار ) بعد شروع به تار و نی زدن کردند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

نفر سمت راست اُیانگ فنگ عموی اُیانگ جوان معروف به مرد سمی غرب. سمت چپ فوآنگ یائوشی، پدر رُنگ آر معروف به شیطان شرق.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

چیکونگ نیز سوار بر کشتی در حال وارد شدن به جزیره بود.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

هر کس این صدا را بشنود، عصبی شده و تحمل شنیدن آن را ندارد گوآجینگ در جنگل نشسته بود و سعی کرد با تمرکز، خودش را کنترل کند اما زیاد نتوانست مقاوت کند و فریاد زد. فوانگ صدای او را شنید و پیش گوآجینگ رفت و گفت دنبال من بیا.

Image hosted by allyoucanupload.com

 

رُنگ آر از خوشحالی پیش گوآجینگ رفت. اُیانگ وقتی گوآجینگ را دید به او حمله کرد اما گوآجینگ یک ضربه به او زد. در آن هنگام چیکونگ به آنجا آمد رُنگ آر با دیدن چیکونگ گفت: استاد.

 رُنگ آر گفت: چیکونگ من را به شاگردی پذیرفته.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

بعد برای اینکه از احساسات پدرش استفاده کند گفت: گوآجینگ من مادرم مرده ولی پدرم هنوز نمرده. اگر مادرم زنده بود نمی گذاشت این اتفاقات برای من بیفتد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

بعد رُنگ آر پدرش را در آغوش گرفت تا به حرف او گوش کند. اُیانگ فنگ گفت ما برای خواستگاری اینجا آمدیم ولی چیکونگ چرا اینجا آمده. فوآنگ گفت شما چرا اینجا آمدید. چیکونگ گفت من یک درخواست دارم. چیکونگ گفت هر دوی اینها شاگردان من هستند و من اینجا امدم تا برای ازدواج انها درخواست کنم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

فوآنگ گفت: این کمی مشکل است تا از بین اُیانگ و گوآجینگ یک نفر را انتخاب کنیم. اما من یک راهی دارم تا این دو را آزمایش کنیم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

در این لحظه چیکونگ و اُیانگ فنگ عصبانی شدند و با یکدیگر مشغول مبارزه شدند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

فوآنگ گفت: صبر کنید شما برای خواستگاری اینجا آمدید نه مبارزه. من سه آزمون برای مقایسه این دو نفر می گذارم. برنده با رُنگ آر ازدواج می کند و بازنده نیز دست خالی بر نمی گردد. اولین مسابقه مهارت رزمی است. من می خواهم فنگ، گوآجینگ را آزمایش کند و چیکونگ، اُیانگ را. شما بالای سقف می روید اولین نفری که با زمین برخورد کند بازنده است.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

مبارزه شروع شد بعد از چند دقیقه فنگ و چیکونگ توانستند گوآجینگ و اُیانگ را از روی سقف به پایین پرت کنند گوآجینگ قبل از برخورد اُیانگ را گرفت و در زیر خود قرار داد تا او زودتر به زمین برخورد کند. فوآنگ گفت: در مسابقه اول گوآجینگ برنده شد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

فوآنگ گفت در مسابقه دوم من نی می زنم و شما باید چوب بامبوی خود را حفظ کنید. فوآنگ مشغول نی زدن شد آنها با شنیدن صدای نی عصبی می شدند و به دو چوب به بامبو ضربه می زدند. اما گوآجینگ در ادامه با شنیدن صدای نی عصبی شد و چند ضربه محکم به بامبو زد که باعث شد چوب بامبو بشکند. در مسابقه دوم اُیانگ برنده شد. وقتی فوآنگ دید که گوآجینگ توانست این مدت طولانی مقاومت کند گفت: تو هم کسی شدی.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

مسابقه سوم. فوآنگ گفت این کتاب بوسیله همسر من نوشته شده. شما دو نفر یک بار این کتاب را می‌خوانید هر کس توانست بیشتر حفظ کند برنده است. چیکونگ اعتراض کرد و گفت: مهم نیست که ما بازنده بشویم اما رُنگ آر چی؟ می خواهی او به سرزمین مرکزی برود و هرگز تو را نبیند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

چیکونگ و فوآنگ داشتند سر این قضیه با هم دعوا می کردند که گوآجینگ گفت من در مسابقه سوم شرکت می کنم. اما این کتاب جویین بود که جو بوتون گوآجینگ را قبلا مجبور کرده بود آنرا حفظ کند. ابتدا اُیانگ شروع کرد به جواب دادن و گوآجینگ از ان مکان دور شد تا جواب اُیانگ تمام شود.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

چیکونگ و رُنگ آر که از حافظه‌ی گوآجینگ خبر داشتند، نا امید بودند. اما با تعجب دیدند که گوآجینگ بیشتر از اُیانگ جواب داد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 فوآنگ با عصبانیت گفت: کتاب می چوآفونگ دست تو است. گوآجینگ گفت نه. فنگ گفت پس تو این کتاب را داری. گوآجینگ گفت من هرگز این کتاب را ندیدم ولی این جملات را از برادر جو بوتون شنیدم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

آن شب فوآنگ به دخترش گفت: ممکن است که گوآجینگ کودن باشد اما سرنوشت به او کمک می کند. اگر می خواهی با گوآجینگ ازدواج کنی من موافقم. رُنگ آر گفت: من و گوآجینگ شما را ترک نمی کنیم. فوآنگ گفت: شما در جزیره می مانید ولی من دیگر اینجا نمی مانم. رُنگ آر گفت: پس شما کجا می روید. پدرش گفت: بر روی دریا سفر می کنم و برای مادرت نی می زنم. روز بعد اُیانگ گفت: جناب فوآنگ گفتند که بازنده می تواند یک روش از ایشان یاد بگیرد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در یکشنبه 4 آذر1386 و ساعت 0:12 | موضوع: افسانه عقابهای مبارز
 

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 2 آذر1386 و ساعت 23:30 | موضوع: عکس و بیوگرافی شنگو

خوش آمديد

  POWERED BY BLOGFA.COM