تبليغاتX
افسانه شجاعان و عقابهای مبارز
 

 

لیو ئی فِی

 

مشخصات

نام: لیو ئی فِی، 刘亦菲 ،Crystal Liu Yifei

نام انگلیسی: کریستال لیو

حرفه: بازیگر، خواننده

تاریخ تولد: ۳ شهریور ۱۳۶۶ (۲۵ اوت ۱۹۸۷)

محل تولد: وو هان، چین

قد: ۱۷۰ سانتی‌متر

وزن: ۴۸ کیلو‌گرم

صورت فلکی: دوشیزه

برج چینی: خرگوش

گروه خونی: ب

استعداد: خواندن، رقصیدن، نواختن پیانو

زبان: ماندارین، انگلیسی، ژاپنی

 


ادامه مطلب
لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در دوشنبه 28 مرداد1387 و ساعت 21:16 | موضوع: بیوگرافی بازیگران
 

بازگشت عقابهای مبارز

 

مشخصات

نام: بازگشت عقاب‌های مبارز، شن دیائو شیا لو

نام چینی: 神雕侠 ،Shen Diao Xia Lu

نام انگلیسی: Return of the Condor Heroes

نام‌ دیگر : عقاب الهی، قهرمان دلاور

ژانر: درام، عاشقانه، ووشیا

زبان: ماندارین

کشور: چین

کانال: سی.سی.تی.وی، چین

قسمت‌ها: ۴۱

تاریخ انتشار: ۲۰۰۶

آهنگ آغازین: تیئن شیا وو شوآنگ توسط جانگ لیانگ ئینگ

آهنگ پایانی: جیانگ خو شیائو توسط جانگ جی جونگ، خوآنگ شیائو مینگ، امیل چائو و خو جون

بر اساس رمان: جین یونگ

 

خلاصه سریال

اين سريال بر اساس رماني نوشته جين يونگ (لوئیس چا) و دومين قسمت از سه گانه عقابها است. دنباله افسانه عقاب‌هاي مبارز و در ادامه به شمشير بهشتي و خنجر اژدها ختم مي‌شود. داستان مربوط به سرگذشت و ماجراهاي يانگ گوئو است. يانگ گوئو بچه يتيمي که در پايان افسانه عقاب‌هاي مبارز پدر و مادر خود را از دست مي‌دهد و گوئو جينگ (برادر پيماني پدرش) و خوآنگ رونگ او را با خود به جزيره شکوفه‌هاي هلو مي‌برند. در سنين نوجواني گوئو جينگ او را براي يادگيري کونگ فو به فرقه چوئن جِن برد. در آنجا با مشکلاتي که بوجود آورد و همينطور به خاطر بد رفتاري‌هاي معلمش فرار کرد و سرانجام به مقبره کهن رسيد و شيائو لونگ نو او را به شاگردي پذيرفت. بعدها استاد و شاگرد نسبت به هم ابراز علاقه کردند و عاشق هم شدند. در ادامه ماجرا سختي‌ها و رنج‌هايي که اين دو نفر يانگ گوئو و شيائو لونگ نو تحمل مي‌کنند را نشان مي‌دهد.

 

بازیگران

خوآنگ شیائو مینگ در نقش یانگ گوئو

لیو ئی فِی در نقش شیائو لُونگ نو

کونگ لین در نقش خوآنگ رُونگ

وانگ لوئو یونگ در نقش گوئو جینگ

منگ گوانگ می در نقش لی مُو چُو

جائو لیانگ در نقش جُو بُو تُونگ

یانگ می در نقش گوئو شیانگ

چن زی هان در نقش گوئو فو

خوآنگ شیائو لی در نقش شا گو

جو هائو دونگ در نقش چیو چو جی

جیانگ ئی در نقش کُو جِن اُو

لی یو در نقش چیو جیئن رِن

یانگ رویی در نقش لو وو شوآنگ

سون های ئینگ در نقش خُونگ چی گونگ

یو یونگ در نقش اویانگ فونگ

با ئین در نقش جین لون فا وانگ

گائو خو در نقش خوئو دُو

چنگ هائو فونگ در نقش ئین جی پینگ

وانگ وی گوئو در نقش ئی دِنگ

فو میائو در نقش گونگسون لو اُو

سون لی خوآ در نقش وان ین پینگ

جائو خونگ فی در نقش یه لو چی

تیئن جونگ در نقش لو چینگ دو

شیو گو در نقش ئین کُو شی

 

عوامل سازنده

کارگردان اصلی: یو مین

کارگردان هنرهای رزمی: جائو جیئن

تهیه کننده: جانگ جی جونگ

 

دانلود یک کلیپ از این سریال

کلیپ با حجم ۶.۴ مگا بایت

دانلود

 

کلیپ با حجم ۱۰.۵ مگا بایت

دانلود

 

افسانه عقابهای مبارز

 

مشخصات

نام: افسانه عقاب‌های مبارز، شُو دیائو ئینگ شیونگ جوئن

نام چینی: 射鵰英雄傳 ،She Diao Ying Xiong Zhuan

نام انگلیسی: Legend of the Arching Hero

ژانر: ووشیا

زبان: ماندارین

کشور: چین

کانال: سی.سی.تی.وی

قسمت‌ها: ۴۲

تاریخ انتشار: ۲۰۰۳

بر اساس رمان: جین یونگ

سریال‌های مربوطه: افسانه عقاب‌های مبارز (اقتباس‌ها)

 

خلاصه سریال

ماجرای این سریال در اواسط دوران سلسله سونگ اتفاق می‌افتد در دهکده نیو دو مرد جوان به نام‌های یانگ تیه شین و گوئو شیائو تیئن متوجه باردار شدن زن‌هایشان می‌شوند و به هم قول می‌دهند که اگر هر دو بچه از یک جنسیت باشند با هم برادر پیمانی یا خواهر پیمانی شوند و در غیر اینصورت با هم ازدواج کنند. یک شب آنها با شخصی به نام چیو چو جی از فرقه چوئن جن روبرو می‌شوند که تحت تعقیب سرباز‌های جین بود. چیو چو جی سرباز‌هایی که برای دستگیریش آمده بودند را به راحتی می‌کشد و با نمایان شدن علامتی از گروهش در آسمان شب آنجا را ترک می کند. بائو شیرو، زن خوش قلب یانگ، مرد زخمی شده‌ای را نجات می‌دهد که در واقع شاهزاده جین، وَنیِن خُونگ لیه بود. وقتی که سرباز‌های جین بازگشتن، به دو خانواده حمله کرده و آنها را از هم پاشیدند. در این جریان وَنیِن خُونگ‌ لیه، بائو شیرو را به پایتخت جین برد در حالیکه گوئو لی ‌پینگ توسط سرباز طماع جین به نام دوئن تیئن‌ دُو به حومه مغولستان برده شد. هر دو زن باور داشتن که شوهر‌هاشون بخاطر نجات آنها مرده‌اند. به محض اینکه چیو چو جی از مرگ دوستانش با خبر شد قسم خورد که بچه‌های آنها را پیدا کرده و به آنها کونگ فو یاد دهد تا آنها انتقام پدر‌شان را بگیرند. چیو چو جی در راه تعقیب دوئن تیئن دُو با ۷ قهرمان جیانگ ‌نان آشنا می‌شود و آنها در عوض کمک کردن برای یافتن دو زن شرطی با هم می‌بندند. به محض پیدا کردن بچه‌های یانگ و گوئو هر طرف باید به بچه‌ها آموزش کونگ فو بدهند. در هجدهمین سالگی دو بچه، آنها باید با هم مبارزه کنند. باقی سریال رنج‌ها و سختی‌هایی که دو پسر تحمل می‌کنند را نمایش می‌دهد. گوئو جینگ، پسر گوئو شیائو تیئن در مغولستان بزرگ می‌شود و تحت حمایت چنگیز خان و یانگ کانگ به عنوان یک شاهزاده در امپراتوری جین بزرگ می‌شود.

