تبليغاتX
افسانه شجاعان و عقابهای مبارز
زیرنویس فارسی سریال افسانه عقابهای مبارز

با سلام و عذرخواهی از تمام دوستان عزیز

کار ترجمه و زیرنویس فارسی تمام قسمتهای سریال افسانه عقابهای مبارز تمام شده بود به غیر از قسمت آخر. متاسفانه مترجمهایی که داشتیم نتوانستند این قسمت را ترجمه کنند، چون فایل اس آرتی آن موجود نبود و باید از روی خود سریال ترجمه شود. خودم هم دانشگاه امتحان داشتم و فرصت نکردم.

به هرحال خودم از امروز شروع می کنم به ترجمه قسمت آخر وقتی تمام شد در سایت اعلام میکنم. برای خواندن خبر جدید حدود یک هفته دیگه به سایت سر بزنید

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در دوشنبه 9 آذر1388 و ساعت 16:14 | موضوع: زیرنویس سریالها

نرم افزار جدا کردن زیرنویس فیلم

شنیدیم نرم افزاری هست که می تواند زیرنویس فیلم را جدا کند و بصورت یک فایل که احتمالا notepad است در اختیار ما قرار می دهد. اگر کسی این نرم افزار را دارد لطفا با ما تماس بگیرد.

با تشکر

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در شنبه 28 شهریور1388 و ساعت 0:29 | موضوع: زیرنویس سریالها

 

کمک در ترجمه و

زیرنویس فارسی سریال افسانه شجاعان

افسانه شجاعان اولین سریال رزمی و شرقی بود که از تلویزیون پخش شد و هنوز هم طرفداران خودش را دارد.

ترجمه و زیرنویس فارسی سریال عقابهای مبارز تمام شد ولی سریال افسانه شجاعان بدلیل نداشتن فایلهای srt ، ترجمه اش به کندی پیش می رود و تا کنون فقط 2 دی وی دی از مجموع 4 DVD ترجمه شده است.

دوستانی که حاضر هستند در ترجمه این سریال به ما کمک کنند باید به روش زیر عمل کنند.

ابتدا باید سریال را با زیرنویس انگلیسی داشته باشند و یا اگر ندارند از سایت زیر به مبلغ 4000 تومان خریداری کنند.

www.Badboystore.Mihanblog.com

سپس از روی سریال جمله به جمله ترجمه کنید. مانند مثال زیر:

مثال:

 قسمت سوم

1

اگر تو بلند بشوی مبارزه را می بازی.

2

این خیلی خوبه.

من فکر نمی کنم اگر من شاگرد یک راهبه کوچک باشم.

3

خوب. شروع کن.

4

من واقعا تو را تحسین می کنم.

چه برنامه درخشانی برای نجات این راهب کوچک داری!

5

تو واقعا یک آدم شهوانی هستی.

بیا!

6

برادر تیان.

الان خیلی دیر شده تا آنرا بفهمی.

7

فرار کن!

عجله کن!

8

من تو را اسیر می کنم حتی اگر

تو به آخر دنیا هم بروی.

9

فرار کن!

10

تو چرا نمی روی، راهب کوچک؟

11

از تو بخاطر نجات زندگی من متشکرم

 

منتظر تماس شما هستیم.

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در یکشنبه 1 شهریور1388 و ساعت 23:19 | موضوع: زیرنویس سریالها

 

زیرنویس فارسی سریال افسانه عقابهای مبارز

تقریبا ترجمه این سریال زیبا به پایان رسیده است و فقط ویرایش و اصلاح جملات مانده است که امیدواریم تا یک ماه آینده به پایان برسد و این سریال زیبا برای عرضه به تمام علاقمندان حاضر شود.

دوستان زیادی برای ترجمه این سریال زحمت کشیدند که ترجمه ی آن بیشتر از یک سال طول کشید. بدلیل اینکه فروشگاه های اینترنتی زیادی ممکن است زیرنویسها را سرقت کنند و به اسم خودشان به فروش برسانند ما نمی توانیم زیرنویسها را برای دانلود قرار بدهیم و فقط به صورت هارد ساب (زیرنویسها پایین فیلم هک می شود) قابل عرضه می باشد و متاسفانه دوستانی که قبلا این سریال را تهیه کرده اند باید سریال با زیرنویس فارسی را مجددا تهیه فرمایند.

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در یکشنبه 1 شهریور1388 و ساعت 22:38 | موضوع: زیرنویس سریالها

زیرنویس فارسی سریال افسانه عقابهای مبارز

این سریال 42 قسمتی هم اکنون مراحل پایانی ترجمه را پشت سر می گذارد و بعد از ویرایش آماده می شود. امیدواریم تا آخر تابستان این سریال جذاب با زیرنویس فارسی آماده تحویل به علاقمندان باشد.

زیرنویس فارسی فقط بصورت هارد ساب بر روی فیلم عرضه می شود.

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در شنبه 3 مرداد1388 و ساعت 23:35 | موضوع: زیرنویس سریالها
 

با سلام

 ما در حال ترجمه ی دو سریال افسانه شجاعان و افسانه عقابهای مبارز هستیم. بعد از ترجمه کردن می خواهیم فایلهای زیرنویس فارسی این دو سریال را بسازیم. تا کنون چند قسمت از هر دو سریال را ترجمه کرده ایم ولی به دلیل کبود مترجم کار ترجمه به کندی پیش می رود.

کسانی که این دو سریال را با زیرنویس انگلیسی دارند و مایل هستند در این کار به ما کمک کنند به من ایمیل بزنند تا شماره یکی از قسمتها را برای ترجمه به شما بگویم. شما می توانید در ترجمه یک قسمت و یا بیشتر به ما کمک کنید. با تشکر

shengo_afsane@yahoo.com

 توجه کنید

فایلهای زیرنویس انگلیسی افسانه عقابهای مبارز به صورت Notepad موجود می باشد. با داشتن این فایلها خیلی راحت می توانید ترجمه را انجام بدهید.

 4 قسمت ترجمه کنید و دی وی دی اول افسانه عقابهای مبارز را با زیرنویس فارسی به طور رایگان هدیه بگیرید.

در صورت تمایل به شرکت در ترجمه به من ایمیل بزنید.

این هم یک مثال از ترجمه ی دو سریال

 افسانه شجاعان

 

 

افسانه عقابهای مبارز

 

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در چهارشنبه 30 بهمن1387 و ساعت 18:13 | موضوع: زیرنویس سریالها
 

 چهار نشانه ی خدایی

من زیرنویس فارسی قسمت 1 تا پنج و 19 سریال چهار نشانه خدایی را ویرایش کردم. البته می خواستم این کار را ادامه بدهم که بدلیل زیرنویس کردم این دو سریال افسانه شجاعان و عقابهای مبارز دیگه وقت نکردم.

برای دانلود این 6 قسمت بر روی لینک زیر کلیک کنید.

 دانلود

زیرنویس فارسی ۲۴ قسمت چهارنشانه خدایی بدون ویرایش

 دانلود

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در شنبه 12 بهمن1387 و ساعت 22:27 | موضوع: زیرنویس سریالها
  

یکی از دوستان لطف کردند و رمان افسانه شجاعان را دانلود کردند و در اختیار سایت ما قرار دادند. اگر کسی از خوانندگان مایل به ترجمه این رمان بود با ما تماس بگیرد.

 دانلود

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 4 بهمن1387 و ساعت 21:43 | موضوع:
 

سریال افسانه عقابهای مبارز ۲۰۰۸ برای عرضه به علاقمندان به فروشگاه اینترنتی اضافه شد

خرید سریال

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 4 بهمن1387 و ساعت 21:23 | موضوع:
 

 

سوال: ببخشید من هر چه گشتم نتونستم خلاصه قسمت 36 را پیدا کنم

پاسخ: برای دیدن خلاصه قسمتهای قبلی از قسمت پیوندهای روزانه بر روی گزینه تمام پیوندها کلیک کنید و بنابه نیاز خود صفحه 1 یا 2 را انتخاب کنید.

خلاصه 36

 سوال: این لینک کار نمکنه اگه میشه درستش کنید

پاسخ: لینک دانلود درست بود. لطفا دوباره امتحان کنید

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در شنبه 21 دی1387 و ساعت 22:57 | موضوع:
 

ترجمه سریال افسانه عقابهای مبارز

ترجمه دی وی دی دوم سریال افسانه عقابهای مبارز تمام شد. یعنی تا اخر قسمت 22 از این سریال کار ترجمه اش انجام شده است.

مترجمهای دی وی دی دوم افسانه عقابهای مبارز

شنگو

آقای مهدی افشاریان

آقای مهدی رضایی

آقای رضا کازرونی

آقای مرتضی مجلسی

 

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در شنبه 14 دی1387 و ساعت 23:32 | موضوع: زیرنویس سریالها
 

 زیرنویس فارسی سریال بازگشت عقابهای مبارز

 دانلود

 

با سلام

متاسفانه زیرنویس فارسی با ترجمه دیگر از این سریال در دست نیست. ما خودمان فرصت نکردیم تا آن را ویرایش کنیم. در صورتی که کسی از خوانندگان مایل به ویرایش این زیرنویس است با ما تماس بگیرد.

با تشکر

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در پنجشنبه 5 دی1387 و ساعت 0:7 | موضوع: زیرنویس سریالها
 

تالار افسانه شجاعان آپدیت شد

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در یکشنبه 17 آذر1387 و ساعت 0:7 | موضوع:
  

پاسخ به سوالات خوانندگان:

سوال: ببخشید شما زیرنویس فارسی شمشیر بهشتی و خنجر اژدها را برای دانلود اینجا نمی زارید؟ چون من سریال را دارم .

پاسخ: با سلام. متاسفانه من زیرنویس فارسی را در اختیار ندارم و این سریال توسط سایت حراج سریال ترجمه شده است. ایشان برای ترجمه سریالها هزینه زیادی را صرف کرده است و به همین دلیل زیرنویسها را با نرم افزار مخصوصی به فیلم چسبانده (هارد ساب) تا قابل سرقت نباشد.

 سوال: با سلام اگه ممکنه زیرنویس انگلیسی یا فارسی افسانه ی شجاعان را واسه دانلود بزارید.

پاسخ: با سلام. زیرنویس انگلیسی افسانه شجاعان به صورت هارد ساب است (به فیلم چسبیده است) و زیرنویس فارسی این سریال فعلا اواخر دی وی دی 2 است و تا تمام شدن کل سریال از ارایه آن معذور هستیم.

با تشکر از نظرات شما

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در شنبه 18 آبان1387 و ساعت 23:18 | موضوع:
 

زیرنویس انگلیسی

شمشیر بهشتی و شمشیر اژدها

 

همانطور که قبلا گفتیم این سریال با زیرنویس فارسی عرضه شده است و می توانید آنرا تهیه کنید. بعضی از دوستان مایل هستند که سریال را با زیرنویس انگلیسی هم مشاهده کنند، و یا در بعضی از جملات به دلیل اشتباه در ترجمه می خواهند جمله ی اصلی را هم بخوانند تا معنی اصلی جمله را بفهمند.

برای همین ما زیرنویس انگلیسی این سریال را برای دانلود قرار می دهیم.

 دانلود

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 17 آبان1387 و ساعت 12:46 | موضوع: زیرنویس سریالها
 

 

شمشیر بهشتی، شمشیر اژدها

این سریال جزو سریال سه گانه عقابها است و آخرین بخش از این سریال می باشد. این سریال مانند بازگشت عقابها که به طور مستقیم به افسانه عقابها مربوط بود و بازیگران مشترک زیادی مانند جوبوتون، گوآجینگ، رونگ آر و... داشت، به سریال عقابها مربوط نمی باشد و بازیگران مشترکی با این دو سریال قبلی ندارد.

تنها ارتباط این سریال با دو سریال قبلی این است که داستان چند سال بعد از ماجرای عقابها اتفاق می افتد. روش مخصوص گوآجینگ که هجدهیم کف دست اژدها است بر روی یک پارچه نوشته شده و در داخل شمشیر اژدها پنهان است. و یک روش کونگ فوی دیگر به نام جویین جن جینگ در شمشیر بهشتی پنهان است.

سریالی بسیار زیبا و مهیج که دیدن آنرا به تمام دوستاران سریالهای رزمی و چینی توصیه می کنیم. این سریال به تازگی با زیرنویس فارسی نیز عرضه شده که می توانید از سایت زیر خریداری کنید.

خرید سریال

 مطالب قبلی در مورد این سریال

مطالب قبلی

این هم چند تا عکس از ووجی بازیگر نقش اول مرد و جااو مین بازیگر نقش اول زن در سریال.

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در پنجشنبه 16 آبان1387 و ساعت 21:10 | موضوع: سایر سریال ها
 

افسانه عقابهای مبارز 2008

این سریال که آخرین ساخته از افسانه عقابهای مبارز می باشد هم اکنون وارد بازار شده است. یکی از دوستان زحمت دانلود این سریال را کشیده است و چند روزی است که این سریال را در سایت خود برای فروش قرار داده است.

نسخه ۲۰۰۸ سریال افسانه عقاب‌های مبارز که به تازگی آماده ‌شده با بازی خو گو در نقش گوئو جینگ و لین ئی چن در نقش خوآنگ رونگ و بسیار جذاب‌تر از گذشته.

این سریال ۵۰ قسمت است به کارگردانی لی گوئو لی (پری کوچک، پهلوانان چین) و به تهیه کنندگی تای ئی نونگ است. فیلم برداری این سریال به خاطر تصادف خو گو متوقف و در سپتامبر ۲۰۰۷ ادامه یافت.

طبق گفته لی گوئو لی (کارگردان)، او قصد دارد تا همه نسخه‌های قبلی را کنار بذارد و با شیوه جدیدی داستان را پیش ببرد. معمولا بزرگ شدن گوئو جینگ در ۶ تا ۸ قسمت طول می‌کشید ولی او قصد دارد از ۱۸ سالگی گوئو جینگ شروع کند و دوران بچگی او تنها در خاطرات او مرور شود.

لی گوئو لی در جواب چرا خو گو را انتخاب کردید گفت: تهیه کننده او را انتخاب کرد یا در نقش یانگ کانگ یا گوئو جینگ. ولی بالاخره تصمیم گرفتیم او باید گوئو جینگ باشد. ما می‌خواستیم گوئو جینگ قد بلند و خوش قیافه باشد برای همین خو گو انتخاب شد.

 برای خرید و اطلاعات بیشتر می توانید به سایت زیر مراجعه کنید.

 

 

 خرید سریال

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در شنبه 4 آبان1387 و ساعت 22:21 | موضوع: سایر سریال ها
 

نرم افزار تغییر در زیرنویس

تا کنون سریالهای زیادی را با زیرنویس فارسی دیده اید. مخصوصا سریالهای شرقی. در این نوع سریالها که فایل زیرنویس به صورت srt است در کنار فیلم اصلی قرار می گیرد و هنگام پخش لود می شود. با استفاده از این نرم افزار  فایل srt را باز کنید و رنگ خط، فوت و درشتی خط مورد نظر را انتخاب کنید. حتی می توانید ارتفاع قرار گرفتن زیرنویسها را تعیین کنید. بعد تغییرات را ذخیره کنید. یک فایل جدید در کنار فایل srt قبلی ساخته می شود. و زیرنویس را با ویرایش شما نشان می دهد.

 دانلود

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 3 آبان1387 و ساعت 22:57 | موضوع: دانلود موسیقی و کلیپ سریال
 

یکی از دوستان تقاضا کردند صحنه های سانسوری افسانه شجاعان را برای دانلود قرار بدهیم. ما هم قبول کردیم و به تدریج برای شما قرار می دهیم. فقط سه صحنه را قرار نمی دهیم که مربوط به رمانتیک ترین صحنه های بین شنگو و لینخو است.

با دیدن این صحنه ها جذابیت سریال از بین می رود. برای دیدن این صحنه ها حتما باید سریال را تهیه کنید تا از دیدن کامل آن لذت ببرید.

 

اولین صحنه ساسنوری که برای شما قرار می دهیم.

در قسمت 14 زیرنویس انگلیسی است. وقتی که خانم بزرگ به لینخو موسیقی یاد می دهد. تار زدن لینخو و یک آواز زیبا با صدای شنگو

 

 دانلود

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در پنجشنبه 2 آبان1387 و ساعت 23:0 | موضوع: دانلود موسیقی و کلیپ سریال
 

ترجمه سریال

 افسانه عقابهای مبارز

ترجمه دی وی دی اول سریال افسانه عقابهای مبارز تمام شد. چند نفر از دوستان در ترجمه این سریال به ما کمک کردند. اسامی مترجمها و سایر دوستانی که در قسمتهای نرم افزاری به ما کمک کردند به شرح زیر است.