 

بازیگران

لی یا پنگ در نقش گوئو جینگ

جو شون در نقش خوآنگ رُونگ

جو جیه در نقش یانگ کانگ

شویی لینگ در نقش مو نیئن سی

یانگ لی پینگ در نقش مِی چائو فونگ

خو چینگ در نقش بائو شی روئو

وانگ رویی در نقش کودکی گوئو جینگ

جائو لیانگ در نقش جو بو تونگ

جانگ جی جونگ در نقش وانگ چونگ یانگ

خوآنگ شیائو لِی در نقش شا گو

آ سی رو در نقش خوآ جنگ

تائو پی چَنگ در نقش خوآنگ یائو شی

یو یونگ در نقش اویانگ فونگ

شیو چینگ در نقش اویانگ کُو

سون های ئینگ در نقش خونگ چی گونگ

لو لی پینگ در نقش لی پینگ

وانگ وِی گوآ در نقش ئیدِنگ دا شی

لیانگ لی در نقش ئینگ گو

لی شیائو مین در نقش ما یو

دینگ های فونگ در نقش یانگ تیه شین

لی یو در نقش چیو چیئن رِن

با سانگ در نقش تیه مو جن

لی وِی در نقش ئین جی پینگ

 

عوامل سازنده

کارگردان: یو مین

کارگردان هنرهای رزمی: جائو جیئن

تهیه کننده: جانگ جی جونگ

 

توضیحات:

همانطور که می بینید سازنده، کارگردان و بغیه ی عوامل در دو سریال مشترک هستند. حالا چرا بازیگران مشترک دو سریال عوض شدند، این موضوع به نظر کارگردان و سایر شرایط موجود دارد.

اما چند بازیگر در دو سریال مشترک بودند که به شرح زیر هستند:

جوبوتون

یین گو، همسر جو بوتون

لو، یکی از اعضای گروه گداها و معاون رُنگ آر

برادر شیان خودمان در سریال افسانه شجاعان، استاد جبی یا استاد کماندار در افسانه عقابهای مبارز و مبارز مغولی در بازگشت عقابهای مبارز

شاگوآ، دختر کودن

 

نقشهای جدید زیادی در سریال بوجود آمده اند. بازگشت را می توان یکی از زیباترین سریالهای رزمی نام برد که دارای بیشترین تعداد مبارزه در طول سریال است و عشقی زیباتر از افسانه شجاعان و صحنه های رمانتیک زیبا.

 

 

خرید سریال

 

منبع: ir.wuxia

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در پنجشنبه 24 مرداد1387 و ساعت 18:20 | موضوع: سایر سریال ها

 

بازگشت عقابهای مبارز

 

                       

 

یکی از دوستان پرسیدند، در پایان سریال افسانه عقابهای مبارز بعضی موارد نا گفته ماند مانند: سرنوشت استاد چیو و گروه چوآنجن چی شد؟

گوآجینگ و رُنگ آر ازدواج می کنند؟ صاحب چندتا بچه می شوند؟

سرنوشت جو بوتون و همسرش یین گو چه می شود؟

سرنوشت نیانسی و پسرش یانگ گوآ؟

راهب ییدنگ و چوآنرن؟

چیکونگ، فوآنگ یائوشی و اُیانگ فنگ؟

ریاست گروه گداها؟

و ...

 

سوالات زیادی مطرح است که ما دوست داشتیم جواب آنها را بدانیم. ولی باید بگم، سریال افسانه عقابهای مبارز تمام نشده است و در واقع قسمت آخر افسانه عقابهای مبارز، قسمت اول سریال بازگشت عقابهای مبارز است. و شما جواب تمام این سوالات را می توانید در سریال بازگشت عقابهای مبارز ببینید. سریال بازگشت عقابهای مبارز بسیار زیباست و به نظر خودم و چندتا از دوستان که هر دو سریال را دیدند، از سریال افسانه عقابهای مبارز هم زیباتر است.

من به تمام دوستان پیشنهاد می کنم که بازگشت عقابهای مبارز را با زیرنویس فارسی تهیه کنند و ببینند. ما به دو دلیل خلاصه سریال افسانه عقابهای مبارز را نوشتیم. اول اینکه این سریال از شبکه یک تا قسمت 13 پخش شد و خیلی از بینندگان این سریال دوست داشتند تا سریال را تا قسمت آخر ادامه بدهند. و دوم، افسانه عقابهای مبارز دارای زیرنویس فارسی نبود و ما با این کار سعی کردیم تا حدی مشکل ترجمه را برای کسانی که سریال را با زیرنویس انگلیسی مشاهده می کنند برطرف کنیم.

ما فعلا فرصت کافی نداریم تا این سریال را مثل افسانه عقابهای مبارز برای شما خلاصه نویسی کنیم. و از طرفی با خلاصه نویسی نمی شود صحنه های زیبای سریال را به خوبی منتقل کرد. اما در ابتدای بازگشت عقابهای مبارز سوالاتی برای بیننده پیش می آید که ما سعی می کنیم با نوشتن یک یا دو قسمت توضیحات در مورد این سریال تا حدودی این سوالات را بر طرف کنیم.

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 18 مرداد1387 و ساعت 23:3 | موضوع: سایر سریال ها
 

 

 

سريال شمشير بهشتي و خنجر اژدها

 

نام: شمشیر بهشتی و خنجر اژدها، ئی تیئن تو لونگ جی

نام چینی: Yi Tian Tu Long Ji

نام انگلیسی: Heavenly Sword and Dragon Sabre

ژانر: عاشقانه، ووشیا

زبان: ماندارین

کشور: چین، تایوان

کانال: سی.تی.اس (تایوان)، بی.تی.وی۴

قسمت‌ها: ۴۰

تاریخ انتشار: ۲۰۰۳

آهنگ آغازین: شوئه لای دُو شی خوئو توسط آلک سو یُو پنگ

آهنگ پایانی: دا شنگ شُو آی وو توسط لیو ئی چون

بر اساس رمان: جین یونگ

زیرنویس: انگلیسی

تعداد حلقه: 4DVD

 

خلاصه سریال

شمشیر بهشتی و خنجر اژدها بر اساس رماني نوشته جين يونگ  (لوئیس چا) است. سومین و آخرین رمان از سه گانه عقاب‌ها، دنباله افسانه عقاب‌های مبارز و بازگشت عقاب‌های مبارز است. ماجرای سریال درباره دو شمشیر، شمشیر بهشتی و شمشیر (خنجر) اژدها و راز پنهان بین آنها است. در این سریال علاوه بر ماجرای شمشیر بهشتی و خنجر اژدها و دنیای هنرهای رزمی، دوران زندگی نقش اصلی سریال جانگ ووجی، زندگی و داستان عاشقانه او را نیز روایت می‌کند. این سریال را می‌توان به سه پخش تقسیم کرد اولین بخش مربوط به آشنایی پدر و مادر جانگ ووجی و ازدواج آنها و بخش دوم دوران کودکی و نوجوانی جانگ ووجی و یادگیری هنرهای رزمی و پزشکی و در آخر بخش سوم دوران جوانی و بلوغ جانگ ووجی و رسیدن به اوج قدرت و آشکار شدن راز پنهان دو شمشیر دانست.

 

بازیگران

سو یو پنگ در نقش جانگ توئی شان و جانگ وو جی

چیا چینگ ون در نقش جائو مین

گائو یوئن یوئن در نقش جُ وجی روئو

چن شیو لی در نقش شیائو جائو

چن زی هان در نقش جو آر

جانگ تیه لین در نقش یانگ شیائو

بائو ئی لین در نقش یانگ بو خویی

گوئو فِی لی در نقش ئین سو سو

تسویی کَم کونگ در نقش شیه شون

جانگ گوئو لی در نقش چنگ کون، یوئن جن

وانگ گانگ در نقش وانگ یه

تائو خونگ در نقش جی شیائو فو

ین چینگ یو در نقش پیرزن گل طلایی

شی شیائو لونگ در نقش کودکی جانگ وو جینگ

دونگ شیائو ین در نقش وانگ نان گو

عوامل سازنده

کارگردان: لای چنگ

تهیه کننده‌ها: بیئن شیائو جون، ئین لیئن جائو، لیو دُو خونگ

نویسنده‌های نمایش تلویزیونی: چن بینگ، جانگ جینگ و وِی شین

 

جزئیات سريال شمشير بهشتي و خنجر اژدها با زیرنویس انگلیسی:

 

 

 

Details

 

Title: Yi Tian Tu Long Ji

Also known as: The Heavenly Sword and Dragon Sabre

Genre: Wuxia

Episodes: 40

Broadcast network: CTS / BTV-4

Broadcast year: 2003

China opening theme song: Xin Ai by Jin Xue Feng

China ending theme song: Ai Shang Zhang Wuji by Mao A Min

Taiwan opening theme song: Xue Lai de Shi Hou by Alec Su

Taiwan ending theme song: Da Sheng Shuo Ai Wo by Liu Yi Chun (劉依純)

Related TV series: See Heaven Sword and Dragon Sabre

 

Synopsis

 

Based on the popular novel by Jin Yong Kam Yung. He also wrote Legend of the Condor Heroes and Return of the Condor Heroes. The Heavenly Sword and Dragon Sabre takes place during 14th Century China during the Mongolian Yuan Dynasty, roughly 100 years after the events of Return of the Condor Heroes. After decades of struggles, famine, and bitterness which the Chinese citizens blamed on the Yuan Dynasty's misgovernment, the Martial Arts sects have begun to rebel. Prince Ruyong asks Cheng Kun, a Shaolin monk with an ulterior motive, for a plan on how to deal with the rebels.

 

"The wielder of Heavenly Sword and/or Dragon Sabre rules the world."

 

This well known legend in the Martial Arts community is the impetus for the tale of Zhang Wuji. The story begins with how his parents met (episodes 1-3), then tells his trials as an adolescent (episodes 4-8), proceeds to relate his rise to prominence (episodes 9-23) and reveals the secret behind Heavenly Sword and Dragon Sabre (episode 23), and ends with the confluence of Wuji's love life, the Martial Arts sects' long standing grudges, and cruel fate.

Cast

 

Alec Su as Zhang Cui Shan and Zhang Wu Ji

Shi Xiao Long as young Zhang Wu Ji

Alyssa Chia as Zhao Min

Gao Yuan Yuan as Zhou Zhi Ruo

Florence Tan as Xiao Zhao

Chen Zi Han as Zhu Er

Zhang Tie Lin as Yang Xiao

Bao Yi Lin as Yang Bu Hui

Zhang Yi Jing as young Yang Bu Hui

Phyllis Quek as Yin Su Su

Tsui Kam Kong as Xie Xun

Zhang Guo Li as Cheng Kun / Yuan Zhen

Wang Gang as Wang Ye

Tao Hong as Ji Xiao Fu

Yan Qing Yu (阎青妤) as Granny Golden Flower

Han Fu Yi as Yin Li Ting

Dong Xiao Yan as Wang Nan Gu

Liang Tian

 

خرید سریال

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در یکشنبه 13 مرداد1387 و ساعت 23:27 | موضوع: سایر سریال ها
 

 

سریال چهار نشانه خدایی

 

سایر اسامی: پادشاه خدایان، منجی عالم

تعداد قسمتها: 24 قسمت با زیرنویس فارسی و انگلیسی

زمان هر قسمت: حدود 65 دقیقه

سازنده: کره

سال ساخت:  200۷

 

سریالی بسیار زیبا است. خودم تا کنون دوبار این سریال را دیدم. ما قسمتهای مختلف این سریال را برای شما معرفی می کنیم و اینکه داستان کلی چی هست. ولی خلاصه این سریال را مانند افسانه عقابهای مبارز نمی نویسیم. چون این سریال واقعا زیبا است و در خلاصه نویسی و چندتا عکس نمی توان زیبایی داستان را بیان کرد. موسیقی متن سریال واقعا زیباست که دو مورد از آن را برای دانلود قرار دادیم.

 

شخصیتهای داستان

در عکس بالا شما سه شخصیت اول سریال را مشاهده می کنید.

نفر وسط، شاهزاده دام دوک که نقش اول سریال است.

نفر سمت چپ: خانم سوجین نقش دوم سریال و بازیگر نقش اول زن در سریال. که البته در این عکس خیلی واضح نیست. ما قبلا دو عکس از خانم سوجین قرار دادیم که می توانید ببینید.