شنگو (مدیر وبلاگ)

آقای محمد فاضلی نژاد

آقای مهدی رضایی

 

 

افسانه شجاعان

ترجمه دی وی دی اول افسانه شجاعان تمام شد. چند نفر از دوستان هم در ترجمه این سریال به ما کمک کردند که اسامی آنها به شرح زیر می باشد.

شنگو (مدیر وبلاگ)

آقای مهدی رضایی

آقای مجتبی شیخ پور

آقای بهزاد علیزاده

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 19 مهر1387 و ساعت 13:46 | موضوع: زیرنویس سریالها
 

خلاصه سریال نفر اول جهان

یا یکه تاز عالم

 این سریال بر خلاف سایر سریالهای رزمی که تا کنون دیده اید در دربار سلطنتی اتفاق می افتد. ئی فو وزیر دربار سلطنتی است که در کونگ فو مهارت و قدرت بسیار زیادی دارد. او در جوانی به همراه دوستش پیش یک استاد کونگ فو می روند و آن استاد به هر کدام یک کتاب آموزش کونگ فو می دهد. آن دو کتاب به طور کامل با یکدیگر تفاوت داشته و هر کدام روش جداگانه ای را یاد می گیرند. بعد از مدتی هر دو به یک زن بیوه (به نام سوشی) که دارای یک نوزاد پسر است علاقه مند می شوند. یک روز که هر دو نسبتا در روش خودشان ماهر شده بودند با یکدیگر دچار اختلاف می شوند و برای برتر بودن با یکدیگر می جنگند.

سوشی که از مبارزه بین آن دو مطلع می شود فرزندش را به خدمتکارش می دهد و خیلی سریع خودش را به آن دو می رساند. ئی فو می خواهد یک ضربه به دوستش بزند که سوشی خودش را جلوی ضربه قرار می دهد و بیهوش می شود. به علت بالا بودن نیروی ضربه امکان زنده ماندن سوشی خیلی کم است و ئی فو قدرت بیرون آوردن نیروی خودش را از بدن سوشی ندارد. برای همین سوشی را در یک غار یخی منجمد می کند تا در آینده او را درمان کند.

چنگ شی فی یک جوان جیب بر خیابانی است که یک روز به علت جیب بری او را به زندان می اندازند. در زیر سلول او یک راه مخفی وجود داشت. چنگ شی فی وارد راه مخفی می شود و یک پیرمرد را ملاقات می کند. پیرمرد برای سالهای زیادی آنجا تنها بوده و بعد از دیدن چنگ شی فی او را می گیرد و تمام نیروی درونی خودش را به او منتقل می کند. و چون فرصت کافی برای آموزش به او را ندارد تمام روش کونگ فوی خودش را روی بدن او خال کوبی می کند. وقتی چنگ شی فی بیدار می شود پیرمرد به مدت یک روز به او آموزش می دهد و بالاترین قدرت کونگ فو زمانی است که او به مرد طلایی تبدیل می شود. هر زمان که چنگ شی فی به مرد طلایی تبدیل می شود تمام بدنش مثل فلز سخت شده و غیر قابل آسیب می شود. حتی شمشیر هم نمی تواند به او صدمه بزند.

در انتهای آن روز پیر مرد می میرد. چنگ شی فی از زندان فرار می کند و بطور اتفاقی وارد قصر می شود و با یک دختر شیطان و بازیگوش به نام یون لو آشنا می شود. بعد از مدتی آن دو به هم علاقمند می شوند و ازدواج می کنند.

ئی فو وزیر دربار می شود و سه شمشیرزن ماهر دارد که کارهای او را انجام می دهند. سه شمشیر زن، دوئن تیئن یا (لینخوی خودمان)، گو های ئی دا و یک زن به نام  گوئن های تان هستند.

دوئن تیئن یا به مدرسه هنرهای رزمی می رود و بعد از مدتی به یک دختر (سوچی) که در یک گروه دیگر است علاقمند می شود. بعد از مدتی بین این دو گروه اختلاف پیش می آید و آن دو بخاطر اینکه می خواستند ازدواج کنند قرار می گذارند که از آنجا فرار کنند. در راه استاد سوچی جلوی آنها را می گیرد و در اثر مبارزه بین انها سوچی کشته می شود. سوچی یک همشاگردی کوچکتر از خودش به نام شوشی دارد که در سن کمی است.

چند سال بعد وقتی شوشی بزرگ می شود و در هنرهای رزمی ماهر می شود تصمصیم می گیرد که انتقام ارشد خودش سوچی را بگیرد. او ابتدا فکر می کند که دوئن تیئن یا قاتل است اما بعد به علاقه بین او و سوچی پی می برد و خودش نیز به دوئن تیئن یا علاقمند می شود. دوئن تیئن یا با شوشی ازدواج می کند و برای اینکه زندگی آرامی داشته باشند از دربار انصراف می دهد و در یک روستا زندگی می کنند.

در آن زمان ئی فو بدن سوشی را از غار یخی بیرون می آورد و با نیروی درونی خودش او را معالجه می کند. و سوشی بهوش می آید.

یک سال بعد در دربار مشکلات و اختلاف پیش می آید و فرمانده گارد امنیتی با ئی فو را دچار اختلاف می شود. برای همین ئی دا و های تا به دنبال دوئن تیئن یا می روند و از او می خواهند تا به دربار برگردد و به آنها کمک کند. در آن زمان دوئن تیئن یا و شوشی دارای یک فرزند هستند.

فرمانده گارد امنیتی می خواهد ئی فو را بکشد ولی کونگ فوی ئی فو قوی تر بوده و فرمانده گارد را می کشد. با کشته شدن فرمانده گارد ئی فو به تنها قدرت دربار تبدیل می شود.  

ئی دا به های تا علاقمند است ولی های تا از این علاقه بی خبر است. های تا در یک ماموریت به چند شهر سفر می کند که با یک لرد اشنا می شود. لرد به های تا علاقمند می شود و با هم قرار ازدواج می گذارند. در روز ازدواج ئی دا می آید و مانع ادامه مراسم می شود و های تا که به علاقه ئی دا پی می برد از ازدواج با لرد انصراف می دهد.

در آن زمان ئی فو دچار روح شیطانی شده و می خواهد خودش امپراطور شود برای همین امپراطور را از قصر بیرون می کند و خودش بر تخت می نشیند. سوشی که 20 سال قبل پسرش را به خدمتکارش سپرده بود به دنبال خدمتکار می رود تا پسر خودش را ببیند. او خدمتکار را پیدا می کند و خدمتکار می گوید پسر شما نامی نداشت و معلم روستا نام چنگ شی فی را برای او انتخاب کرد. سوشی متوجه می شود چنگ شی فی همان پسرش است. ئی فو که به سوشی علاقه دارد مانع خروج او از قصر می شود.

در یک ملاقاتی که چنگ شی فی با مادرش دارد، سوشی متوجه می شود کونگ فوی چنگ شی فی همان روش دوست ئی فو است و در واقع آن پیرمرد دوست ئی فو بوده که بخش دوم کتاب را در اختیار داشته است. سوشی می گوید که این کونگ فو یک راز مهم دارد و باید ان را بخاطر بیاورد.

ئی دا، دوئن تیئن یا و چنگ شی فی پیش امپراطور می روند و قرار می گذارند تا ئی فو را بکشند و تخت را به امپراطور برگردانند. در مبارزه بین آنها و ئی فو، چنگ شی فی به مرد طلایی تبدیل می شود و مدتی در برابر ئی فو مقاومت می کند و به دلیل پایین بودن سرعت عملش شکست می خورد. در آن هنگام یون لو نامه خودش کشی سوشی را به ئی فو می دهد و ئی فو شکه می شود. ئی دا و دوئن تیئن یا شمشیرشان را در سینه ئی فو فرو می کنند و ئی فو می میرد.

امپراطور به قصر بازمی گردد و مقاوم وزارت را به چنگ شی فی می دهد.

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 22 شهریور1387 و ساعت 15:41 | موضوع: سایر سریال ها
 

 

لیو ئی فِی

 

مشخصات

نام: لیو ئی فِی، 刘亦菲 ،Crystal Liu Yifei

نام انگلیسی: کریستال لیو

حرفه: بازیگر، خواننده

تاریخ تولد: ۳ شهریور ۱۳۶۶ (۲۵ اوت ۱۹۸۷)

محل تولد: وو هان، چین

قد: ۱۷۰ سانتی‌متر

وزن: ۴۸ کیلو‌گرم

صورت فلکی: دوشیزه

برج چینی: خرگوش

گروه خونی: ب

استعداد: خواندن، رقصیدن، نواختن پیانو

زبان: ماندارین، انگلیسی، ژاپنی

 


ادامه مطلب
لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در دوشنبه 28 مرداد1387 و ساعت 21:16 | موضوع: بیوگرافی بازیگران
 

بازگشت عقابهای مبارز

 

مشخصات

نام: بازگشت عقاب‌های مبارز، شن دیائو شیا لو

نام چینی: 神雕侠 ،Shen Diao Xia Lu

نام انگلیسی: Return of the Condor Heroes

نام‌ دیگر : عقاب الهی، قهرمان دلاور

ژانر: درام، عاشقانه، ووشیا

زبان: ماندارین

کشور: چین

کانال: سی.سی.تی.وی، چین

قسمت‌ها: ۴۱

تاریخ انتشار: ۲۰۰۶

آهنگ آغازین: تیئن شیا وو شوآنگ توسط جانگ لیانگ ئینگ

آهنگ پایانی: جیانگ خو شیائو توسط جانگ جی جونگ، خوآنگ شیائو مینگ، امیل چائو و خو جون

بر اساس رمان: جین یونگ

 

خلاصه سریال

اين سريال بر اساس رماني نوشته جين يونگ (لوئیس چا) و دومين قسمت از سه گانه عقابها است. دنباله افسانه عقاب‌هاي مبارز و در ادامه به شمشير بهشتي و خنجر اژدها ختم مي‌شود. داستان مربوط به سرگذشت و ماجراهاي يانگ گوئو است. يانگ گوئو بچه يتيمي که در پايان افسانه عقاب‌هاي مبارز پدر و مادر خود را از دست مي‌دهد و گوئو جينگ (برادر پيماني پدرش) و خوآنگ رونگ او را با خود به جزيره شکوفه‌هاي هلو مي‌برند. در سنين نوجواني گوئو جينگ او را براي يادگيري کونگ فو به فرقه چوئن جِن برد. در آنجا با مشکلاتي که بوجود آورد و همينطور به خاطر بد رفتاري‌هاي معلمش فرار کرد و سرانجام به مقبره کهن رسيد و شيائو لونگ نو او را به شاگردي پذيرفت. بعدها استاد و شاگرد نسبت به هم ابراز علاقه کردند و عاشق هم شدند. در ادامه ماجرا سختي‌ها و رنج‌هايي که اين دو نفر يانگ گوئو و شيائو لونگ نو تحمل مي‌کنند را نشان مي‌دهد.

 

بازیگران

خوآنگ شیائو مینگ در نقش یانگ گوئو

لیو ئی فِی در نقش شیائو لُونگ نو

کونگ لین در نقش خوآنگ رُونگ

وانگ لوئو یونگ در نقش گوئو جینگ

منگ گوانگ می در نقش لی مُو چُو

جائو لیانگ در نقش جُو بُو تُونگ

یانگ می در نقش گوئو شیانگ

چن زی هان در نقش گوئو فو

خوآنگ شیائو لی در نقش شا گو

جو هائو دونگ در نقش چیو چو جی

جیانگ ئی در نقش کُو جِن اُو

لی یو در نقش چیو جیئن رِن

یانگ رویی در نقش لو وو شوآنگ

سون های ئینگ در نقش خُونگ چی گونگ

یو یونگ در نقش اویانگ فونگ

با ئین در نقش جین لون فا وانگ

گائو خو در نقش خوئو دُو

چنگ هائو فونگ در نقش ئین جی پینگ

وانگ وی گوئو در نقش ئی دِنگ

فو میائو در نقش گونگسون لو اُو

سون لی خوآ در نقش وان ین پینگ

جائو خونگ فی در نقش یه لو چی

تیئن جونگ در نقش لو چینگ دو

شیو گو در نقش ئین کُو شی

 

عوامل سازنده

کارگردان اصلی: یو مین

کارگردان هنرهای رزمی: جائو جیئن

تهیه کننده: جانگ جی جونگ

 

دانلود یک کلیپ از این سریال

کلیپ با حجم ۶.۴ مگا بایت

دانلود

 

کلیپ با حجم ۱۰.۵ مگا بایت

دانلود

 

افسانه عقابهای مبارز

 

مشخصات

نام: افسانه عقاب‌های مبارز، شُو دیائو ئینگ شیونگ جوئن

نام چینی: 射鵰英雄傳 ،She Diao Ying Xiong Zhuan

نام انگلیسی: Legend of the Arching Hero

ژانر: ووشیا

زبان: ماندارین

کشور: چین

کانال: سی.سی.تی.وی

قسمت‌ها: ۴۲

تاریخ انتشار: ۲۰۰۳

بر اساس رمان: جین یونگ

سریال‌های مربوطه: افسانه عقاب‌های مبارز (اقتباس‌ها)

 

خلاصه سریال

ماجرای این سریال در اواسط دوران سلسله سونگ اتفاق می‌افتد در دهکده نیو دو مرد جوان به نام‌های یانگ تیه شین و گوئو شیائو تیئن متوجه باردار شدن زن‌هایشان می‌شوند و به هم قول می‌دهند که اگر هر دو بچه از یک جنسیت باشند با هم برادر پیمانی یا خواهر پیمانی شوند و در غیر اینصورت با هم ازدواج کنند. یک شب آنها با شخصی به نام چیو چو جی از فرقه چوئن جن روبرو می‌شوند که تحت تعقیب سرباز‌های جین بود. چیو چو جی سرباز‌هایی که برای دستگیریش آمده بودند را به راحتی می‌کشد و با نمایان شدن علامتی از گروهش در آسمان شب آنجا را ترک می کند. بائو شیرو، زن خوش قلب یانگ، مرد زخمی شده‌ای را نجات می‌دهد که در واقع شاهزاده جین، وَنیِن خُونگ لیه بود. وقتی که سرباز‌های جین بازگشتن، به دو خانواده حمله کرده و آنها را از هم پاشیدند. در این جریان وَنیِن خُونگ‌ لیه، بائو شیرو را به پایتخت جین برد در حالیکه گوئو لی ‌پینگ توسط سرباز طماع جین به نام دوئن تیئن‌ دُو به حومه مغولستان برده شد. هر دو زن باور داشتن که شوهر‌هاشون بخاطر نجات آنها مرده‌اند. به محض اینکه چیو چو جی از مرگ دوستانش با خبر شد قسم خورد که بچه‌های آنها را پیدا کرده و به آنها کونگ فو یاد دهد تا آنها انتقام پدر‌شان را بگیرند. چیو چو جی در راه تعقیب دوئن تیئن دُو با ۷ قهرمان جیانگ ‌نان آشنا می‌شود و آنها در عوض کمک کردن برای یافتن دو زن شرطی با هم می‌بندند. به محض پیدا کردن بچه‌های یانگ و گوئو هر طرف باید به بچه‌ها آموزش کونگ فو بدهند. در هجدهمین سالگی دو بچه، آنها باید با هم مبارزه کنند. باقی سریال رنج‌ها و سختی‌هایی که دو پسر تحمل می‌کنند را نمایش می‌دهد. گوئو جینگ، پسر گوئو شیائو تیئن در مغولستان بزرگ می‌شود و تحت حمایت چنگیز خان و یانگ کانگ به عنوان یک شاهزاده در امپراتوری جین بزرگ می‌شود.

 

بازیگران

لی یا پنگ در نقش گوئو جینگ

جو شون در نقش خوآنگ رُونگ

جو جیه در نقش یانگ کانگ

شویی لینگ در نقش مو نیئن سی

یانگ لی پینگ در نقش مِی چائو فونگ

خو چینگ در نقش بائو شی روئو

وانگ رویی در نقش کودکی گوئو جینگ

جائو لیانگ در نقش جو بو تونگ

جانگ جی جونگ در نقش وانگ چونگ یانگ

خوآنگ شیائو لِی در نقش شا گو

آ سی رو در نقش خوآ جنگ

تائو پی چَنگ در نقش خوآنگ یائو شی

یو یونگ در نقش اویانگ فونگ

شیو چینگ در نقش اویانگ کُو

سون های ئینگ در نقش خونگ چی گونگ

لو لی پینگ در نقش لی پینگ

وانگ وِی گوآ در نقش ئیدِنگ دا شی

لیانگ لی در نقش ئینگ گو

لی شیائو مین در نقش ما یو

دینگ های فونگ در نقش یانگ تیه شین

لی یو در نقش چیو چیئن رِن

با سانگ در نقش تیه مو جن

لی وِی در نقش ئین جی پینگ

 

عوامل سازنده

کارگردان: یو مین

کارگردان هنرهای رزمی: جائو جیئن

تهیه کننده: جانگ جی جونگ

 

توضیحات:

همانطور که می بینید سازنده، کارگردان و بغیه ی عوامل در دو سریال مشترک هستند. حالا چرا بازیگران مشترک دو سریال عوض شدند، این موضوع به نظر کارگردان و سایر شرایط موجود دارد.