نفر سمت راست: خانم کی ها. بازیگر نقش دوم زن در سریال.

 

در آینده سعی می کنیم. یک خلاصه کلی از نحوه شکل گیری داستان برای شما ذکر کنیم. ولی به شما پیشنهاد می کنیم داستان این سریال را از کسی نشنوید و خودتان اقدام به مشاهده سریال بنمایید.

 

خرید چهار نشانه خدایی

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 11 مرداد1387 و ساعت 0:26 | موضوع: سایر سریال ها
 

 

هفت عکس بسیار زیبا از شنگو. بر روی کلمه دانلود کلیک کنید.

 

دانلود

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در چهارشنبه 9 مرداد1387 و ساعت 22:59 | موضوع: عکس و بیوگرافی شنگو
 

دو موسیقی بسیار زیبا از متن سریال چهار نشانه خدایی

حتما دانلود کنید

دانلود

دانلود2

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در دوشنبه 7 مرداد1387 و ساعت 1:21 | موضوع: دانلود موسیقی و کلیپ سریال
 

فیلمی بسیار زیبا از شنگوی بزرگ. احترام به شنگو بعد از رییس گروه لازم و واجب است و به غیر از رییس گروه هیچ کس نمی تواند از شنگو سوال کند یا به او دستور دهد. فرمانده یان هم که برادر دون فان است جرات بی احترامی به شنگو را ندارد.

 

 نحوه مشاهده فیلم

 شما باید هر 5 فایل را دانلود کرده باشید. حالا شما 5 پوشه فشرده مانند شکل زیر دارید.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

وارد هر یک از پوشه ها بشوید و از فایل winrar داخل آن یک کپی بگیرید. سپس یک پوشه جدید ( Folder ) بسازید و تمام فایلهای winrar را داخل آن قرار دهید. دقت کنید هر 6 فایل باید کنار هم و در یک پوشه قرار گیرند مانند شکل زیر.

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

حالا به دلخواه وارد یکی از فایلهای winrar شده و فیلم را مشاهده کنید. بعد از باز شدن فیلم ( با Media player و یا سایر نرم افزارها ) می توانید از منوی file گزینه save as را انتخاب کنید و فیلم را ذخیره کرده تا دیگر نیازی به فایلهای winrar نباشد.

 

 

روش دوم

می توانید بر روی یکی از پوشه های زیپ شده که سه رنگ است راست کلیک کنید و گزینه extract file را انتخاب کنید و تمام 6 پوشه ی شما تبدیل به یک پوشه و یک فیلم می شود. با jetAudio ، codec ، real player یا Media Player می توانید فیلم را مشاهده کنید.

 

 

دانلود1

 

دانلود2

 

دانلود3

 

دانلود4

 

دانلود5

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در دوشنبه 7 مرداد1387 و ساعت 0:33 | موضوع: دانلود موسیقی و کلیپ سریال
 

زیباتری نگاه در سریال چهار نشانه خدایی

 

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 4 مرداد1387 و ساعت 12:48 | موضوع: سایر سریال ها
 

برای دیدن خلاصه قسمتهای قبلی سریال افسانه عقابهای مبارز از منوی سمت راست بر روی گزینه افسانه عقابهای مبارز و یا از قسمت پیوندهای روزانه، قسمت مورد نظر را انتخاب کنید.

 

خلاصه قسمت  چهل و دوم

آخرین قسمت افسانه عقابهای مبارز

 

جو بوتون داشت می دوید و یین گو به دنبالش بود. یین گو به جو گفت: فوآنگ تو را 15 سال در جزیره زندانی کرد. تو در این مدت چه کاری انجام دادی؟ جو خیلی به مغزش فشار آورد تا یادش بیاید ولی هیچ چیز یادش نیامد. جو راه افتاد و رفت و یین گو هم به دنبالش رفت.

 

 

رُنگ آر برای غذا سیب زمینی کباب کرده بود. گوآجینگ به چیکونگ گفت: کمی استراحت کنید. مبارزه به زودی شروع می شود. چیکونگ: شاید من پیر شدم، ولی هنوز نیرو و مهارت من خوب است. بعد به رُنگ آر گفت: تو فکر می کنی مهارت من بیشتر است یا پدرت؟ رُنگ آر: مهارت تو و پدرم تقریبا برابر است. ولی اگر تو ببازی من هر روز غذاهای لذیذی برای تو درست می کنم. حالا تو از بردن خوشحال می شوی یا باختن؟

 

 

آنها در حال حرف زدن بودند که فنگ آنجا آمد. چیکونگ: تو چقدر زود به اینجا آمدی. فنگ: حالا که من زود آمدم، ما دوتا می توانیم مبارزه را شروع کنیم. بعد هر دو مشغول مبارزه شدند. رُنگ آر: استاد 2 سال از تمرین محروم بوده.

 

 

فنگ با تمرین زیاد و یاد گرفتن قسمتی از کتاب جویین توانسته بود مهارت و نیروی درونی خودش را افزایش بدهد. فنگ چند ضربه به چیکونگ زد و اگر مبارزه ادامه پیدا می کرد، چیکونگ حتما آسیب می دید. رُنگ آر برای جلوگیری از مبارزه چند تا از جملات کتاب جویین را که به فنگ یاد داده بود را خواند. البته رُنگ آر همه چیز را برعکس به فنگ اموخته بود. فنگ با شنیدن این جملات نیروی درونی اش به هم ریخت و دچار سر گیجه و بی تعادلی شد و از آنجا رفت.

 

 

چیکونگ: تو از روش جالبی استفاده کردی. رُنگ آر: ولی شما این روش را به من یاد ندادید. چیکونگ: درسته. پدرت آن را به تو یاد داده؟ در این موقع فوآنگ آمد و گفت: شما خجالت نمی کشید پشت سر دیگران صحبت می کنید. رُنگ آر به طرف پدرش دوید. فوآنگ: حالا تو کاملا بزرگ شده ای. هر دفعه که من تو را بعد از مدتی می بینم، تو بیشتر به مادرت شبیه می شوی.

 

 

گوآجینگ می خواست به فوآنگ سلام کند که فوآنگ اصلا به او محل نداد. ( چون گوآجینگ فکر می کرد، فوآنگ استادهایش را کشته و با او جنگید ) فوآنگ به چیکونگ گفت: به تو تبریک می گویم که فنگ را شکست دادی. چیکونگ: من او را شکست ندادم. من هر وقت که دستپخت دختر تو را می خورم واقعا خوشحال می شوم. رُنگ آر: من به شرطی برای تو آشپزی می کنم که تو به پدرم ببازی. فوآنگ: تو در هر دو صورت باید برای استادت آشپزی کنی. چیکونگ از شنیدن این حرف خیلی خوشحال شد.