اما چند بازیگر در دو سریال مشترک بودند که به شرح زیر هستند:

جوبوتون

یین گو، همسر جو بوتون

لو، یکی از اعضای گروه گداها و معاون رُنگ آر

برادر شیان خودمان در سریال افسانه شجاعان، استاد جبی یا استاد کماندار در افسانه عقابهای مبارز و مبارز مغولی در بازگشت عقابهای مبارز

شاگوآ، دختر کودن

 

نقشهای جدید زیادی در سریال بوجود آمده اند. بازگشت را می توان یکی از زیباترین سریالهای رزمی نام برد که دارای بیشترین تعداد مبارزه در طول سریال است و عشقی زیباتر از افسانه شجاعان و صحنه های رمانتیک زیبا.

 

 

خرید سریال

 

منبع: ir.wuxia

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در پنجشنبه 24 مرداد1387 و ساعت 18:20 | موضوع: سایر سریال ها

 

بازگشت عقابهای مبارز

 

                       

 

یکی از دوستان پرسیدند، در پایان سریال افسانه عقابهای مبارز بعضی موارد نا گفته ماند مانند: سرنوشت استاد چیو و گروه چوآنجن چی شد؟

گوآجینگ و رُنگ آر ازدواج می کنند؟ صاحب چندتا بچه می شوند؟

سرنوشت جو بوتون و همسرش یین گو چه می شود؟

سرنوشت نیانسی و پسرش یانگ گوآ؟

راهب ییدنگ و چوآنرن؟

چیکونگ، فوآنگ یائوشی و اُیانگ فنگ؟

ریاست گروه گداها؟

و ...

 

سوالات زیادی مطرح است که ما دوست داشتیم جواب آنها را بدانیم. ولی باید بگم، سریال افسانه عقابهای مبارز تمام نشده است و در واقع قسمت آخر افسانه عقابهای مبارز، قسمت اول سریال بازگشت عقابهای مبارز است. و شما جواب تمام این سوالات را می توانید در سریال بازگشت عقابهای مبارز ببینید. سریال بازگشت عقابهای مبارز بسیار زیباست و به نظر خودم و چندتا از دوستان که هر دو سریال را دیدند، از سریال افسانه عقابهای مبارز هم زیباتر است.

من به تمام دوستان پیشنهاد می کنم که بازگشت عقابهای مبارز را با زیرنویس فارسی تهیه کنند و ببینند. ما به دو دلیل خلاصه سریال افسانه عقابهای مبارز را نوشتیم. اول اینکه این سریال از شبکه یک تا قسمت 13 پخش شد و خیلی از بینندگان این سریال دوست داشتند تا سریال را تا قسمت آخر ادامه بدهند. و دوم، افسانه عقابهای مبارز دارای زیرنویس فارسی نبود و ما با این کار سعی کردیم تا حدی مشکل ترجمه را برای کسانی که سریال را با زیرنویس انگلیسی مشاهده می کنند برطرف کنیم.

ما فعلا فرصت کافی نداریم تا این سریال را مثل افسانه عقابهای مبارز برای شما خلاصه نویسی کنیم. و از طرفی با خلاصه نویسی نمی شود صحنه های زیبای سریال را به خوبی منتقل کرد. اما در ابتدای بازگشت عقابهای مبارز سوالاتی برای بیننده پیش می آید که ما سعی می کنیم با نوشتن یک یا دو قسمت توضیحات در مورد این سریال تا حدودی این سوالات را بر طرف کنیم.

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 18 مرداد1387 و ساعت 23:3 | موضوع: سایر سریال ها
 

 

 

سريال شمشير بهشتي و خنجر اژدها

 

نام: شمشیر بهشتی و خنجر اژدها، ئی تیئن تو لونگ جی

نام چینی: Yi Tian Tu Long Ji

نام انگلیسی: Heavenly Sword and Dragon Sabre

ژانر: عاشقانه، ووشیا

زبان: ماندارین

کشور: چین، تایوان

کانال: سی.تی.اس (تایوان)، بی.تی.وی۴

قسمت‌ها: ۴۰

تاریخ انتشار: ۲۰۰۳

آهنگ آغازین: شوئه لای دُو شی خوئو توسط آلک سو یُو پنگ

آهنگ پایانی: دا شنگ شُو آی وو توسط لیو ئی چون

بر اساس رمان: جین یونگ

زیرنویس: انگلیسی

تعداد حلقه: 4DVD

 

خلاصه سریال

شمشیر بهشتی و خنجر اژدها بر اساس رماني نوشته جين يونگ  (لوئیس چا) است. سومین و آخرین رمان از سه گانه عقاب‌ها، دنباله افسانه عقاب‌های مبارز و بازگشت عقاب‌های مبارز است. ماجرای سریال درباره دو شمشیر، شمشیر بهشتی و شمشیر (خنجر) اژدها و راز پنهان بین آنها است. در این سریال علاوه بر ماجرای شمشیر بهشتی و خنجر اژدها و دنیای هنرهای رزمی، دوران زندگی نقش اصلی سریال جانگ ووجی، زندگی و داستان عاشقانه او را نیز روایت می‌کند. این سریال را می‌توان به سه پخش تقسیم کرد اولین بخش مربوط به آشنایی پدر و مادر جانگ ووجی و ازدواج آنها و بخش دوم دوران کودکی و نوجوانی جانگ ووجی و یادگیری هنرهای رزمی و پزشکی و در آخر بخش سوم دوران جوانی و بلوغ جانگ ووجی و رسیدن به اوج قدرت و آشکار شدن راز پنهان دو شمشیر دانست.

 

بازیگران

سو یو پنگ در نقش جانگ توئی شان و جانگ وو جی

چیا چینگ ون در نقش جائو مین

گائو یوئن یوئن در نقش جُ وجی روئو

چن شیو لی در نقش شیائو جائو

چن زی هان در نقش جو آر

جانگ تیه لین در نقش یانگ شیائو

بائو ئی لین در نقش یانگ بو خویی

گوئو فِی لی در نقش ئین سو سو

تسویی کَم کونگ در نقش شیه شون

جانگ گوئو لی در نقش چنگ کون، یوئن جن

وانگ گانگ در نقش وانگ یه

تائو خونگ در نقش جی شیائو فو

ین چینگ یو در نقش پیرزن گل طلایی

شی شیائو لونگ در نقش کودکی جانگ وو جینگ

دونگ شیائو ین در نقش وانگ نان گو

عوامل سازنده

کارگردان: لای چنگ

تهیه کننده‌ها: بیئن شیائو جون، ئین لیئن جائو، لیو دُو خونگ

نویسنده‌های نمایش تلویزیونی: چن بینگ، جانگ جینگ و وِی شین

 

جزئیات سريال شمشير بهشتي و خنجر اژدها با زیرنویس انگلیسی:

 

 

 

Details

 

Title: Yi Tian Tu Long Ji

Also known as: The Heavenly Sword and Dragon Sabre

Genre: Wuxia

Episodes: 40

Broadcast network: CTS / BTV-4

Broadcast year: 2003

China opening theme song: Xin Ai by Jin Xue Feng

China ending theme song: Ai Shang Zhang Wuji by Mao A Min

Taiwan opening theme song: Xue Lai de Shi Hou by Alec Su

Taiwan ending theme song: Da Sheng Shuo Ai Wo by Liu Yi Chun (劉依純)

Related TV series: See Heaven Sword and Dragon Sabre

 

Synopsis

 

Based on the popular novel by Jin Yong Kam Yung. He also wrote Legend of the Condor Heroes and Return of the Condor Heroes. The Heavenly Sword and Dragon Sabre takes place during 14th Century China during the Mongolian Yuan Dynasty, roughly 100 years after the events of Return of the Condor Heroes. After decades of struggles, famine, and bitterness which the Chinese citizens blamed on the Yuan Dynasty's misgovernment, the Martial Arts sects have begun to rebel. Prince Ruyong asks Cheng Kun, a Shaolin monk with an ulterior motive, for a plan on how to deal with the rebels.

 

"The wielder of Heavenly Sword and/or Dragon Sabre rules the world."

 

This well known legend in the Martial Arts community is the impetus for the tale of Zhang Wuji. The story begins with how his parents met (episodes 1-3), then tells his trials as an adolescent (episodes 4-8), proceeds to relate his rise to prominence (episodes 9-23) and reveals the secret behind Heavenly Sword and Dragon Sabre (episode 23), and ends with the confluence of Wuji's love life, the Martial Arts sects' long standing grudges, and cruel fate.

Cast

 

Alec Su as Zhang Cui Shan and Zhang Wu Ji

Shi Xiao Long as young Zhang Wu Ji

Alyssa Chia as Zhao Min

Gao Yuan Yuan as Zhou Zhi Ruo

Florence Tan as Xiao Zhao

Chen Zi Han as Zhu Er

Zhang Tie Lin as Yang Xiao

Bao Yi Lin as Yang Bu Hui

Zhang Yi Jing as young Yang Bu Hui

Phyllis Quek as Yin Su Su

Tsui Kam Kong as Xie Xun

Zhang Guo Li as Cheng Kun / Yuan Zhen

Wang Gang as Wang Ye

Tao Hong as Ji Xiao Fu

Yan Qing Yu (阎青妤) as Granny Golden Flower

Han Fu Yi as Yin Li Ting

Dong Xiao Yan as Wang Nan Gu

Liang Tian

 

خرید سریال

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در یکشنبه 13 مرداد1387 و ساعت 23:27 | موضوع: سایر سریال ها
 

 

سریال چهار نشانه خدایی

 

سایر اسامی: پادشاه خدایان، منجی عالم

تعداد قسمتها: 24 قسمت با زیرنویس فارسی و انگلیسی

زمان هر قسمت: حدود 65 دقیقه

سازنده: کره

سال ساخت:  200۷

 

سریالی بسیار زیبا است. خودم تا کنون دوبار این سریال را دیدم. ما قسمتهای مختلف این سریال را برای شما معرفی می کنیم و اینکه داستان کلی چی هست. ولی خلاصه این سریال را مانند افسانه عقابهای مبارز نمی نویسیم. چون این سریال واقعا زیبا است و در خلاصه نویسی و چندتا عکس نمی توان زیبایی داستان را بیان کرد. موسیقی متن سریال واقعا زیباست که دو مورد از آن را برای دانلود قرار دادیم.

 

شخصیتهای داستان

در عکس بالا شما سه شخصیت اول سریال را مشاهده می کنید.

نفر وسط، شاهزاده دام دوک که نقش اول سریال است.

نفر سمت چپ: خانم سوجین نقش دوم سریال و بازیگر نقش اول زن در سریال. که البته در این عکس خیلی واضح نیست. ما قبلا دو عکس از خانم سوجین قرار دادیم که می توانید ببینید.

نفر سمت راست: خانم کی ها. بازیگر نقش دوم زن در سریال.

 

در آینده سعی می کنیم. یک خلاصه کلی از نحوه شکل گیری داستان برای شما ذکر کنیم. ولی به شما پیشنهاد می کنیم داستان این سریال را از کسی نشنوید و خودتان اقدام به مشاهده سریال بنمایید.

 

خرید چهار نشانه خدایی

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 11 مرداد1387 و ساعت 0:26 | موضوع: سایر سریال ها
 

 

هفت عکس بسیار زیبا از شنگو. بر روی کلمه دانلود کلیک کنید.

 

دانلود

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در چهارشنبه 9 مرداد1387 و ساعت 22:59 | موضوع: عکس و بیوگرافی شنگو
 

دو موسیقی بسیار زیبا از متن سریال چهار نشانه خدایی

حتما دانلود کنید

دانلود

دانلود2

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در دوشنبه 7 مرداد1387 و ساعت 1:21 | موضوع: دانلود موسیقی و کلیپ سریال
 

فیلمی بسیار زیبا از شنگوی بزرگ. احترام به شنگو بعد از رییس گروه لازم و واجب است و به غیر از رییس گروه هیچ کس نمی تواند از شنگو سوال کند یا به او دستور دهد. فرمانده یان هم که برادر دون فان است جرات بی احترامی به شنگو را ندارد.

 

 نحوه مشاهده فیلم

 شما باید هر 5 فایل را دانلود کرده باشید. حالا شما 5 پوشه فشرده مانند شکل زیر دارید.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

وارد هر یک از پوشه ها بشوید و از فایل winrar داخل آن یک کپی بگیرید. سپس یک پوشه جدید ( Folder ) بسازید و تمام فایلهای winrar را داخل آن قرار دهید. دقت کنید هر 6 فایل باید کنار هم و در یک پوشه قرار گیرند مانند شکل زیر.

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

حالا به دلخواه وارد یکی از فایلهای winrar شده و فیلم را مشاهده کنید. بعد از باز شدن فیلم ( با Media player و یا سایر نرم افزارها ) می توانید از منوی file گزینه save as را انتخاب کنید و فیلم را ذخیره کرده تا دیگر نیازی به فایلهای winrar نباشد.

 

 

روش دوم

می توانید بر روی یکی از پوشه های زیپ شده که سه رنگ است راست کلیک کنید و گزینه extract file را انتخاب کنید و تمام 6 پوشه ی شما تبدیل به یک پوشه و یک فیلم می شود. با jetAudio ، codec ، real player یا Media Player می توانید فیلم را مشاهده کنید.

 

 

دانلود1

 

دانلود2

 

دانلود3

 

دانلود4

 

دانلود5

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در دوشنبه 7 مرداد1387 و ساعت 0:33 | موضوع: دانلود موسیقی و کلیپ سریال
 

زیباتری نگاه در سریال چهار نشانه خدایی

 

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 4 مرداد1387 و ساعت 12:48 | موضوع: سایر سریال ها
 

برای دیدن خلاصه قسمتهای قبلی سریال افسانه عقابهای مبارز از منوی سمت راست بر روی گزینه افسانه عقابهای مبارز و یا از قسمت پیوندهای روزانه، قسمت مورد نظر را انتخاب کنید.

 

خلاصه قسمت  چهل و دوم

آخرین قسمت افسانه عقابهای مبارز

 

جو بوتون داشت می دوید و یین گو به دنبالش بود. یین گو به جو گفت: فوآنگ تو را 15 سال در جزیره زندانی کرد. تو در این مدت چه کاری انجام دادی؟ جو خیلی به مغزش فشار آورد تا یادش بیاید ولی هیچ چیز یادش نیامد. جو راه افتاد و رفت و یین گو هم به دنبالش رفت.

 

 

رُنگ آر برای غذا سیب زمینی کباب کرده بود. گوآجینگ به چیکونگ گفت: کمی استراحت کنید. مبارزه به زودی شروع می شود. چیکونگ: شاید من پیر شدم، ولی هنوز نیرو و مهارت من خوب است. بعد به رُنگ آر گفت: تو فکر می کنی مهارت من بیشتر است یا پدرت؟ رُنگ آر: مهارت تو و پدرم تقریبا برابر است. ولی اگر تو ببازی من هر روز غذاهای لذیذی برای تو درست می کنم. حالا تو از بردن خوشحال می شوی یا باختن؟

 

 

آنها در حال حرف زدن بودند که فنگ آنجا آمد. چیکونگ: تو چقدر زود به اینجا آمدی. فنگ: حالا که من زود آمدم، ما دوتا می توانیم مبارزه را شروع کنیم. بعد هر دو مشغول مبارزه شدند. رُنگ آر: استاد 2 سال از تمرین محروم بوده.

 

 

فنگ با تمرین زیاد و یاد گرفتن قسمتی از کتاب جویین توانسته بود مهارت و نیروی درونی خودش را افزایش بدهد. فنگ چند ضربه به چیکونگ زد و اگر مبارزه ادامه پیدا می کرد، چیکونگ حتما آسیب می دید. رُنگ آر برای جلوگیری از مبارزه چند تا از جملات کتاب جویین را که به فنگ یاد داده بود را خواند. البته رُنگ آر همه چیز را برعکس به فنگ اموخته بود. فنگ با شنیدن این جملات نیروی درونی اش به هم ریخت و دچار سر گیجه و بی تعادلی شد و از آنجا رفت.