 

 

فوآنگ به چیکونگ گفت: تو در اثر مبارزه با فنگ، خسته شدی. وقتی که تو تازه نفس شدی ما مبارزه می کنیم. چیکونگ: این را بهانه نکن. بیا جلو و مبارزه کن. رُنگ آر: من یک پیشنهاد دارم که شما می توانید مبارزه کنید. شما مدت زیادی است که با هم دوست هستید. شما دوتا بطور جداگانه با گوآجینگ مبارزه کنید. هر کس که بیشترین ضربه را از او بخورد بازنده است.

 

 

فوآنگ و چیکونگ گفتند فکر خوبی است. فوآنگ به طرف گوآجینگ رفت که برای اولین بار چشم تو چشم یکدیگر قرار گرفتند. رُنگ آر: چه اتفاقی می افتد اگر شما با 300 ضربه نتوانید گوآجینگ را شکست بدهید. چیکونگ: هدف رُنگ آر این است که مهارت گوآجینگ را به ما نشان بدهد.

 

 

ابتدا نوبت فوآنگ بود که با گوآجینگ مبارزه کند. مبارزه با دست نبود بلکه با استفاده از روشهای نیروی درونی بود. فوآنگ به بالای یک صخره رفت و مشغول نی زدن شد. نیروی درونی فوآنگ از نی به صورت یک تونلی از انرژی خارج می شد. گوآجینگ هم با روش جویین و اژدهای ایستاده به مدت چند دقیقه نیروی درونی خودش را جمع کرد.

 

 

 بعد شروع به ساختن یک اژدها کرد. این اژدها از سایر اژدهاهایی که او در طول سریال ساخته بود قوی تر و بزرگتر بود. بعد گوآجینگ با یک ضربه اژدها را به طرف فوآنگ پرتاب کرد. اژدها وارد تونل انرژی نی فوآنگ شد ولی نتوانست فوآنگ را شکست بدهد و در داخل تونل انرژی از بین رفت.

 

 

در آن لحظه فنگ وارد شد. فنگ یک انرژی بسیار زیاد رها کرد و همه به زمین خوردند، حتی فوآنگ. اُیانگ فنگ که عقل خودش را از دست داده بود، فوآنگ را با راهب ییدنگ اشتباه گرفته بود و به او گفت: مهارت انگشت یی یانگ تو نمی تواند من را شکست بدهد. بعد گوآجینگ را با اُیانگ جوان اشتباه گرفت.

 

 

فنگ به گوآجینگ گفت: پدر تو شکست ناپذیر است. گوآجینگ خیلی رسمی گفت: مهارت تو خیلی خوب است و ما نمی توانیم تو را شکست بدهیم. فنگ: تو چرا با من اینطوری صحبت می کنی. من پدر تو هستم. در آن لحظه رُنگ آر گفت: تو گفتی که مهارتت از همه بهتر است، اما یک نفر است که مهارتش از تو بالاتر است. و تو نمی توانی او را شکست بدهی. فنگ: او کی هست؟ رُنگ آر: نام او اُیانگ فنگ است. فنگ: این اسم چقدر آشنا است.

 

 

بعد از گوآجینگ پرسید، اسم من چیه؟ گوآجینگ هم که خیلی ساده و راستگو بود گفت: شما اُ... که رُنگ آر به وسط حرفش پرید و گفت: تو خودت اسمت را نمی دانی بعد از ما می پرسی. اُیانگ فنگ می خواهد با تو مبارزه کند و کتاب جویین تو را بدزدد. فنگ: او کجاست؟ رُنگ آر سایه‌ی فنگ را نشان داد و گفت: او هست. فنگ به زمین که سایه‌اش روی آن افتاده بود مشت می زد که دستش درد گرفت و فرار کرد. چیکونگ و فوآنگ با تعجب به او نگاه کردند و چیکونگ گفت: او زیاد زنده نمی ماند.

 

 

گوآجینگ به فوانگ گفت: رییس فوآنگ ...  ناگهان فوآنگ و چیکونگ برگشتند و چپ چپ به گوآجینگ نگاه کردند. چیکونگ: من باید یک سیلی به تو بزنم. چرا با فوآنگ اینطوری برخورد می کنی. رُنگ آر: او را درست خطاب کن. گوآجینگ تازه فهمید و گفت: پدر زن. چیکونگ: حالا درست شد. و بعد گوآجینگ به فوآنگ احترام گذاشت. همه خوشحال شدند و می خندیدند، مخصوصا رُنگ آر.

 

 

روز بعد همه به یک مسافرخانه رفتند. صبح گوآجینگ برای چیکونگ صبحانه آورد که دید چیکونگ رفته. رُنگ آر و فوآنگ وارد اتاق شدند که گوآجینگ به آنها گفت: چیکونگ رفته. فوآنگ: چیکونگ همیشه اینطوری ناپدید میشه. بعد به گوآجینگ گفت: حالا که مادر تو فوت کرده، نزدیکترین شخص به تو استاد، که جن‌اِ است. او را برای مراسم ازدواج خودت و رُنگ آر به جزیره شکوفه های هلو بیاور. گوآجینگ: خیلی خوب است. رُنگ آر: پسر کودن. فوآنگ چپ چپ به رُنگ آر نگاه کرد و گفت: دوباره هیچ کس نباید به گوآجینگ بگوید کودن. گوآجینگ هم از این حرف خیلی خوشش آمد.

 

 

در آن هنگام عقاب گوآجینگ آمد و یک نامه آورد. در نامه نوشته بود: ( سپاه مغولها می خواهند به شیانگ یانگ حمله کنند. من بعد از مرگ مادرت شرمنده هستم تا تو را ببینم. هرگز به صحرا برنگرد ) گوآجینگ: این نامه را خوآجن نوشته. بعد به فوآنگ گفت: مغولها می خواهند به شیانگ یانگ حمله کنند. ما باید چکار کنیم.

 

 

فوانگ: تو فورا به شیانگ یانگ برو. اگر فرمانده‌ی آنجا به تو گوش کرد، به او در دفاع از شهر کمک کن. و اگر گوش نکرد، با یک ضربه او را بکش. من و رُنگ آر در جزیره منتظر خبر تو هستیم که رُنگ آر گفت: پدر! فوآنگ: باشه، رُنگ آر هم با تو می آید.

 

 

 گوآجینگ با رُنگ آر در کنار یک درخت ایستاده بود و صحبت می کرد. گوآجینگ: من حالا می فهمم. وقتی خان افرادش را فرستاد تا مادر من را اسیر کنند، مادرم با گرفتن زندگی‌اش می خواست من را راهنمایی کند. گوآجینگ و رُنگ آر سوار اسب بودند و در حال عبور بودند که صدای گریه یک بچه را  شنیدند. رُنگ آر در میان علفها یک بچه را پیدا کرد.

 

 

کمی آن طرف تر خانم مو بیهوش روی زمین افتاده بود. رُنگ آر، نیانسی را بیدار کرد. نیانسی گفت: بچه من کجاست و گوآجینگ بچه را به او داد. نیانسی با دیدن رُنگ آر و گوآجینگ خوشحال شد. نیانسی: این بچه از خون کانگ است. کانگ در مدت زندگی‌اش کارهای شیطانی زیادی انجام داد. وقتی او بزرگ بشود من به او می گویم که کارهای پدرش را دنبال نکند. گوآجینگ: وقتی او بزرگ بشود من تمام مهارتم را به او یاد می دهم.

 

 

گوآجینگ و رُنگ آر آماده شدند که بروند. نیانسی به گوآجینگ گفت: این بچه هنوز اسمی ندارد. شما می توانید یک اسم برای او انتخاب کنید. گوآجینگ: من و پدر این بچه برادر خوانده بودیم. من اسم او را یانگ گوآ می گذارم و امیدوارم در آینده مرد خوبی بشود. رُنگ آر: هر وقت که خواستی برای دیدن ما به جزیره شکوفه های هلو بیا. و بعد خداحافظی کردند و رفتند.

 

 

شب گوآجینگ و رُنگ آر به کاخ فرمانده‌ی شهر شیانگ یانگ رفتند. فرمانده در حال جشن گرفتن بود که گوآجینگ و رُنگ آر او را گرفتند. گوآجینگ به فرمانده گفت: مغولها به زودی می خواهد به شهر شیانگ یانگ حمله کنند. تو باید شهر را آماده کنی و درخواست کمک کنی. فرمانده هم که خیلی ترسیده بود گفت: من همه چیز را فهمیدم تو می توانی با خیال راحت بروی.

 

 

شب گوآجینگ و رُنگ آر می خواستند به چادر یکی از فرمانده‌ی مغولها حمله کنند. گوآجینگ با چاقو کمی از چادر را پاره کرد و دید شخص داخل چادر، توآلی است. در آن هنگام یک قاصد برای توآلی پیام آمد. توآلی: حال خان چطور است؟ قاصد: خان مریض شده است. خان سربازان را بطرف امپراطوری شیشیا هدایت می کرد که از روی اسب افتاد و برای سه روز بیمار بود. دکتر گفته خان برای صد روز زنده می ماند و از شما خواسته تا به شمال برگردید تا شما را ببیند.

 

 

در این هنگام گوآجینگ با خنجر چادر را پاره کرد و وارد شد. توآلی با دیدن گوآجینگ گفت: پدر من مریض است. گوآجینگ: من هم با تو به دیدن خان می آیم. و بعد همدیگر را در آغوش گرفتند و گریه کردند. رُنگ آر: تو خودت را قهرمان می نامی اما حالا مثل بچه ها گریه می کنی. گوآجینگ: تو هم با من به مغولستان می آیی؟ رُنگ آر: اگر تو هنوز تصمیم داری همسر شاهزاده بشوی، من تو را می کشم.

 

 

گوآجینگ و رُنگ آر به صحرای مغولستان رسیدند. وقتی به نزدیکی چادرها رسیدند گوآجینگ به رُنگ آر گفت: اینجا منتظر من باش. من به دیدن خان می روم. گوآجینگ پیش خان رفت و به او سلام کرد. خان هم از دیدن او خوشحال شد و گفت: من و جاموهی برادر خوانده بودیم و بالاخره او به دست من کشته شد. بعد به گوآجینگ و توآلی گفت: شما دوتا سعی کنید هیچ وقت با یکدیگر نجنگید.

 

 

خان و گوآجینگ به کنار همان کوهی که عقابها زندگی می کردند، رفتند. خان یک عقاب را دید. او تیر و کمانش را برداشت تا عقاب را شکار کند. اما تیر به عقاب نخور. خان: این اولین باری است که من شکار یک عقاب را از دست می دهم. گوآجینگ: شما قلمروی زیادی دارید. چند نفر از مردم بخاطر اهداف شما مردند. چند نفر از زنها بیوه شدند، و چند بچه یتیم شدند. خان عصبانی شد و می خواست با شلاق گوآجینگ را بزند. گوآجینگ: شما من را بزرگ کردید و آموزش دادید. اما شما باعث مرگ مادر من شدید. اما من یک سوال از شما دارم. شما قادر هستید چه مقدار زمین را تصرف کنید بعد از اینکه شما را بخاک سپردند؟ خان: هیچ کدام از افرادی که کنار من هستند جرات ندارند اینطوری که تو صحبت کردی با من صحبت کنند.

 

 

"در سال 1227 میلادی چنگیز خان فوت کرد." گوآجینگ خان را ترک کرد و پیش رُنگ آر رفت. رُنگ آر: آخرین کلمات خان چی بود؟ وقتی او 14 ساله بود، چهارتا از اسبهای او را دزدیدند. او 5 روز و 5 شب دزدها را تعقیب کرد. او در راه با یک نفر به نام جاموهی آشنا شد. او به خان گفت: سرنوشت همه مردم در همه جا یکسان است. و به او کمک کرد تا از دست دشمنان خلاص شود. رُنگ آر: قبل از اینکه خان بمیرد، او به نرمی سخن گفت: " قهرمان ... "

 

 

پایان

 

در سال 2001 گروه جین یانگ عقابهای مبارز را در چین فیلمبرداری کرد. حالا این سریال با کمک و نظرات شما دوستان به پایان رسید. امیدوارم مورد پسند و رضایت شما واقع شده باشد. اولین قسمت سریال افسانه عقابهای مبارز، از شبکه یک در تاریخ جمعه 25 شهریور 1384 پخش شد و امروز 3 مرداد 1387 ما این سریال را تمام کردیم. از اینکه در این 11 ماه که از تاریخ افتتاح این وبلاگ می گذرد ما را همراهی کردید خیلی متشکرم. 47 عکس از قسمت چهل و دوم با ابعاد بزرگ برای شما قرار می دهیم. برای دانلود این عکس‌ها بر روی کلمه دانلود در پایین کلیک کنید.

 

 دانلود

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در پنجشنبه 3 مرداد1387 و ساعت 18:25 | موضوع: افسانه عقابهای مبارز

 

برای دیدن خلاصه قسمتهای قبلی سریال افسانه عقابهای مبارز از منوی سمت راست بر روی گزینه افسانه عقابهای مبارز و یا از قسمت پیوندهای روزانه، قسمت مورد نظر را انتخاب کنید.