 

 

چیکونگ: تو از روش جالبی استفاده کردی. رُنگ آر: ولی شما این روش را به من یاد ندادید. چیکونگ: درسته. پدرت آن را به تو یاد داده؟ در این موقع فوآنگ آمد و گفت: شما خجالت نمی کشید پشت سر دیگران صحبت می کنید. رُنگ آر به طرف پدرش دوید. فوآنگ: حالا تو کاملا بزرگ شده ای. هر دفعه که من تو را بعد از مدتی می بینم، تو بیشتر به مادرت شبیه می شوی.

 

 

گوآجینگ می خواست به فوآنگ سلام کند که فوآنگ اصلا به او محل نداد. ( چون گوآجینگ فکر می کرد، فوآنگ استادهایش را کشته و با او جنگید ) فوآنگ به چیکونگ گفت: به تو تبریک می گویم که فنگ را شکست دادی. چیکونگ: من او را شکست ندادم. من هر وقت که دستپخت دختر تو را می خورم واقعا خوشحال می شوم. رُنگ آر: من به شرطی برای تو آشپزی می کنم که تو به پدرم ببازی. فوآنگ: تو در هر دو صورت باید برای استادت آشپزی کنی. چیکونگ از شنیدن این حرف خیلی خوشحال شد.

 

 

فوآنگ به چیکونگ گفت: تو در اثر مبارزه با فنگ، خسته شدی. وقتی که تو تازه نفس شدی ما مبارزه می کنیم. چیکونگ: این را بهانه نکن. بیا جلو و مبارزه کن. رُنگ آر: من یک پیشنهاد دارم که شما می توانید مبارزه کنید. شما مدت زیادی است که با هم دوست هستید. شما دوتا بطور جداگانه با گوآجینگ مبارزه کنید. هر کس که بیشترین ضربه را از او بخورد بازنده است.

 

 

فوآنگ و چیکونگ گفتند فکر خوبی است. فوآنگ به طرف گوآجینگ رفت که برای اولین بار چشم تو چشم یکدیگر قرار گرفتند. رُنگ آر: چه اتفاقی می افتد اگر شما با 300 ضربه نتوانید گوآجینگ را شکست بدهید. چیکونگ: هدف رُنگ آر این است که مهارت گوآجینگ را به ما نشان بدهد.

 

 

ابتدا نوبت فوآنگ بود که با گوآجینگ مبارزه کند. مبارزه با دست نبود بلکه با استفاده از روشهای نیروی درونی بود. فوآنگ به بالای یک صخره رفت و مشغول نی زدن شد. نیروی درونی فوآنگ از نی به صورت یک تونلی از انرژی خارج می شد. گوآجینگ هم با روش جویین و اژدهای ایستاده به مدت چند دقیقه نیروی درونی خودش را جمع کرد.

 

 

 بعد شروع به ساختن یک اژدها کرد. این اژدها از سایر اژدهاهایی که او در طول سریال ساخته بود قوی تر و بزرگتر بود. بعد گوآجینگ با یک ضربه اژدها را به طرف فوآنگ پرتاب کرد. اژدها وارد تونل انرژی نی فوآنگ شد ولی نتوانست فوآنگ را شکست بدهد و در داخل تونل انرژی از بین رفت.

 

 

در آن لحظه فنگ وارد شد. فنگ یک انرژی بسیار زیاد رها کرد و همه به زمین خوردند، حتی فوآنگ. اُیانگ فنگ که عقل خودش را از دست داده بود، فوآنگ را با راهب ییدنگ اشتباه گرفته بود و به او گفت: مهارت انگشت یی یانگ تو نمی تواند من را شکست بدهد. بعد گوآجینگ را با اُیانگ جوان اشتباه گرفت.

 

 

فنگ به گوآجینگ گفت: پدر تو شکست ناپذیر است. گوآجینگ خیلی رسمی گفت: مهارت تو خیلی خوب است و ما نمی توانیم تو را شکست بدهیم. فنگ: تو چرا با من اینطوری صحبت می کنی. من پدر تو هستم. در آن لحظه رُنگ آر گفت: تو گفتی که مهارتت از همه بهتر است، اما یک نفر است که مهارتش از تو بالاتر است. و تو نمی توانی او را شکست بدهی. فنگ: او کی هست؟ رُنگ آر: نام او اُیانگ فنگ است. فنگ: این اسم چقدر آشنا است.

 

 

بعد از گوآجینگ پرسید، اسم من چیه؟ گوآجینگ هم که خیلی ساده و راستگو بود گفت: شما اُ... که رُنگ آر به وسط حرفش پرید و گفت: تو خودت اسمت را نمی دانی بعد از ما می پرسی. اُیانگ فنگ می خواهد با تو مبارزه کند و کتاب جویین تو را بدزدد. فنگ: او کجاست؟ رُنگ آر سایه‌ی فنگ را نشان داد و گفت: او هست. فنگ به زمین که سایه‌اش روی آن افتاده بود مشت می زد که دستش درد گرفت و فرار کرد. چیکونگ و فوآنگ با تعجب به او نگاه کردند و چیکونگ گفت: او زیاد زنده نمی ماند.

 

 

گوآجینگ به فوانگ گفت: رییس فوآنگ ...  ناگهان فوآنگ و چیکونگ برگشتند و چپ چپ به گوآجینگ نگاه کردند. چیکونگ: من باید یک سیلی به تو بزنم. چرا با فوآنگ اینطوری برخورد می کنی. رُنگ آر: او را درست خطاب کن. گوآجینگ تازه فهمید و گفت: پدر زن. چیکونگ: حالا درست شد. و بعد گوآجینگ به فوآنگ احترام گذاشت. همه خوشحال شدند و می خندیدند، مخصوصا رُنگ آر.

 

 

روز بعد همه به یک مسافرخانه رفتند. صبح گوآجینگ برای چیکونگ صبحانه آورد که دید چیکونگ رفته. رُنگ آر و فوآنگ وارد اتاق شدند که گوآجینگ به آنها گفت: چیکونگ رفته. فوآنگ: چیکونگ همیشه اینطوری ناپدید میشه. بعد به گوآجینگ گفت: حالا که مادر تو فوت کرده، نزدیکترین شخص به تو استاد، که جن‌اِ است. او را برای مراسم ازدواج خودت و رُنگ آر به جزیره شکوفه های هلو بیاور. گوآجینگ: خیلی خوب است. رُنگ آر: پسر کودن. فوآنگ چپ چپ به رُنگ آر نگاه کرد و گفت: دوباره هیچ کس نباید به گوآجینگ بگوید کودن. گوآجینگ هم از این حرف خیلی خوشش آمد.

 

 

در آن هنگام عقاب گوآجینگ آمد و یک نامه آورد. در نامه نوشته بود: ( سپاه مغولها می خواهند به شیانگ یانگ حمله کنند. من بعد از مرگ مادرت شرمنده هستم تا تو را ببینم. هرگز به صحرا برنگرد ) گوآجینگ: این نامه را خوآجن نوشته. بعد به فوآنگ گفت: مغولها می خواهند به شیانگ یانگ حمله کنند. ما باید چکار کنیم.

 

 

فوانگ: تو فورا به شیانگ یانگ برو. اگر فرمانده‌ی آنجا به تو گوش کرد، به او در دفاع از شهر کمک کن. و اگر گوش نکرد، با یک ضربه او را بکش. من و رُنگ آر در جزیره منتظر خبر تو هستیم که رُنگ آر گفت: پدر! فوآنگ: باشه، رُنگ آر هم با تو می آید.

 

 

 گوآجینگ با رُنگ آر در کنار یک درخت ایستاده بود و صحبت می کرد. گوآجینگ: من حالا می فهمم. وقتی خان افرادش را فرستاد تا مادر من را اسیر کنند، مادرم با گرفتن زندگی‌اش می خواست من را راهنمایی کند. گوآجینگ و رُنگ آر سوار اسب بودند و در حال عبور بودند که صدای گریه یک بچه را  شنیدند. رُنگ آر در میان علفها یک بچه را پیدا کرد.

 

 

کمی آن طرف تر خانم مو بیهوش روی زمین افتاده بود. رُنگ آر، نیانسی را بیدار کرد. نیانسی گفت: بچه من کجاست و گوآجینگ بچه را به او داد. نیانسی با دیدن رُنگ آر و گوآجینگ خوشحال شد. نیانسی: این بچه از خون کانگ است. کانگ در مدت زندگی‌اش کارهای شیطانی زیادی انجام داد. وقتی او بزرگ بشود من به او می گویم که کارهای پدرش را دنبال نکند. گوآجینگ: وقتی او بزرگ بشود من تمام مهارتم را به او یاد می دهم.

 

 

گوآجینگ و رُنگ آر آماده شدند که بروند. نیانسی به گوآجینگ گفت: این بچه هنوز اسمی ندارد. شما می توانید یک اسم برای او انتخاب کنید. گوآجینگ: من و پدر این بچه برادر خوانده بودیم. من اسم او را یانگ گوآ می گذارم و امیدوارم در آینده مرد خوبی بشود. رُنگ آر: هر وقت که خواستی برای دیدن ما به جزیره شکوفه های هلو بیا. و بعد خداحافظی کردند و رفتند.

 

 

شب گوآجینگ و رُنگ آر به کاخ فرمانده‌ی شهر شیانگ یانگ رفتند. فرمانده در حال جشن گرفتن بود که گوآجینگ و رُنگ آر او را گرفتند. گوآجینگ به فرمانده گفت: مغولها به زودی می خواهد به شهر شیانگ یانگ حمله کنند. تو باید شهر را آماده کنی و درخواست کمک کنی. فرمانده هم که خیلی ترسیده بود گفت: من همه چیز را فهمیدم تو می توانی با خیال راحت بروی.

 

 

شب گوآجینگ و رُنگ آر می خواستند به چادر یکی از فرمانده‌ی مغولها حمله کنند. گوآجینگ با چاقو کمی از چادر را پاره کرد و دید شخص داخل چادر، توآلی است. در آن هنگام یک قاصد برای توآلی پیام آمد. توآلی: حال خان چطور است؟ قاصد: خان مریض شده است. خان سربازان را بطرف امپراطوری شیشیا هدایت می کرد که از روی اسب افتاد و برای سه روز بیمار بود. دکتر گفته خان برای صد روز زنده می ماند و از شما خواسته تا به شمال برگردید تا شما را ببیند.

 

 

در این هنگام گوآجینگ با خنجر چادر را پاره کرد و وارد شد. توآلی با دیدن گوآجینگ گفت: پدر من مریض است. گوآجینگ: من هم با تو به دیدن خان می آیم. و بعد همدیگر را در آغوش گرفتند و گریه کردند. رُنگ آر: تو خودت را قهرمان می نامی اما حالا مثل بچه ها گریه می کنی. گوآجینگ: تو هم با من به مغولستان می آیی؟ رُنگ آر: اگر تو هنوز تصمیم داری همسر شاهزاده بشوی، من تو را می کشم.

 

 

گوآجینگ و رُنگ آر به صحرای مغولستان رسیدند. وقتی به نزدیکی چادرها رسیدند گوآجینگ به رُنگ آر گفت: اینجا منتظر من باش. من به دیدن خان می روم. گوآجینگ پیش خان رفت و به او سلام کرد. خان هم از دیدن او خوشحال شد و گفت: من و جاموهی برادر خوانده بودیم و بالاخره او به دست من کشته شد. بعد به گوآجینگ و توآلی گفت: شما دوتا سعی کنید هیچ وقت با یکدیگر نجنگید.

 

 

خان و گوآجینگ به کنار همان کوهی که عقابها زندگی می کردند، رفتند. خان یک عقاب را دید. او تیر و کمانش را برداشت تا عقاب را شکار کند. اما تیر به عقاب نخور. خان: این اولین باری است که من شکار یک عقاب را از دست می دهم. گوآجینگ: شما قلمروی زیادی دارید. چند نفر از مردم بخاطر اهداف شما مردند. چند نفر از زنها بیوه شدند، و چند بچه یتیم شدند. خان عصبانی شد و می خواست با شلاق گوآجینگ را بزند. گوآجینگ: شما من را بزرگ کردید و آموزش دادید. اما شما باعث مرگ مادر من شدید. اما من یک سوال از شما دارم. شما قادر هستید چه مقدار زمین را تصرف کنید بعد از اینکه شما را بخاک سپردند؟ خان: هیچ کدام از افرادی که کنار من هستند جرات ندارند اینطوری که تو صحبت کردی با من صحبت کنند.

 

 

"در سال 1227 میلادی چنگیز خان فوت کرد." گوآجینگ خان را ترک کرد و پیش رُنگ آر رفت. رُنگ آر: آخرین کلمات خان چی بود؟ وقتی او 14 ساله بود، چهارتا از اسبهای او را دزدیدند. او 5 روز و 5 شب دزدها را تعقیب کرد. او در راه با یک نفر به نام جاموهی آشنا شد. او به خان گفت: سرنوشت همه مردم در همه جا یکسان است. و به او کمک کرد تا از دست دشمنان خلاص شود. رُنگ آر: قبل از اینکه خان بمیرد، او به نرمی سخن گفت: " قهرمان ... "

 

 

پایان

 

در سال 2001 گروه جین یانگ عقابهای مبارز را در چین فیلمبرداری کرد. حالا این سریال با کمک و نظرات شما دوستان به پایان رسید. امیدوارم مورد پسند و رضایت شما واقع شده باشد. اولین قسمت سریال افسانه عقابهای مبارز، از شبکه یک در تاریخ جمعه 25 شهریور 1384 پخش شد و امروز 3 مرداد 1387 ما این سریال را تمام کردیم. از اینکه در این 11 ماه که از تاریخ افتتاح این وبلاگ می گذرد ما را همراهی کردید خیلی متشکرم. 47 عکس از قسمت چهل و دوم با ابعاد بزرگ برای شما قرار می دهیم. برای دانلود این عکس‌ها بر روی کلمه دانلود در پایین کلیک کنید.

 

 دانلود

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در پنجشنبه 3 مرداد1387 و ساعت 18:25 | موضوع: افسانه عقابهای مبارز
 

 

                        

 

هشت عکس بسیار زیبا از شنگو. با ابعاد بزرگ و کیفیت عالی. بر روی کلمه دانلود کلیک کنید.

دانلود

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت 23:13 | موضوع: عکس و بیوگرافی شنگو
   

خلاصه قسمتهای قبلی را چطور بخوانیم؟

 

ما هر دفعه بالای هر خلاصه این موضوع را توضیح می دهیم. تعجب می کنم که شما سوال می کنید. ابتدا در قسمت پیوندهای روزانه بر روی گزینه همه پیوندها چپ کلیک کنید. یک پنجره باز می شود که می توانید بر روی قسمت مورد نظر کلیک کنید تا آنرا بخوانید. چون تعداد قسمتها زیاد است در پایین این پنجره شماره دو و یک وجود دارد که برای خواندن سایر صفحه ها شماره دیگر را انتخاب کنید.

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در چهارشنبه 26 تیر1387 و ساعت 22:33 | موضوع: افسانه عقابهای مبارز
 

برای دیدن خلاصه قسمتهای قبلی سریال افسانه عقابهای مبارز از منوی سمت راست بر روی گزینه افسانه عقابهای مبارز و یا از قسمت پیوندهای روزانه، قسمت مورد نظر را انتخاب کنید.

 

خلاصه قسمت  چهل و یکم

 

مادرش به گوآجینگ گفت: من 20 سال پیش تو را در روستای نیو حامله بودم. یک روز پدرت با کشیش چیو آشنا شد. بعد مادرش خنجر گوآجینگ را بیرون آورد و گفت: او یک خنجر به پدرت داد و یکی به عمویت. او نام تو را گوآجینگ گذاشت. می دانی چرا؟ گوآجینگ: بخاطر اینکه من کارهای شرم آور سلسله جین را فراموش نکنم. مادر: درسته. پسر جناب یانگ ( کانگ ) آبروی پدرش را برد. تو باید آبروی پدرت را حفظ کنی. گوآجینگ: بله.

 

 

مادر: حالا به مادرت گوش کن. زندگی انسان کوتاه است. کار اشتباهی انجام نده. گوآجینگ: بله. مادرش گفت: آفرین و بعد با خنجر طنابهای گوآجینگ را پاره کرد و بعد خودش را کشت. گوآجینگ مادرش را در آغوش گرفت و از چادر خان بیرون رفت. خان هم دستور داد تا سربازان او را دستگیر کنند. توآلی به سربازان دستور داد فقط گوآجینگ را دستگیر کنند و کسی نباید او را مجروح کند.

 

 

سربازان به دنبال گوآجینگ رفتند. گوآجینگ در حالی که مادرش در آغوشش بود فرار می کرد و با سربازان مبارزه می کرد. گواجینگ اسب یکی از سربازان را گرفت و فرار کرد. در راه یک نفر یک تیر به گواجینگ زد و گوآجینگ از روی اسب افتاد. آن تیر پیکان نداشت و آسیبی به گوآجینگ نرسید. آن تیر را استاد کماندار به گوآجینگ زد. گوآجینگ: استاد جبی، شما برای دستگیری من اینجا هستید. جبی: بله. گوآجینگ: پس بگذارید اول مادرم را دفن کنم. گوآجینگ مشغول کندن زمین شد.

 

 

گوآجینگ مادرش را دفن کرد. گوآجینگ و استاد جبی به مادرش احترام گذاشتند. استاد جبی به گوآجینگ گفت: تو می توانی بروی. ما هیچ چیزی ندیدیم. تو وقتی بچه بودی زندگی‌ات را بخاطر من به خطر انداختی. بعد از سربازان خودش پرسید، شما گوآجینگ را دیده اید. همه گفتند: نه. استاد جبی اسبش را به گوآجینگ داد تا برود که توآلی رسید.

 

 

توآلی به گوآجینگ گفت: برادر تو خوبی. گوآجینگ بخاطر حمایت از استاد جبی گفت: جبی می خواهد من را به خان تحویل دهد. توآلی عصبانی شد و با دست جبی را به عقب هل داد. بعد دست گوآجینگ را گرفت و گفت: من اسب قرمزت را آوردم و مقداری طلا. من تو را از اینجا می برم. توآلی، گوآجینگ را تا انتهای صحرا بدرقه کرد و بعد از هم خداحافظی کردند. گواجینگ سوار اسبش شد و در صحرا راه می رفت.

 

 

گوآجینگ به یک رستوران در چین رفت. او بی حال و بی رمق روی صندلی نشسته بود و در غم از دست دادن مادرش و رُنگ آر بود. چند نفر چینی وارد رستوران شدند و گفتند: او مغولی است. همه با چوب به او حمله کردند و او را زدند. اما گوآجینگ اصلا از خودش دفاع نکرد و فقط کتک می خورد. کشیش چیو که از آنجا می گذشت، گوآجینگ را شناخت و با یک ضربه همه آنها را زد و گوآجینگ را بیرون برد. چیو به گوآجینگ گفت: چرا از خودت دفاع نکردی؟

 

 

گوآجینگ: من از بچگی مهارتهای رزمی را تمرین می کنم، اما من نتوانستم از مادرم مواظبت کنم. من می خواستم انتقام پدرم را بگیرم اما باعث شدم مردم زیادی بمیرند.

 

 

گوآجینگ و استاد چیو در حال حرف زدن بودند که جو و چوآنرن از آنجا عبور کردند. چوآنرن فرار می کرد و جو او را می‌گرفت و کمی هم کتکش می زد. جو در کنار یک درخت چشمهایش را بست و تا 10 شمرد تا چوآنرن فرار کند و او دوباره پیدایش کند. گوآجینگ و چیو می خواستند با جو صحبت کنند که جو به حرفهای آنها گوش نداد و به دنبال چوآنرن رفت.

 

 

جو به دنبال چوآنرن می گشت که وارد یک خانه شد. چوآنرن در خانه برای جو تله گذاشته بود ولی جو پایش در تله نیفتاد. چوآنرن بیرون آمد و با جو صحبت می کرد که جو یک مار را دید و فرار کرد. ( جو بوتون از مار می ترسید) چوآنرن هم نقطه ضعف جو را پیدا کرد.

 

 

چیو و گوآجینگ به طرف خوآشان می رفتند که در راه 5 رزمیکار کله پوک به کشیش چیو حمله کردند. گوآجینگ عقب تر ایستاده بود و فقط نگاه می کرد.

 

 

مبارزه برای استاد چیو کمی مشکل شده بود. گوآجینگ می خواست به چیو کمک کند. ولی می ترسید که دوباره با کسی مبارزه کند. چون در جنگ مغولها آدمهای زیادی را کشته بود، دچار عذاب وجدان شده بود. (این هم یکی از عکسهای آرم اول سریال)

 

 

گوآجینگ در یک گوشه نشسته بود که پیرمردی که صاحب مار سمی بود ( لیان زینگو ) آمد و به گوآجینگ گفت: تو اینجا چکار می کنی؟ گوآجینگ: من نمی دانم تمرین هنرهای رزمی درست است یا غلط. لیان: معلومه غلط است. گوآجینگ: پس من می خواهم هنرهای رزمی خودم را فراموش کنم. لیان: من راه حلش را یاد دارم. گوآجینگ: خوب، به من نشان بده. لیان می خواست خون مارش را که گوآجینگ 2 سال پیش خورده بود، پس بگیرد. برای همین به گوآجینگ گفت: وقتی من تمام خون تو را بخورم، تو دیگر مهارت رزمی نداری. لیان گردن گوآجینگ را گاز گرفت که گوآجینگ گفت: تو داری چکار می کنی. گوآجینگ یک مشت به سر لیان زد و بعد گردنش را گرفت و او را به داخل دره پرت کرد. و لیان مرد.

 

 

گوآجینگ نشسته بود که اُیانگ فنگ را دید که بر روی دستهایش راه می رفت و مثل دیوانه ها رفتار می کرد. بعد فنگ وارد یک غار شد. گوآجینگ اورا تعقیب کرد و دید، رُنگ آر در غار به او آموزش می دهد. فنگ می خواست سریعتر یاد بگیرد. رُنگ آر: حالا که گوآجینگ سه بار زندگی تو را نجات داده، تو دیگر نمی توانی من را مجبور کنی. من هر چیزی که بخواهم به تو یاد می دهم.

 

 

فنگ دست رُنگ آر را گرفت که گوآجینگ وارد غار شد و گفت: من تو را نجات می دهم. فنگ با دیدن گوآجینگ فرار کرد. رُنگ آر ابتدا با دیدن گوآجینگ خوشحال شد اما بعد یادش آمد که با او قهر است. گوآجینگ رُنگ آر را صدا زد. اما رُنگ آر‌ گفت: من تو را نمی شناسم. گوآجینگ: بعد از اینکه تو رفتی من به دنبال تو به صحرا آمدم. وقتی دیدم تو در شنها افتادی خیلی ترسیدم. اما بعد فهمیدم که آن یک مترسک است.

 

 

رُنگ آر رفت و گوآجینگ هم به دنبال او رفت. رُنگ آر: چرا دنبال من می آیی. گوآجینگ: من دیگر نمی خواهم از تو جدا بشوم. رُنگ آر: تو داماد خان هستی، چرا دنبال یک دختر فقیر مثل من می آیی. گوآجینگ: خان مادر من را کشته. من چطور می توانم برگردم. رُنگ آر: پس تو دنبال من آمدی، چون تحت تعقیب هستی. گوآجینگ: می دانم که تو از دست من ناراحت هستی. تو می توانی من را مجروح کنی یا بکشی. رُنگ آر: من این را نمی خواهم. ما هرگز دوباره یکدیگر را نمی بینیم. دیگه دنبال من نیا.

 

 

گوآجینگ: من چکار کنم تا تو من را ببخشی. رُنگ آر راه افتاد و رفت. رُنگ آر: من را فراموش کن. خوآجن دنبال تو می گردد. من به تو اعتماد دارم، اگر تو الان بمیری. گوآجینگ به کنار دره رفت تا به پایین بپرد. رُنگ آر سریع دوید و گوآجینگ را گرفت و گفت: من فقط یک کلمه گفتم و تو می خواهی بپری.

 

 

رُنگ آر ناراحت و غمگین گفت: من در بچگی مادرم را از دست دادم و پدر من را دوست ندارد. حالا من در دنیا هیچ کس را ندارم. در آن هنگام جو بوتون آمد و به رُنگ آر گفت: تو چرا ناراحت هستی؟ چه کسی تو را اذیت کرده؟ رُنگ آر: او.

 

 

جو چند سیلی آهسته به گوآجینگ زد. رُنگ آر: من از او ناراحت هستم. چرا تو او را می زنی. تو کار ساده ای مثل کشتن چوآنرن را نتوانستی انجام بدهی. جو پس من الان می روم و او را می کشم.

 

 

رُنگ آر: فنگ من را مجبور کرد تا کتاب جویین را به او یاد بدهم. من همه را بر عکس به او گفتم و نیروی درونی او تغییر کرد. حالا من تعجب می کنم که چرا او برعکس راه می رود. رُنگ آر: فردا مبارزه در خوآشان است و همه برای مبارزه به آنجا می روند. پدرم، چیکونگ، جوبوتون، فنگ و چوآنرن آنجا می روند. از این 5 نفر جوبوتون بالاترین مهارت رزمی را دارد.

 

 

چوآنرن دو مار در دستش گرفته بود و جو را تعقیب می کرد. جو هم از مار می ترسید و فرار می کرد. در آن هنگام یین گو آمد و با چوآنرن مبارزه کرد. یین گو: تو  آن شب پسر من را کشتی. یین گو با چوآنرن در حال مبارزه بود که چوآنرن او را پرت کرد. یین گو در هوا بود که جو پرید و او را گرفت ( جو شوهر یین گو است، اما جو به دلیل اینکه کمی کم عقل است این موضوع را فراموش کرده است) چوآنرن می خواست یک ضربه به یین گو بزند که چو با یک ضربه او را به عقب پرت کرد.

 

 

در آن هنگام راهب ییدنگ وارد شد. جو می خواست برود که یین گو گفت: تو باید انتقام پسرت را از او بگیری. جو: من یک پسر داشتم؟ رُنگ آر: حالا فهمیدی چرا من از تو خواستم تا چوآنرن را بکشی. یین گو به راهب ییدنگ اشاره کرد و گفت: و همین طور او. من از او خواستم تا با نیروی درونی اش بچه ما را معالجه کند. اما او بچه‌ی ما را رها کرد تا بمیرد.

 

 

جو دست یین گو را گرفت و به یک گوشه برد و پرسید. بچه مان شبیه من بود. یین گو گفت: بله و بعد گریه کرد. جو گفت: گریه نکن، من چوآنرن را بخاطر تو می کشم. چوآنرن می خواست فرار کند که ییدنگ جلوی او را گرفت و گفت: قبل از تسویه حساب کجا می روی.

 

 

جو که زیاد از ماجرا سر در نیاورد از آنجا رفت و یین گو به او می گفت: تو باید چوآنرن را بکشی. چوآنرن می خواست برود که چیکونگ آمد و گفت: صبر کن. چیکونگ: من در عمر 231 نفر را کشتم و تمام آنها انسانهای شیطانی بودند. تو یک بی گناه را کشتی و امروز تو 232 نفر هستی. تو با جین همکاری می کردی و رییس شانگوآن را کشتی. بخاطر پیدا کردن یک مقام در جامعه رزمیکاران.

 

 

 

چوآنرن می خواست از پشت به چیکونگ حمله کند که ییدنگ جلوی او را گرفت. چوآنرن گفت: من هر کس را که بخواهم می کشم. و بعد یک ضربه دیگر زد که ییدنگ جاخالی داد و چوآنرن به داخل دره پرت شد. چوآنرن می گفت: کمک. ییدنگ به داخل دره پرید و گفت: روشت را عوض کن و انسان خوبی باش. بعد چوآنرن را گرفت و او را به بالا کشید. وقتی به بالای دره رسیدند. چوآنرن برای ییدنگ تعظیم کرد. و از کارهای خودش پشیمان بود.

 

 

چوآنرن گفت: لطفا من را به شاگردی قبول کنید. ییدنگ به رُنگ آر گفت: حال شما خوب شده. رُنگ آر: بله. ییدنگ به چیکونگ گفت: من می خواستم فقط دوستان قدیمی خودم را ببینم و برای مبارزه به اینجا نیامدم. و بعد چوآنرن را با خودش برد.

 

 

خوب این قسمت را هم به طور کامل و دقیق برای شما نوشتیم. چون دو قسمت پایانی سریال است و ما می خواهیم در دو قسمت پایانی شما بیشتر با سریال آشنا بشوید و از دیدن آن لذت ببرید، 45 عکس از قسمت چهل و یکم با ابعاد بزرگ برای شما قرار می دهیم. برای دانلود این عکس‌ها بر روی کلمه دانلود در پایین کلیک کنید.

 دانلود

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در چهارشنبه 26 تیر1387 و ساعت 18:45 | موضوع: افسانه عقابهای مبارز
 

 

 

هفت عکس بسیار زیبا با ابعاد بزرگ و کیفیت عالی از سریالHeroic Legend of the Chin Dynasty که شنگوی خودمان هم در آن بازی کرده است. در پنج عکس خود شنگو هم است. در آینده سعی می کنیم بیشتر از این سریال صحبت کنیم.

دانلود

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در سه شنبه 25 تیر1387 و ساعت 23:30 | موضوع: سایر سریال ها
 

اگه شنگو را تحقیر کنی، با شمشیر تکه تکه می کنمت // از افراد مینشان

به خاطر جبران محبتهای شنگو، همه دستوراتش را مخلصانه اطاعت می کنند و به خاطرش می‌میرند // چویان

همه جنگجویان ادعا می کنند که از افراد اصیل و درستی هستند، ولی اینطور نیست // ین ین

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در شنبه 22 تیر1387 و ساعت 22:5 | موضوع: افسانه شجاعان
 

قسمت سوم افسانه شجاعان

 

این فایل به صورت صوتی می باشد.

قابل اجرا با jetAudio

حجم فایل 2MB

زمان دانلود حدود 20 دقیقه

برای دانلود بر روی لینک زیر کلیک کنید

دانلود

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 21 تیر1387 و ساعت 23:36 | موضوع: دانلود افسانه شجاعان
 

برای دیدن خلاصه قسمتهای قبلی سریال افسانه عقابهای مبارز از منوی سمت راست بر روی گزینه افسانه عقابهای مبارز و یا از قسمت پیوندهای روزانه، قسمت مورد نظر را انتخاب کنید.

 

خلاصه قسمت  چهلم

 

ون ین خوآلی خندید. سربازان او را مجبور کردند که زانو بزند. چنگیز بلند شد و پایش را روی سر او گذاشت و بعد گفت بگذارید بلند شود. وقتی ون ین خوآلی بلند شد با تموچین صحبت کرد و حرفی زد که باعث ناراحتی او شد و تموچین با شلاق به صورت ون ین یک ضربه زد و صورتش زخمی شد. چنگیز به ون ین گفت: می خواهی چطوری بمیری؟ ون ین: همسر و پسر من مرده اند و من تنها هستم و انگیزه‌ای برای زنده بودن ندارم. چنگیز: اجازه بدهید او برود.

 

 

گوآجینگ گفت: نه خان. چنگیز: من می دانم که او پدر تو را کشته ولی او کسی بود که به من لغب قهرمان را داد و من نمی توانم او را بکشم. بگذارید او برود. ون ین به طرف در رفت و گفت: من یک شاهزاده جین هستم و از دستور کسی اطاعت نمی کنم. حالا کشور من ویران شده و من بی خانه شدم. من به خوبی می میرم. مردن مثل یک مرد بهتر از زندگی کردن مثل یک سگ است. و بعد یک شمشیر برداشت و گردن خودش را برید.

 

 

چنگیز خان به گوآجینگ گفت: تو از من چه می خواهی؟ ( به عنوان پاداش که شهر را فتح کرد ) گوآجینگ روی زمین زانو زد تا با خان صحبت کند ولی یاد قتل و کشتن مردم شهر افتاد. گوآجینگ از اینکه باعث کشته شدن مردم زیادی شده بود به شدت ناراحت بود و از نظر روحی رنج می برد. گوآجینگ: شما به قول خود عمل می کنید. چنگیز: بله. گوآجینگ: پس زندگی این مردم را ببخشید. چنگیز: مزخرف نگو. گوآجینگ: ولی شما قول دادید. بعد چنگیز دستور داد تا قتل عام مردم را متوقف کنند.

 

 

کشیش چیو پیش چنگیز خان آمده بود. چیو: زندگی مردم مهمترین چیز است. اگر می خواهی زندگی طولانی داشته باشی با دیگران نجنگ. تو سپاه قدرتمندی داری، جنگ را متوقف کن تا نام خوبی از تو بجا بماند. جنگیدن زندگی تو را کوتاه می کند.

 

 

گوآجینگ از در ساختمان بیرون آمد که خوآجن پیش او آمد و او را در آغوش گرفت. رُنگ آر از دور آنها را نگاه میکرد. خوآجن: من خبر خوبی شنیدم. تو گفتی اگر رُنگ آر را پیدا کنی با من ازدواج می کنی. رُنگ آر با دیدن این صحنه سریع از آنجا دور شد. گوآجینگ به خوآجن گفت: ما دوباره در این مورد بحث نمی کنیم. من می خواهم بروم، دنبال من نیا.