 

خلاصه قسمت هفتم

 

گواجینگ تا صبح بالای کوه  خواب بود و به محض بیدار شدن به سراغ استاد رفت که روی سنگی نشسته بود رفت و از او تشکر کرد.استاد به گواجینگ گفت الان میتونی بری  ولی از این به بعد هر نیشه شب اینجا بیا و فقط مواضب باش به کسی نگی چون جون خودت به خطر میفته...ما شاگر و استاد نیستیم...اینو همیشه یادت باشه.

گواجینگ میخواست پائین بره که با دیدن ارتفاع کمی شکه شد و استاد وقتی قیافه مسخره گواجینگ را دید او را به پایئن انداخت.گواجینگ با سرعتی خیره کننده به پائین سقوط میکرد و کمک میخواست که استاد پیر برای او طناب انداخت و او را نزدیک زمین فرود آورد.

دوشی نوه خان بزرگ که نامزد خواجن هم محسوب میشد با هدایای زیادی به قبیله تاموچین اومد و گفت:پدر بزرگم دستور داده هدایای نامزدی را بیارم و تاموچین گفت تو از 10 سال پیش که آخرین بار دیدمت خیلی بزرگتر شدی و به توالی دستور داد که هدایا را تحویل بگیرد.دوشی به خواجن نگاهی چاپلوسانه کرد و گفت خواجن انداخت و گفت منو یادت میاد و خواجن هم بدون توجه پشتش را کرد و رفت.

در خیمه دوشی  که معلوم بود درست تربیت نشده و بی ادبانه رفتار میکند به تاموچین گفت پدربزرگم گفت که شما کی هدایا را میفرستید؟ تاموچین گفت  من فردا خودم شخصأ هدایا را خدمت پدربزرگت می برم.خنچی و گواجینگ با هم  در حضور استادان دیگر تمرین میکردند و به قدری گواجینگ با  خنچی هماهنگ شده بود که  تشویق استادان دیگرش را  برنگیخت.

آنها مشغول تشویق گواجینگ بودند که متوجه گله اسبی شدند و یک اسب چشم خنسان(استاد سوارکاری) را گرفت و به همه گفت نگاه کنید من چطور این اسب را رام میکنم ولی بعد از کمی تعقیب اسب نتونست موفق به گرفتنش بشه...گواجینگ به سرعت دنبال اسب رفت و گفت من این کارو انجام میدم  شروع به رام کردن اسب کرد و موفق شد و این شک استادان گواجینگ را برانگیخت.استاد کو گفت شما چطور با اینکه چشم دارید متوجه این موضوع نشدید که نیروی درونی گواجینگ بیشتر از اونی شده که ما بهش آموزش دادیم.ما هیچ کدوم به این درجه از قدرت نیروی درونی نرسیدیم و دوست دارم بدونم کی اونو مخفیانه آموزش میده.خنسان مخواست بره از او بپرسه که استاد کو گفت که نیازی نیست امشب تعقیبش میکنیم تا بفهمیم. 

 

نیمه شب گواجینگ  مثل معمول به کوه رفت و به سرعت از کوه بالا رفت و استادان که در تعقیب او بودند از این کار متحیر  ماندند و در عین حال از تعقیب باز ماندند.استاد کو گفت همینجا منتظرش میمونیم تا برگرده.گواجینگ به استاد که به طور مرموزی نشسته بود پشت بوتها نزدیک شد و سلام کرد که استاد سریع او را نشاند و ساکت کرد و جمجمه هایی که روی هم چیده شده بود را نشان داد و گواجینگ که این صحنه را در بچگی دیده بود میخواست  حرف بزنه که باز هم استاد او را ساکت کرد.

چند دقیقه بعد می چانگ فو به آنجا رسید و شروع به تمرین هنرهای رزمی مخصوص خود کرد و در حین تمرین با روح همسرش و انتقام گیری او از استادان گواجینگ سخن میگفت و بعد رفت.

استاد پیر بعد از رفتن او به محل تمرین رفت و بعد از برسی جمجمه ها گفت این زن خیلی نیرومدنه.گواجینگ به استاد گفت این زنو میشناسم  اون برای انتقام گرفتن از استادان من اینجا اومده و من میرم به اونا میگم.استاد به گواجینگ گفت اونا حریفش نمیشن.صبح استادان که هنوز پای کوه منتظر بودند بیخبر از اینکه گواجینگ و استاد پیر از طرف دیگر پائین آمدن در گوشه ای نشسته بودند که جوآر به خنسان گفت بیا بریم بالا  شلاق او را گرفت  و آرام آرام با انداختن شلاق به قسمتهای مناسب کوه از آن بالا رفتند.

 گواجینگ و استادش که مخفیانه به اردوگاه خان بزرگ آمده بودند به دنبال می چانگ فو ناگهان  متوجه شدند که در چادر سانکونگ خبرهایی است.و فاالگوش  وایساد و به حرفهای حضار آنجا که خود سانکونگ و ون ین خوالی و جاموکا بود گوش داد.آنها در فکر نابود کردن تاموچین بودند.جاموکا به آنها گفت درسته که اون برادر خونده منه ولی من میدونم اون قصد داره قلمرو منو تصرف کنه و من باید پیمان برادریمونو بشکنم.ون ین خوالی هم  گفت امشب تمام اشیاء قلمرو تاموچین مال جناب سانکونگه و البته سربازانش مال جناب جاموکا.

می چانگ فو در اردوگاه به سرعت دنبال محل اختفای استادان گواجینگ میگشت و استاد هم که این را میدانست به گواجینگ گفت برو و به استادات بگو من میخوام اونا رو ببینم و گواجینگ هم به سرعت رفت.در چادر استادان... جوآر از بالای کوه جمجمه ها را آورده بود و استادان شک کرده بودند به گواجینگ که او دارد به کمک می چانگ فو تمرین میکنه تا انتقام مرگ همسر می چانگ فو را بگیره. که البته خنچی با آنها مخالف بود.استاد کو گفت ما منتظر اون می مانیم و اول کار اونو تمام میکنیم و بعد به سراغ می چانگ فو میریم که البته با مخالفت 3 تا از استادا روبرو شد و آرای آنها مساوی بود و آنها به یاد استاد ششم که سالها پیش فوت کرده بود افتادند.

در چادر تاموچین توالی در مقابل پدرش زانو زده بود با التماس از او میخواست که از ازدواج خواجن و دوشی جلوگیری کند به دلیل اینکه خواجن گواجینگ را دوست دارد  که با مخالفت تاموچین مواجه شد.

گواجینگ وارد چادر استادان شد که استاد کو سریع او را  زمین زد و میخواست به او ضربه نهایی را بزند که خنچی جلوی استاد را گرفت که البته به راهتی استاد شمشیر خنچی را به گوشه ای پرتاب کرد و به همراه 4 استاد دیگر دوباره میخواستند به گواجینگ ضربه بزنند که اینبار خنچی با بدنش گواجینگ را پوشاند تا او را نکشند  و همینطور هم شد.