 

 

گوآجینگ سوار اسب شد و دنبال رُنگ آر می گشت. فنگ هم به دنبال رُنگ آر بود که از دور دید رُنگ آر در وسط شنهای کویر افتاده و کتاب جویین در دستش بود. فنگ به طرف رُنگ آر دوید که در شنها فرو رفت. در آن قسمت شن روان قرار داشت که اصطلاحا به آن باتلاق شن هم می گویند و آن دختر هم فقط یک مترسک بود.

 

 

فنگ فریاد می زد کمک که گوآجینگ صدای او را شنید و به آن طرف رفت. گوآجینگ پرسید‌ رُنگ آر کجاست. فنگ: من را بیرون بیاور تا به تو بگویم. گوآجینگ: من باید دنبال رُنگ آر بگردم و برای تو وقت ندارم. فنگ: تو قول دادی سه بار جان من را نجات بدهی. گوآجینگ: درسته. بعد سوار اسب شد و یک طناب انداخت و فنگ را بیرون کشید. فنگ بلافاصله به هوا پرید و به نقطه عصبی گوآجینگ ضربه زد و پشت اسب نشست و با گوآجینگ رفت.

 

 

جو بوتون به معبد چیو چوانرن رفت. چوآنرن مشغول تمرین کف دست آهنی بود. چوآنرن دارای مهارت بالایی است و همان کسی است که رُنگ آر را مجروح کرد. جو پیش چوآنرن رفت و او را مثل بچه ها کتک می زد. چوانرن با مهارت بسیار بالایی که داشت در دستان جوبوتون مثل یک کودک بود. جو همچنان مشغول کتک زدن چوآنرن بود و چوآنرن می گفت: من شکست خوردم.

 

 

فنگ، گوآجینگ را بی حس کرده بود و به یک کلبه برد. فنگ به گوآجینگ گفت: من نمی خواهم تو را بکشم. تو کتاب جویین را به من یاد بده. اگر تو بتوانی من را شکست بدهی، من می گذارم تو بروی. بعد فنگ مشغول آشپزی شد. بعد از درست شدن شام، فنگ بدن گواجینگ را از بی حسی بیرون آورد و هر دو مشغول مبارزه شدند.

 

 

چوآنرن از دست جو فرار کرد و به جنگل رفت. جو تا شب دنبال چوانرن بود و او را کتک می زد. صبح، جو دوباره چوآنرن را پیدا کرد و با او مشغول بازی شد. جو بدن چوآنرن را بی حس کرد و با او مشغول صحبت شد، بعد به عنوان صبحانه یک نان به او داد.

 

 

فنگ، گواجینگ را بیدار کرد و برای او صبحانه درست کرده بود. فنگ به گوآجینگ گفت: بعد از صبحانه باید کتاب جویین را به من یاد بدهی. گوآجینگ: تو نمی توانی این مهارت را یاد بگیری. فنگ: اگر تو به من یاد ندهی، من خانم فوانگ را می کشم. گوآجینگ هم غیرتی شد و به فنگ حمله کرد. بعد گوآجینگ یک ضربه به فنگ یاد داد.

 

 

جو و چوآنرن شب را در جنگل خوابیدند. وقتی جو خوابید، چوانرن فرار کرد. صبح چوآنرن کنار رودخانه صورتش را می شست که جو او را داخل رودخانه پرت کرد و سوارش شد و می گفت: مثل کوسه شنا کن. بعد انها از بالای یک تپه به پایین غلتیدند. چوآنرن با خودش گفت: 20 سال تمرین فنون پنجه آهنین، و حالا اینجا هستم! و بعد به حال خودش گریه کرد.

 

 

چوآنرن از دست جو فرار می کرد که وارد خانه ای که فنگ و گوآجینگ در آن بودند شد. گوآجینگ برادرخوانده جو بود. گوآجینگ به جو گفت: فنگ من را گرفته و نمی گذارد من بروم. به من کمک کن. جو تنها کسی است که می تواند با فنگ مبارزه کند. جو مشغول مبارزه با فنگ شد و گوآجینگ فرار کرد.

 

 

گوآجینگ سوار اسب شد و در حال راه رفتن بود. مادرش از دور گوآجینگ را دید. گوآجینگ تقریبا بی حال بر روی اسب بود و در حال بی هوش شدن بود. مادرش گوآجینگ را به داخل چادر برد. گوآجینگ در خواب رُنگ آر را صدا می زد.

 

 

چنگیز نقشه قلمرو خودش را روی زمین گذاشت و به دو پسر بزرگش گفت روی آن بایستند. بعد دور پای هر کدام یک خط کشید و گفت: من این قسمت را به شما دوتا می دهم. توآلی گفت: گوآجینگ در جنگ زحمت زیادی کشید، قسمتی هم به او بدهید. خان گفت: گواجینگ را بیاورید. استاد کماندار گفت: گوآجینگ الان مریض است.

 

 

توالی، گوآجینگ را به چادر خان برد. خان با گوآجینگ، توآلی و یک نفر دیگر در حال صحبت بود. گوآجینگ حرفهایی زد که خان خوشش آمد. چنگیز می خواست سلسله جین را به طور کامل نابود کند. چنگیز سربازان را به سه قسمت تقسیم کرد. گروه چپ را به توآلی داد. گروه وسط را به وکوتای و گروه راست را به گوآجینگ.

 

 

چنگیز سه کیسه کوچک آورد و گفت: هر کدام از شما یکی از آنها را بگیرید. وقتی قلمرو جین را فتح کردیم. با هم کیسه ها را باز کنید و طبق دستور داخل آن عمل کنید. قبل از ورود به دالینگ آنرا باز نکنید. قبل از باز کردن کیسه چک کنید که دیگری کیسه را باز نکرده.

 

 

گوآجینگ موقع رفتن به خان گفت: من بعد از این کار می خواهم از پست خودم استعفا بدهم. گوآجینگ به چادر، پیش مادرش برگشت. مادرش گفت: من کمی نگرانم. اخیرا اتفاقات خوبی افتاده و خان مقداری طلا و نقره به ما داده است. ممکنه این جایزه باشد اما من به اندازه کافی در اینجا بودم تا خان را بشناسم. یک چیزی پشت اینها است. خان از ما می خواهد تا کاری برای او انجام بدهیم. او امروز به تو چی گفت؟ گوآجینگ: او به من یک کیسه داد. بعد گوآجینگ کیسه را به مادرش داد و گفت: اگر مهر طلایی کیسه باز شود، ما می‌میریم.

مادر: من وقتی جوان بودم این کار را یاد گرفتم. لازم نیست تا مهر کیسه را باز کنیم. من با سوزن درز کیسه را باز می کنم و بعد دوباره آنرا می دوزم. مادرش درز کیسه را باز کرد و نامه داخل آنرا بیرون آورد. در نامه نوشته بود: بعد از حمله به جین، توآلی، وکوتای و گوآجینگ سونگ را به طور کامل نابود کنند. ( گوآجینگ و مادرش از نژاد سونگ هستند ) با انجام دادن آن ما صاحب زمین و موقعیت می شویم. هر کس از دستور سرپیچی کند، سر از تنش جدا می شود.

 

 

گواجینگ به مادرش گفت: ما از سونگ هستیم و نمی توانیم این کار را انجام بدهیم. ما باید امشب فرار کنیم. مادرش گفت: درسته، برو اسبها را آماده کن. گوآجینگ اسبها را آورد. وقتی می خواست وارد چادر بشود یک فرمانده بیرون آمد و گفت: ما مادرت را پیش خان بردیم. گوآجینگ هم چون جان مادرش در خطر بود مقاومت نکرد. آنها دستهای گوآجینگ را بستند و پیش خان بردند. خان به گوآجینگ گفت: تو به من خیانت کردی. گوآجینگ: من چطور می توانم به سونگ حمله کنم، در حالی که خودم یکی از آنها هستم. خان: او را گردن بزنید.

 

 

در این موقع توآلی امد و گفت: گوآجینگ یکبار جان من را نجات داد. ما برادر خوانده هستیم و قسم خوردیم با هم بمیریم. من خواهش می کنم او را ببخشید. خان بخاطر توآلی، گوآجینگ را برگرداند. خان از گوآجینگ در مورد جنگ و روش جنگ ومو سوال کرد. خان بخ گوآجینگ گفت: تو سونگ را برای من فتح کن و من تو را به عنوان امپراتور سونگ می گذارم.

 

 

گوآجینگ گفت: اگر من را بکشی قبول نمی کنم. خان دستور داد تا مادر گوآجینگ را به داخل بیاورند. چنگیز: اگر قبول نکنی، اول مادرت را می کشم. توآلی: تو در مغولستان بزرگ شدی. سونگ پدر تو را کشت و مادرت را بی خانمان کرد. مادر گوآجینگ به خان گفت: پسر من در اشتباه است. بگذارید من با او صحبت کنم و نظرش را عوض کنم. خان از این حرف خوشحال شد و گفت: با او صحبت کن. مادر، گوآجینگ را به یک گوشه برد تا با او صحبت کند. گوآجینگ: من لایق فرزند شما نیستم. من شما را گرفتار کردم.

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در چهارشنبه 19 تیر1387 و ساعت 22:50 | موضوع: افسانه عقابهای مبارز
 

 

یک مطلب بسیار زیبا در مورد آلات موسیقی در سریالهای چینی

(قسمت دوم)

با تشکر از جناب نوید برای ارسال این مطلب

 

نویسنده: نوید

با سلام خدمت همه دوستان

اول از همه میخواهم دوباره از زحمات مدیر محترم وبلاگ تشکر کنم.

 

شاید چنین تحلیل هایی در مورد سازهای چینی تا حالا نخوندید.

 

مطلبی که نوشتم در مورد سازهای احساسی دو سریال افسانه شجاعان و افسانه عقابهای مبارز است.

ساز شیائو نی خیزرانی که در مطلب گذشته راجبش مفصل صحبت کردم اما باید این نکته رو بگم در سریال افسانه شجاعان از ساز شیائو (نی خیزرانی) برای قسمتهای دراماتیک و احساسی ازش استفاده میکردند نوازنده این ساز خانم ین ین (شنگو) بودند. میدانم در بین پسران طرفداران بسیاری دارد از جمله خودم که عاشق ین ین خانم بودم. اما ساز دیگری که در این سریالها برای بیان احساسات ازش استفاده شده ساز گوچین است. در سریال افسانه شجاعان خانم ین ین این ساز رو می‌نواختند و در بعضی قسمتها ان را به لینخو چون می آموخت و در سریال افسانه عقابهای مبارز خانم رُنگ‌آر همون جایی که گوجینگ، برای اولین بار رُنگ‌آر را به صورت یک خانم دید رُنگ‌آر در یک قایق نشسته بود و ساز گوچین رو مینواخت. اما در مورد بیوگرافی ساز :

"گوچین " ساز سیمی باستانی چین است و تاریخ آن بسیار دیرینه می‌باشد. دربیش از سه هزار سال قبل درسلسله امپراتوری "جو" نیاکان ملت چین "گو چین " را آفریدند. شکل "گوچین" بسیار ظریف ودقیق با کیفیت صوت شیرین و روشن و گوشنواز و درعین حال صوت متغیر و لطیف و نفیس است. پیشینیان در نوازندگی "گوچین " باید تشریفات مخصوصی انجام دهند. قبل از نوازندگی باید حمام بگیرند و لباس نو بپوشند و عود بر آتش بنهند، سپس چهار زانو نشسته و ساز را روی پا و یا میز می‌گذارند. به هنگام نوازندگی با دست چپ چله کمان را می‌زنند و با دست راست روی چله کمان گذارده صوتها را انتخاب نموده و به درستی صوتها خیلی دقت می‌کنند. ادبای دوران باستانی چین با موسیقی "گو چین " ارتباط نزدیک و فشرده داشتند یادداشتهای تاریخی زیادی ثابت می‌کند که ادبای باستانی چینی همواره مشارک عمده موسیقی "گوچین " بودند و در زمینه نوازندگی، تجزیه و تحلیل و پخش و اشاعه ساز سهم بسزائی ادا نمودند. تهیه "گو چین " یک هنر خاص بوده ودر تهیه آن باید معیارهای مقرر را رعایت کرد. دوران دودمان "تان" و "سون " عصر طلائی ساخت "گو چین " بود و در آن دوران برترین‌های "گوچین" با صنعت دقیق و ظریف و کیفیت صوت زیبا پدیدآمد.

معهذا بعلت از بین رفتن فنون تهیه "گوچین " طی سالهای متمادی، تعدادی از این سازها که از سلسله‌های گذشته به دست رسیده، قطعات و اندازه‌های مختلف داشته است. در چند دهه اخیر در چین تولید "گوچین " همراه با اصلاح احیا شده و در نتیجه این ساز باستانی درخشندگی مجذوب خود را مجددا بدست یافته است. ساز "گو چین " که صاحب قدرت عظیم بیان و تظاهر است، می‌تواند عواطف گوناگون انسان و مناظر طبیعی را بطور زنده ترسیم نماید. "گوچین " می‌تواند درتکنوازی، هماهنگی با ساز "سیائو" و همراهی با ترانه‌ها بکار رود. نیمی از نت‌های موجود مخصوصا در همراهی ترانه‌های قدیمی مورد استفاده قرار داشته است.

همانطور که در مطلب قبلی عرض کردم سازهای چینی خیلی به هم شبیهند میتونم بگم سازهای چینی و ژاپنی خیلی بهم شبیهند حتی خیلی ها در تشخیص سازها دچار اشتباه میشوند. همین ساز گوچنگ (گوژنگ) چینی و ساز کوتو ژاپنی شیبه است و نباید آن را اشتباهی گرفت در مورد ساز گوچنگ (گوژنگ) هم در مطلب قبلی مفصل صحبت کردم و آن را برایتان معرفی کردم. اما چرا این ساز مورد علاقه است؟ این ساز بسیار صدای دلنشین و ظریفی دارد. صدای گوچین نسبت به گوچنگ یه کم خشن تر است. و اگر مقایسه شون کنم میتونم بگم که صدای گوچینگ(گوژنگ) ظریفتر است. از همه مهتر این ساز را معمولا خانم ها مینوازند و احساسات قلبی خو را برای معشوقشان بیان میکنند. یا در هنگام مبارزه این ساز را مینوازند شما اگر سکانس اول فیلم قهرمان جت لی را دیده باشید وقتی جت لی با قهرمان اول فیلم مبارزه میکند مرد کوری این ساز را مینوازد و این سکناس فیلم با صدای این ساز و کونگ فو در هم آمیخته شده بسیار زیبا است. دوستان یادم اومد یک نکته بگم که به گوچنگ (گوژنگ)هم میگویند.

در آخر باید بگم که قسمت دوم نوشته ام با توجه به تجزیه و تحلیل های خودم بوده است.

در این قسمت صدای ساز گوچین را براتون گذاشتم که خودم ضبطش کردم درسته کیفیت صداش خیلی خوب نیست ولی آهنگ زیبایی است در حدود 1 دقیقه یه کم بیشتره عکسشم هست. سعی میکنم در مطلب های دیگم صدای سازهای این دو سریال رو براتون بزرام .

 

لینک دانلود صدای ساز گوچین

 

دانلود

 

لینک عکس از ساز گوچین

 

 

یه عکس دیگه

این هم عکس کارگردان سریال افسانه شجاعان همراه ین ین و لینخو چون

 

 

خوب به خاطر وقت کمی که دارم تونستم همین قدر بنویسم امیدوارم مفید بوده باشه.

بای

 

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در چهارشنبه 19 تیر1387 و ساعت 12:34 | موضوع: افسانه شجاعان
 

 

چند مطلب مهم كه از تمام خوانندگان مي خواهيم اين مطالب را به دقت بخوانند:

مطلب اول

خيلي از خوانندگان از ما سوال پرسيدند كه، چرا سريال افسانه عقابهاي مبارز پخش نشد؟

سريال افسانه عقابهاي مبارز 42 قسمت است كه تلويزيون ايران فقط 13 قسمت آنرا پخش كرد. به دليل وجود مغولها و چنگيز خان سازمان ارشاد و بعضي از مسئولين كوتاه فكر جلوي پخش اين سريال را گرفتند. چون چنگيز دشمن ايران بود! ولي اين سريال را كشور چين ساخته است. مگر مغولها به چين حمله نكردند؟ ايرانيها فقط جلوي پايشان را مي بينند و فقط در قسمتهاي اول سريال قضاوت كردند. در حاليكه از قسمت 8 تا 37 مغولها در اين سريال نبودند. پس چرا اين قسمتها پخش نشد؟ و اگر صدا و سيما تا قسمت آخر اين سريال را بررسي مي كرد، در چند قسمت پاياني گوآجينگ، چنگيز را به قاتل بودن متهم مي كند و به همين علت مشكلاتي برايش پيش مي آيد. پس مي شود از آخر سريال درس گرفت كه چنگيز به موجودي خونخوار تبديل مي شود.

 

مطلب دوم

از خلاصه سريال افسانه عقابهاي مبارز فقط سه قسمت مانده كه اميدواريم به زودي تمام شود. فعلا سريال افسانه شجاعان را هفته اي يك قسمت براي دانلود قرار مي دهيم تا خلاصه سريال افسانه عقابهاي مبارز تمام شود. بعد از تمام شدن اين سريال ما فعاليت جديدي را در اين سايت شروع مي كنيم كه شامل دانلود سريال افسانه شجاعان، دو قسمت در هفته است و ساير برنامه ها كه در موعد مقرر به اطلاع شما مي رسد.

 

مطلب سوم

ما در همين وبلاگ بخشي به نام تالار افسانه شجاعان ساختيم كه دوستان نظرات و نقدهاي خود را براي ما ارسال مي كردند و ما در وبلاگ قرار مي داديم. اما بنا به درخواست چندتا از دوستان يك وبلاگ جديد با همين عنوان ايجاد كرديم كه با مراجعه به آن مي توانيد در آن عضو شويد و خودتان شخصا مطالب را در سايت قرار دهيد و مزيت ديگر اين سايت اين است كه خوانندگان و اعضا مي توانند در مطالب خود عكس نيز قرار دهند.

 

مطلب چهارم

با شروع تابستان شما خوانندگان نيز وقت آزاد بيشتري داريد. در صورت تمايل مي توانيد در ترجمه چند متن نسبتا ساده به ما كمك كنيد. شما مي توانيد ايميلتان را براي ما در بخش نظرات ( و يا نظر به صورت خصوصي ) قرار دهيد و هر 12 ساعت ايميلتان را چك كنيد. تا ما متن را براي شما ارسال كنيم.

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در سه شنبه 18 تیر1387 و ساعت 0:21 | موضوع:
 

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در شنبه 15 تیر1387 و ساعت 23:23 | موضوع: والپیپر و تصاویر
 

 

نتیجه نظرسنجی

 

در اولین روزهایی که ما این وبلاگ را طراحی کردیم، یک نظرسنجی با عنوان بهترین شخصیت افسانه شجاعان قرار دادیم که تا کنون 9 ماه از تاریخ شروع نظرسنجی می گذرد. و 171 نفر در این نظرسنجی شرکت کردند. و ما با افتخار می گوییم که شنگو یا بانوی مقدس مقام اولین شخصیت محبوب افسانه شجاعان را با 78 رای و 45.6 درصد مجموع آرای کسب کرد. و لینخو با 67 رای ( با 11 رای اختلاف!!) و 39.1 درصد آرای مقام دوم را کسب کرد. و خانم با 12 رای و 7 درصد مقام سوم و استاد فن‌چین‌یان با 9 رای و 5.2 درصد مقام چهارم را کسب کرد.

 

چرا شنگو اول شد؟

در نگاه اول شاید همه لینخو را به عنوان نقش اول سریال بپذیرند و از طرفی شاید هم درست باشد. ولی نقش اول محبوب ترین شخص است؟ آیا نقش اول سریال دچار اشتباه نمی شود؟ و اینکه چه کسی باعث شد تا لینخو نقش اول سریال بشود؟ ین ین 5 بار یا شاید هم بیشتر جان لینخو را نجات داد که مهمترین آن در قسمت 17 و 18 اتفاق افتاد که اگر در هر کدام از موارد ین ین جان لینخو را نجات نمی داد مسلما لینخو زنده نمی ماند. و اگر لینخو کشته می شد نمی توانست در آخر سریال قهرمان و نقش اول سریال بشود. پشت سر هر قهرمان یک حامی وجود دارد که نقش مهمی در پرورش این قهرمان دارد و اگر این حامی نباشد، قهرمانی بوجود نمی آید.

جوانمردان پاک با نيروي جسم و روح خود اهريمن را شکست خواهند داد

اگر در قسمت آخر یوعه به دست لینخو کشته نمی شود، حتما به سایر گروه ها نیز حمله می کرد و آدمهای زیادی را می کشت و ظلمت و تاریکی را بر جهان حکمفرما می کرد. و اگر شنگو نبود لینخویی وجود نداشت. لینخو اشتباهاتی انجام داد که از محبوبیت او کاست. در آینده سعی می کنیم به اشتباهات لینخو اشاره کنیم. شما خوانندگان هم می توانید بعضی از این اشتباهات را نام ببرید؟

هستی بخش جهان عشق آفرید و از عشق روشنایی آمد پدید.

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در چهارشنبه 12 تیر1387 و ساعت 16:20 | موضوع: افسانه شجاعان
 

برای دیدن خلاصه قسمتهای قبلی سریال افسانه عقابهای مبارز از منوی سمت راست بر روی گزینه افسانه عقابهای مبارز و یا از قسمت پیوندهای روزانه، قسمت مورد نظر را انتخاب کنید.

 

خلاصه قسمت  سی و نهم

 

گوآجینگ در حال خواندن کتاب جنگ ومو بود. جناب لو وارد چادر گوآجینگ شد. گوآجینگ: شکلهای ببر و مار جزو فرمهای اصلی کتاب ومو است تو چطور انها را می دانی؟ تو دیشب چطور جواب سوال را پیدا کردی؟ لو گفت: من یک پری خدایی را احضار کردم و از او پرسیدم ( همان قصه که روز قبل گفت) گواجینگ اجازه داد لو برود. لو هم از ترس اینکه گوآجینگ متوجه دروغش بشود کلی عرق کرده بود.

 

 

شب اُیانگ فنگ وارد چادر گوآجینگ شد. گوآجینگ ناگهان با دیدن فنگ غافلگیر شد و گفت: رُنگ آر کجاست؟ فنگ: من می خواهم از تو سوال کنم. گوآجینگ: از وقتی تو رُنگ آر را بردی من او را ندیدم. منظور تو این است که رُنگ آر زنده است. از شما متشکرم که رُنگ آر را نکشتید. فنگ: من حقیقت را به تو می گویم. من در معبد آهنی رُنگ آر را اسیر کردم. اما الان دو روز است که او را ندیدم.

 

 

گوآجینگ به فنگ شیر تعارف کرد. فنگ: اگر رُنگ آر را دیدی، بهتره به من تحویل بدهی. گوآجینگ: یعنی تو رُنگ آر را دیدی؟ فنگ: من مدت زیادی در اینجا دنبال رُنگ آر گشتم. تو برای متوقف کردن دو پسر خان از روش کتاب ومو استفاده کردی. به غیر از رُنگ آر کسی این روش را نمی داند. اگر رُنگ آر را به من تحویل ندهی من تو را می کشم.

گوآجینگ: من خیلی خوشحال می شوم که رُنگ آر را ببینم. ولی تو فکر می کنی اگر من رُنگ آر را ببینم به تو تحویل می دهم. فنگ: من هر وقت که بخواهم می توانم تو را بکشم. ما یک قراری می گذاریم. اگر تو رُنگ آر را به من تحویل بدهی، من به او صدمه نمی زنم. اما اگر او را به من تحویل ندهی، من می گردم تا او را پیدا کنم. در آن موقع از من نخواه تا مهربان باشم. گوآجینگ: تو الان از من قویتر هستی. ولی من جوانترم. تو یک روز پیر و ضعیف می شوی. در آن موقع تو حریف من نیستی. و من انتقام استادهایم را از تو می گیرم. و اگر گریه هم بکنی من به تو رحم نمی کنم. فنگ: پس من تا وقتی انرژی دارم تو را می کشم. فنگ به گوآجینگ حمله کرد. گوآجینگ در مبارزه می خواست از روش انگشت یی یانگ، راهب ییدنگ استفاده کند که یاد نداشت. فنگ هم به او خندید.

 

 

گوآجینگ: تو می خواهی تا رُنگ آر کتاب جویین را به تو آموزش بدهد. در هر صورت تو نباید به او آسیب بزنی. فنگ: اگر او کتاب جویین را به من آموزش بدهد من به او آسیب نمی زنم و اگر نخواهد من او را تنبیه می کنم. گوآجینگ: نه، اگر تو به دست من بیفتی، من سه بار تو را رها می کنم. فنگ هم با گوآجینگ در این مورد عهد بست.

 

 

فنگ از چادر بیرون رفت. لو: او گفت که رُنگ آر در اردوگاه است. این حرف مزخرف است. گوآجینگ: من همیشه احساس می کردم که رُنگ آر در این اردوگاه است. وقتی من به مشکلی برمی خوردم او به من کمک می کرد. ولی من در مورد او اشتباه کردم و می ترسم رُنگ آر هرگز نخواهد من را ببیند. لو: شما خسته هستید. استراحت کنید ما فردا راهی برای مقابله با فنگ پیدا می کنیم. گداها از چادر بیرون رفتند.

شب گوآجینگ کمی اطراف را دنبال رُنگ آر گشت ولی او را پیدا نکرد. گوآجینگ خوابید. چند ساعت بعد که نیمه شب بود از خواب بیدار شد و دید یک نفر روی او پتو گذاشته. گواجینگ فهمید که رُنگ آر بوده. گوآجینگ چند بار او را صدا زد.

 

 

گوآجینگ به همراه سپاه به مناطق سردسیر شمالی رفته بود. آقای لو یک نقشه کشید که فنگ را در دام بیندازند. او زیر صندلی گوآجینگ یک چاله بزرگ کند. و روی آنرا پوشاند و صندلی را روی آن گذاشت. فنگ از در وارد شد و روی صندلی پرید ولی داخل چاله افتاد و مقداری کیسه رویش ریخت. لو یک سوتی داد و گفت: خانم فوآنگ واقعا زرنگ است. ( که بعد آنرا ماست مالی کرد.) فنگ با نیروی ویژه از زیر زمین فرار کرد.

گوآجینگ یک ضربه به زیر خاک زد و فنگ را بی حس کرد. بعد به فنگ گفت: من قول دادم سه بار تو را آزاد کنم. این اولین بار است و بعد فنگ را رها کرد.

 

 

چنگیز هم در جنگ به سرمای شدیدی برخورده بود و در حمله به مشکل رسیده بود. به همین دلیل حمله چند روز به تاخیر افتاد.

 

 

گوآجینگ به چادر برگشت و دید که لو دوباره زیر صندلی را کنده. گوآجینگ: این که همان نقشه دیروز است. لو: او انتظار دارد که ما نقشه خودمان را عوض کنیم ولی ما از همان نقشه قبلی استفاده می کنیم ولی به جای کیسه از آب استفاده می کنیم تا یخ بزند.

 

 

آنها در حال حرف زدن بودند که فنگ از در پرید و داخل چاله افتاد و آنها بلافاصله رویش آب ریختند و فنگ به یک مجسمه یخی تبدیل شد. گوآجینگ: من قول دادم سه بار او را آزاد. یخ او را بشکنید و بگذارید برود.

 

 

شب گوآجینگ با لو و دو نفر دیگر شام می خورد. گوآجینگ به لو گفت: این راه حلها از فکر خودت نیست برو به رُنگ آر بگو من می خواهم ببینمش. لو: رُنگ آر اینجا نیست. من چطور می توانم به او بگویم. گوآجینگ: اگر تا فردا ظهر نتوانی راه حلی پیدا کنی من تو را تنبیه می کنم. و بعد به سربازان گفت تا فردا ظهر مواظب او باشید. فردا ظهر گوآجینگ به دیدن لو رفت و گفت مهلت تو تمام شد.

 

 

 لو: من یک راه حل پیدا کردم ولی خیلی مشکل است. رییس فوآنگ در بالای آن کوه منتظر شماست. یک کوه یخی با سطح کاملا صاف مثل دیوار بود. لو: این کار خیلی خطرناک است لطفا از آن منصرف شوید. گوآجینگ دو خنجر برداشت و از کوه بالا رفت (این تصویر را در آرم اول سریال دیده اید)

 

 

وقتی چند متر مانده بود تا گوآجینگ به بالای کوه برسد، رُنگ آر یک نردبان برای او انداخت. گوآجینگ به بالای کوه رسید و رُنگ آر را دید. رُنگ آر: من هر روز می توانستم تو را ببینم ولی تو نمی توانستی من را ببینی. گوآجینگ: پس چرا تو بیرون نیامدی تا من تو را ببینم. رُنگ آر: اگر تو می فهمیدی که من در امنیت هستم. تو می رفتی و با خوآجن ازدواج می کردی.

 

 

گوآجینگ: لطفا من را ببخش. رُنگ آر: من هرگز تو را بخاطر رفتاری که با من در جزیره شکوفه های هلو داشتی نمی بخشم. گوآجینگ: اگر من را نبخشی من خودم را از کوه پرت می کنم پایین. رُنگ آر: نه، من تو را بخشیدم.

رُنگ آر و گوآجینگ در حال حرف زدن بودند که رُنگ آر سایه فنگ را بر روی یک سنگ دید. رُنگ آر به گوآجینگ گفت: ما فردا دوباره به اینجا می آییم تا من کتاب جویین را به تو یاد بدهم. و بعد از کوه پایین رفتند. وقتی به پایین کوه رسیدند. رُنگ آر به گوآجینگ گفت: من فنگ را در بالای کوه دیدم. گوآجینگ: پس تو این حرفها را زدی تا فنگ بشنود. رُنگ آر: بله.

 

 

روز بعد گوآجینگ و رُنگ آر به بالای کوه رفتند و مشغول تمرین شدند. فنگ هم دزدکی نگاه می کرد. انها در حال تمرین بودند که صدای شیپور امد. گواجینگ گفت: خان با ما کار دارد. من باید پایین بروم. گواجینگ و رُنگ آر از کوه پایین رفتند.

 

 

وقتی انها به پایین رسیدند نردبان را سوزاندن. فنگ که در بالای کوه بود دیگر راهی برای پایین آمدن نداشت. فنگ یک صخره یخی به پایین انداخت. رُنگ آر: او باز هم می خواهد با ما بجنگد. تو اینبار نباید زندگی او را نجات بدهی. گوآجینگ: ولی این سومین بار است. رُنگ آر: ما ده روز صبر می کنیم. بعد یک عقاب را می فرستیم تا مقداری طناب برای او ببرد.

 

 

گوآجینگ به چادر خان رفت. پسر بزرگ خان، موتوگن در جنگ کشته شده بود. سربازان برای انتقام، دوباره حمله کردند. شب گوآجینگ به چادر برگشت. رُنگ آر در چادر خوابیده بود. با آمدن گوآجینگ، رُنگ آر بیدار شد. رُنگ آر کمی با گوآجینگ صحبت کرد و بعد گفت: پس تو هنوز هم می خواهی با خوآجن ازدواج کنی. ولی اگر تو بتوانی شهر را فتح کنی خان از تو خوشحال می شود و اجازه می دهد تو بروی.

 

 

صبح گوآجینگ و رُنگ آر در حال صحبت بودند که دیدند فنگ یک چتر برای خودش درست کرده و از کوه پایین آمد. رُنگ آر گفت: با این روش ما می توانیم فردا شهر را فتح کنیم. آن شب گوآجینگ تمام فرماندهان را جمع کرد و به آنها استراتژی جنگی را گفت. روز بعد گوآجینگ و سربازان یک چتر ساختند از بالای کوه که به دیوار شهر نزدیک بود فرود آمدند. بعد از چند ساعت جنگیدن آنها توانستند شهر را فتح کنند.

 

 

 رُنگ آر وارد شهر شد و در اطراف قدم می زد. ناگهان او یک جسد را دید که به نظرش آشنا بود. آن جسد ون ین خوآلی بود. رُنگ آر، گوآجینگ را صدا زد وقتی گوآجینگ آمد فهمیدند که ون ین خوآلی زنده است.

 

 

گواجینگ می خواست او را بکشد که رُنگ آر جلوی او را گرفت و گفت: او را پیش خان ببر و در عوض از او بخواه تا نامزدی تو و خوآجن را لغو کند.

 

 

گوآجینگ: ون ین خوآلی را پیش خان برد. ون ین خوآلی از او خواست تا این کار را نکند ولی گوآجینگ قبول نکرد. ون ین خوآلی وارد چادر چنگیزخان شد و دید که او روی تخت خوابیده. ون ین خوآلی با خنده گفت: نگاه کنید او خوابیده است.

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در دوشنبه 10 تیر1387 و ساعت 23:52 | موضوع: افسانه عقابهای مبارز
 

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در شنبه 8 تیر1387 و ساعت 17:8 | موضوع: والپیپر و تصاویر
 

قسمت دوم افسانه شجاعان

 

این فایل به صورت صوتی می باشد.