خنچی گفت بهتره اول ازش سئوال بپرسیم.خنسان به او گفت کی بهت حرکات جدید یاد داده...گواجینگ به او گفت اون داره میاد اینجا و استاد کو و دیگر استادان به سرعت به بیرون چادر رفتند و اطراف را نگاه کردند و در جستوجوی می چانگ فو بوددن البته استاد پیر در جلوی آنها ایستاده بود.گواجینگ بیرون آمد و میخواست به استاد پیر احترام بزارد که جوآر جولی او را گرفت و گفت می چانگ فو کجاست؟گواجینگ گفت اون داره میاد اینجا و استاد کو بقدری اصبانی شد که  ضربه با عصا به طرف گواجینگ زد که البته استاد پیر جلوی ضربه را گرفت.جوآر به او گفت میتونم بگم افتخار آشنایی با کی را دارد.گوایجنگ با خنده گفت اون اسمش مائو است.ولی جوآر زد تو زوقش.استاد مائو  از گروه جنگجویان تعریف کرد.استاد کو به استاد مائو گفت علت حضورشون چیه آیا به قرار مبارزه با استاد چیو مربوطه؟استاد مائو گفت  نه به هیچ وجه به استاد چیو مربوط نیست و گواجینگ هم به طور اتفاقی دیدم و هنگامی که متوجه شدم او جوان درستکاری است روشهای تقویت نیروی درونی را بهش یاد دادم ولی به او هیچ حرکتی یاد ندادم و اونو به شاگردی قبول نکردم.

استاد کو با تقدیر از تلاش استاد مائو او را به داخل چادر هدایت کرد و گواجینگ هم با تحسین استادها رو برو شد.خواجن هم از راه رسید و به گواجینگ در مورد اصرار پدرش برای ازدواج او با دوشی گفت که گواجینگ موضوع را عوض کرد و گفت من متوجه شدم که سانکونگ و جاموکا میخواخند پدرتو در راه محاصره کنند و بکشند و به خواجن گفت که به آنها خبر بده و خواجن هم سریع از آنجا رفت.در چادر استاد مائو و 6 استاد گواجینگ در فکر نقشه ای برای شکست دادن می چانگ فو بودند.

خواجن که به سرعت در راه بازگشت به خانه بود اسیر می چانگ فو شد.و به محل تمرین برده شد.خواجن با دیدن جمجمه ها خیلی ترسید و پرسید برای چی اونو انجا آورده.می چانگ فو گفت تا زمان تمرین فن جدید من روی تو یک ساعت مونده ...من می چانگ فو ...و داستان زندگی خود را برای او تعریف کرد.و بعد از آن میخواست خواجن را بکشد که استادان گواجینگ همگی سر رسیدند و طوری وانمود کردند که انگار تعداد آنها بسیار زیادتر از واقعیت امر باشد و حتی با نقش بازی کردن برای هم باعث ترس می چانگ فو شدند.و حتی در صحبتهای بلندشون با هم اینطور میگفتند که اگر می چانگ فو از آسیب رساندن به دیگران و گروه جنگجویان دست بردارد ما یک فرصت به او میدهیم.

می چانگ فو به آنها گفت استادان محترم صداتون را شنیدم لطفأ مهارتتان را به من نشان بدهید.و از خواجن فاصله گرفت که گواجینگ سریع او را فراری داد ولی خودش به دست می چانگ فو افتاد...استاد مائو به دیگران فرامان داد او را محاصره کنند.آنها با چرخیدن دور می چانگ فو او را گیج کرده بودن ولی می چانگ فو گفت برای آزادی گواجینگ دو سئوال  میپرسد که استاد مائو به او اجازه داد بپرسد.می چانگ فو گفت معنی  جمله ذخیره سرب با جیوه سرب چیه؟استاد گفت یعنی اینکه برای تقویت کلیه باید گرمای درونی بدن انسان ثابت بشه .سئوال دوم معنی  نوزاد خاص چیه؟استاد به او گفت من معنی اینو بهت نمیگم بهتره از اینجا بری.می چانگ فو هم گواجینگ را به گوشه ای انداخت و رفت.

 

استاد به گروه رزمیکاران رو کرد و گفت من مجبور شدم برای نجاتن جان گواجین یکی از رازها را فاش کنم و ممکنه می چانگ فو از این راز برای صدمه زدن به مردم استفاده کنه...مهارت رزمی من از اون پائین تره...اگر اون شاگرده استادش دیگه چه عجوبه ایه؟گواجینگ برای رساندن خبر توطعه به تاموچین از آنجا رفت و استاد کو هم به خواجن گفت تو هم بهتره بری دنبال برادرت تا سربازان را به کمک اونها ببرند.گواجینگ به افراد تاموچین رسید که به سمت اردوگاه خان بزرگ در حرکت بودند...و به تاموچین ماجرا را گفت و تاموچین هم به افرادش دستور داد که حواسشون را بیشتر جمع کنند.و داخل جنگل موضع بگیرند.بعد از چند دقیقه لشکر ون ین خوالی به نزدیک جنگل رسیدند.

تاموچین به آنها پیشنهاد مزاکره داد ولی بعد از کمی گفتگو متوجه شد که آنها فقط برای جنگآمدند و حتی دوشی که جلودار سپاه ون ین بود تاموچین را به بریدن سرش تهدید کرد که با خشم گواجینگ همراه شد.گواجینگ به تنهایی به سمت لشکر دشمن حمله کرد و به سراغ  دوشی رفت و او را با خود به سمت سپاه تاموچین برد که به سمتش تیراندازی کردند که با جاخالی گواجینگ یک تیر اشتباهی به پشت دوشی برخورد کرد که این کار با تحصین سپاه تاموچین همراه بود.

گواجینگ دوشی را به جلوی پای تاموچین انداخت و تاموچین از ساکونگ خواست عقب نشینی کننند و او هم پذیرفت.جاموکا جلو رفت و گفت میخوام با برادر خواندم صحبت کنم و به طرف نیروهای تاموچین رفت.تاموچین به او گفت تو هنوز خودت را برادر من میدونی و با او به گوشه ای رفت. جاموکا به او گفت تو رئیس یک قبیله بزرگ هستی پس چرا میخوای مغولها را بر ضد امپراطوری جینگ بشورونی.تاموچین گفت موغولها باید با هم متحد بشند و دست از باج سبیل دادن به جینگی ها بردارند.

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط فن چینیان در چهارشنبه 2 مرداد1387 و ساعت 1:58 | موضوع: افسانه عقابهای مبارز
 

 

                        

 

هشت عکس بسیار زیبا از شنگو. با ابعاد بزرگ و کیفیت عالی. بر روی کلمه دانلود کلیک کنید.

دانلود

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت 23:13 | موضوع: عکس و بیوگرافی شنگو

خوش آمديد

  POWERED BY BLOGFA.COM