قابل اجرا با jetAudio

حجم فایل 2MB

زمان دانلود حدود 20 دقیقه

برای دانلود بر روی لینک زیر کلیک کنید

دانلود

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در پنجشنبه 6 تیر1387 و ساعت 0:32 | موضوع: دانلود افسانه شجاعان

 

با سلام خدمت دوستان

از دانلود افسانه شجاعان به صورت فايل صوتي ( دوبله شده ) استقبال خوبي شد. با حمايت و نظرات شما ما اميدواريم تا هفته اي دو قسمت را براي دانلود قرار دهيم. قسمت دوم را هم به زودي براي دانلود قرار مي دهيم.

دي وي دي افسانه شجاعان هم موجود است. اين فيلم به سه صورت دوبله، زيرنويس چيني و زيرنويس انگليسي موجود است كه مي توانيد از لينك زير خريداري كنيد.

 

خرید سریال

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در دوشنبه 3 تیر1387 و ساعت 23:17 | موضوع:
 

 

توجه کنید، بسیار مهم

با سلام

تصمیم گرفتیم یک پروژه جدید را در این سایت اجرا کنیم.

ما می خواهیم قسمتهای افسانه شجاعان را به صورت فایل صوتی برای دانلود قرار دهیم. در صورتیکه تمایل دارید تا این کار انجام شود در قسمت نظرات اعلام کنید. در غیر این صورت پروژه متوقف خواهد شد.

 

 

 

دقت کنید، بسیار مهم

لطفا با دقت مطالب این وبلاگ را بخوانید. ما در قسمت دانلود افسانه شجاعان نوشتیم که این فایل صوتی با jetAudio قابل اجرا است. ( بخاطر سوال یکی از خوانندگان جواب می دهیم )

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در جمعه 31 خرداد1387 و ساعت 18:11 | موضوع: افسانه شجاعان
 

 

قسمت اول افسانه شجاعان

 

این فایل به صورت صوتی می باشد.

قابل اجرا با jetAudio

حجم فایل 2MB

زمان دانلود حدود 20 دقیقه

برای دانلود بر روی لینک زیر کلیک کنید

دانلود

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در پنجشنبه 30 خرداد1387 و ساعت 23:39 | موضوع: دانلود افسانه شجاعان
 

برای دیدن خلاصه قسمتهای قبلی سریال افسانه عقابهای مبارز از منوی سمت راست بر روی گزینه افسانه عقابهای مبارز و یا از قسمت پیوندهای روزانه، قسمت مورد نظر را انتخاب کنید.

 

خلاصه قسمت  سی و هشتم

 

شاهزاده به فنگ التماس کرد که کانگ را نجات دهد. فنگ: من چطور می توانم او را نجات دهم در حالی که برادرزاده من را کشته. شاهزاده: برویم و یک دکتر پیدا کنیم تا کانگ را معالجه کند. فنگ: هیچ دکتری نمی تواند سم من را معالجه کند. کانگ مثل دیوانه ها به اطراف می رفت و دست جناب شا را گاز گرفت. وقتی انرژی کانگ تمام شد روی زمین افتاد.

 

 

 شاهزاده کانگ را بغل کرد. کانگ که آخرین نفسهای عمرش بود گفت: من از تو متنفرم، تو باعث مرگ مادر من شدی. و با دستش می خواست شاهزاده را خفه کند اما انرژی نداشت. شاهزاده و 5 رزمیکار از آنجا رفتند.

 

 

فنگ بالا سر کانگ رفت و گفت: این سزای تو برای کشتن برادرزاده من است. فنگ که می دانست رییس که آنجا است گفت: رزمیکار که بیا بیرون. استاد که هم با نیزه به او حمله کرد ولی فنگ مهارت بالایی داشت. فنگ می خواست با دست یک ضربه به استاد که، بزند که رُنگ آر جلوی استاد که، ایستاد و گفت: اگر تو او را بکشی، دستت به کتاب جویین نمی رسد.

 

 

فنگ، باشه. من یک بار دیگه زندگی او را می بخشم. بعد دست رُنگ آر را گرفت و گفت: برویم و تو کتاب جویین را به من یاد بده. رُنگ آر: صبر کن، بعد به استاد که گفت: فراموش نکن من چه خواهشی از تو کردم. فنگ دست رُنگ آر را گرفت و از آنجا برد. استاد که هم متوجه اشتباهش شده بود و دنبال آنها می رفت و رُنگ آر را صدا می زد. رُنگ آر دختر بی گناهی بود که خودش را برای روشن شدن حقیقت قربانی کرد. ( این یکی از غم انگیز ترین صحنه های سریال بود. )

کانگ آخرین ثانیه های زندگی خود را سپری می کرد. او در آخرین لحظات، در رویا نیانسی را دید که پیش او آمده. کانگ به نیانسی گفت: به روستای نیو برگرد. و بعد در حالی که کفش نیانسی در دستش بود مرد.

 

 

روز بعد نیانسی به آنجا آمد و قبر کانگ را دید. او کمی اشک ریخت و بعد رفت.

 

 

استاد که دنبال رُنگ آر می کشت. او واقعا احساس ناراحتی و عذاب وجدان می کرد. گوآجینگ استادش را پیدا کرد. گوآجینگ پیش استاد که رفت. ولی استاد که، خیلی ناراحت بود و یک سیلی به گوآجینگ زد و گفت: ما دوتا احمقهای کوری هستیم. من برای 5 برادر و رُنگ آر احساس تاسف می کنم.

 

 

استاد که ماجرا را برای گوآجینگ تعریف کرد. گوآجینگ گفت: بهتره چیکونگ را پیدا کنیم. من به تنهایی حریف فنگ نیستم. استاد که: عجله کن و رُنگ آر را پیدا کن. اگر تو نتوانی او را برگردانی، من خودم تو را می کشم. گوآجینگ در حال جستجو بود که قبر کانگ را پیدا کرد. گوآجینگ به کانگ گفت: تو استاد های من را کشتی و سرانجام خودت مسموم شدی. حالا من آرام هستم. سرنوشت تو را تنبیه کرد. من رُنگ آر را از دست دادم و سرنوشت آدم کودنی مثل من را تنبیه می کند. بعد سوار اسبش شد و به جستجو ادامه داد.

 

 

گوآجینگ به جستجو در قسمتهای مختلف سرزمین چین پرداخت. گوآجینگ به مدت شش ماه به جستجو پرداخت تا اینکه در جستجوی خود به سرزمینهای شمالی یعنی صحرای مغولستان رسید.

 

 

 مغولها به قتل و غارت مردم می پرداختند که گوآجینگ برادر خوانده خود توآلی را دید. توآلی گفت: با من به اردوگاه بیا، که گوآجینگ گفت: من مدت زیادی است که مادر خودم را ندیدم و با هم به اردوگاه رفتند.

 

 

چنگیز خان به شخصیت خونخوار خودش رسیده بود و در حال جنگ با جین بود. سربازان گزارش جنگ با جین را می دادند که توآلی و گوآجینگ وارد شدند و به خان سلام کردند. خان به گوآجینگ گفت: از چند سال پیش که تو از اینجا رفتی سرزمین مغولها ده برابر بزرگتر شده. ما به افراد و اسبها بیشتری دست پیدا کردیم. گوآجینگ که قلب پاکی داشت گفت: چرا شما به افراد و زمینهای بیشتری نیاز دارید. همه از این حرف گوآجینگ خندیدند و خان گفت: چند سال گذشته ولی تو به کودنی قدیم هستی. تو می توانی بروی.

 

 

گوآجینگ از چادر بیرون آمد تا پیش مادرش برود. در راه یک نفر چشم او را گرفت. گوآجینگ غافلگیر شد و گفت: کی هستی و دید که خوآجن است. خوآجن از دیدن گوآجینگ خوشحال شد و گفت: من دلم برای تو تنگ شده بود. چه کسی بیشتر از دیدن تو خوشحال می شود من یا مادرت؟

 

 

گوآجینگ سوار اسب شد و به طرف چادر مادرش حرکت کرد. وقتی گوآجینگ به چادر مادرش رسید دید یک زن در حال بردن یک سطل آب است. مادرش از چند سال پیش خیلی پیرتر و شکسته تر شده بود. گوآجینگ جلوی مادرش زانو زد و گفت: من برگشتم. آنها به داخل چادر رفتند. گوآجینگ تمام داستان را برای مادرش تعریف کرد. مادر: خانواده عمویت یانگ چه سرنوشت بدی داشتند. گوآجینگ: دوآن تین دو قبل از مرگش همه چیز را برای من تعریف کرد. اگر من ون ین خوالی را پیدا کنم او را هزار تکه می کنم.

 

 

گوآجینگ همه چیز را در مورد رُنگ آر تعریف کرد. مادر: رُنگ آر با ناراحتی تو را ترک کرد. حالا همه در مغولستان می دانند که تو همسر شاهزاده هستی ( همسر خوآجن ). تو می خواهی با خوآجن چکار کنی و از طرفی رُنگ آر؟ گوآجینگ: به تابلوی پدرش گفت: اگر رُنگ آر در امنیت باشد من با خوآجن ازدواج می کنم و اگر اتفاقی برای رُنگ آر بیافتد من ازدواج نمی کنم.

 

 

در آن هنگام یک قاصد آمد و گفت: پیغامی برای همسر شاهزاده. خان 1000 غلام، 100 جین طلا، 500 گاو و 2000 گوسفند به همسر شاهزاده می دهد. و او دستور داده فورا با خوآجن ازدواج کنی. در آن موقع خوآجن دنبال گوآجینگ آمد و او را به کنار دریاچه برد. گوآجینگ: من باید چیزی به تو بگویم. خوآجن: ما می خواهیم با هم ازدواج کنیم. با من مثل دختر خان رفتار نکن. گوآجینگ: تو با من خیلی خوب هستی. اما من شایسته تو نیستم.

خوآجن: تو چه می گویی؟ تو بهترین مرد روی زمین هستی. پدرم و 4 برادرم با تو قابل مقایسه نیستند. اگر تو با من ازدواج نکنی من می میرم. اگر تو صحرا را دوست نداری ما به جنوب می رویم. گوآجینگ: من دوست دارم در جنوب باشم. خوآجن: اگر تو بخواهی ما به جنوب می رویم ولی می ترسم پدر و مادرم اجازه ندهند. اگر آنها مخالف کنند ما پنهانی می رویم. گوآجینگ: من می خواهم تنها با مادرم بروم. خوآجن: اشکش درآمد و گفت: من چه اشتباهی کردم. تو من را سرزنش می کنی که خودم را برای تو نکشتم. گوآجینگ: نه من باید دنبال یک خانم بگردم. خوآجن: چی، خانم فوانگ.

 

 

 

گوآجینگ: او زندگی اش را برای استاد من به خطر انداخت. و الان من او را گم کردم و سرنوشتش نا معلوم است. من شش ماه به دنبال او می گشتم و جستجو، من را به اینجا آورد. من باید او را پیدا کنم اگر من نتوانم او را پیدا کنم خودم را می کشم. خواجن: اگر تو او را پیدا کنی دیگر با من ازدواج نمی کنی، درسته؟ گوآجینگ: نه، بعد از اینکه او در امنیت بود من برمی گردم و با تو ازدواج می کنم اگر تو هنوز من را بخواهی؟ خوآجن گریه کرد و گفت: من همیشه تو را می خواهم. برو و دنبال او بگرد. من منتظر تو می مانم.

 

 

خان همه فرماندهان را به چادرش فراخواند. و گفت: ون ین خوآلی با خوارزمی ها متحد شده ما فردا به سمت غرب حرکت می کنیم و 10000 سرباز به گوآجینگ داد تا فرماندهی آنها را به عهده بگیرد. خان به گوآجینگ گفت: من شنیدم که یک کشیش در جنوب است که می تواند مهارت های جنگی را خوب آموزش بدهد. می توانی او را پیش من بیاوری. گوآجینگ: او از گروه چوآنجن است. و کشیش چیو چوجی بالاترین مهارت را در گروه دارد.

 

 

گوآجینگ به چادر خودش رفت که جناب لو و چند نفر دیگر از گروه گداها به دیدن او آمدند. گوآجینگ: شما خبری از رُنگ آر پیدا کردید. لو: ما همه جا را گشتیم ولی خبری از رییس پیدا نکردیم. ما وقتی فهمیدیم شما اینجا هستید برای کمک به شما آمدیم. همه جامعه رزمیکاران از نامه شما به جناب چیو چوجی خبر دارند.

 

 

 گوآجینگ کتاب جنگ ومو را می خواند که یک عبارت را نفهمید و از جناب لو خواست تا برای او معنی کند. لو گفت: آنرا روی یک کاغذ بنویسید تا من فکر کنم و بعد جواب را برای شما می آورم.

 

 

گوآجینگ لو را تعقیب کرد و دید او در چادر با کسی صحبت می کند. او میخواست وارد چادر بشود که یک نگهبان از گداها آمد و با صدای بلند گفت: فرمانده شما اینجا چکار می کنید. لو شمع را خاموش کرد و از چادر بیرون آمد. گوآجینگ: تو می خواهی جواب را از استادت بپرسی. خوب بگو بیاید بیرون تا او را ببینم. لو: کسی اینجا نیست. گوآجینگ وارد چادر شد و شمع را روشن کرد ولی کسی را ندید. لو هم کلی داستان تعریف کرد تا گوآجینگ را دست به سر کند. بالاخره گوآجینگ گفت: کافیه و بعد رفت. لو هم که کلی ترسیده بود یک نفس راحت کشید.

 

 

خان می خواست یکی از پسرهایش را برای فرماندهی تعیین کند که پسر اول را انتخاب کرد و باعث حسادت پسر دوم شد. برای همین با یکدیگر درگیر شدند. چون با دعوای لفظی و ناسزا گفتن کاری از پیش نرفت تصمیم گرفتند تا شب وقتی خان خواب است با یکدیگر بجنگند. در این هنگام قاصد برای گوآجینگ خبر آورد. و او را برای جدا کردن دو پسر خان برد. دو پسر خان کلی لشکر کشی کرده بودند. گوآجینگ هم جناب لو و سربازانش را فراخواند. لو ترجمه کلمه را آورد. نوشته بود: ( از فرم مار استفاده کنید تا سربازان را از یکدیگر جدا کنید. ) دو برادر در حال کشتن یکدیگر بودند که گوآجینگ رسید و لشگر هر دو را محاصره کرد.

صبح خان دو پسرش را تنبیه کرد.

 

 

خان به خاطر این کار گوآجینگ به او 500 تیل طلا و 100 اسب هدیه داد.

 

 

 

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در چهارشنبه 29 خرداد1387 و ساعت 23:20 | موضوع: افسانه عقابهای مبارز
 

 

یک مطلب بسیار زیبا در مورد آلات موسیقی در سریالهای چینی

با تشکر از جناب نوید برای ارسال این مطلب

 

نویسنده: نوید

با سلام خدمت همه دوستان به خصوص مدیرم محترم وبلاگ.

واقعا از بحث ها لذت میبرم دستتون درد نکنه.

دیدم در این جا در مورد همه چیز بحث شده به غیر از آلات موسیقی که در سریال های افسانه شجاعان، افسانه عقابهای مبارز و کلا سریالهای چینی استفاده میشود. دو سازی که من خیلی خیلی از نوع و صداشون خوشم میاد همین دوساز است که در این سریال ها از شون استفاده میشه یکیش ساز گوچنگ است و دیگری شیائو (نی خیزرانی). گوچنگ که در ملیت خان چین ساخته شده و به تقلید از اون جیا یه چین در بخش خودمختار "یان بین ” ملیت کره استان جی لین در شمار شرق چین مرسوم است. این دو ساز خیلی خیلی به هم شباهت دارند. نوازنده این ساز با دست چپ روی سیم فشار می دهد و با دست راست صوت را انتخاب می کند. نوازنده با مهارت و حرکات ماهرانه عواطف گوناگون انسان مانند شادی و خشم و غم و اندوه بیان و صحنه های پرعظمت و پر شور ترسیم می کند. این ساز بخصوص برای اجرای موسیقی زنده و نشاط انگیز مردمی و عامه مناسب است این ساز بین 18 تا 21 سیم دارد. شاید الان فکر کنید کدوم ساز رو میگه همون سازی که دون فان بو بی به عنوان سلاح ازش استفاده میکنه و یا همون سازی که وقتی لینخو چون به خونه ای میره که استاد رن اونجا زندانیه و با یکی از افراد اون خونه که در الات موسیقی که همان گوچنگ است خبره است با لینخو مبارزه میکنه و لینخو هم با نی خیزرانی که در ادامه بحث به نی خیزرانی که اسم چینیش نی شیائو است میپردازم. یا در سریال افسانه عقابهای مبارز عموی اُیانگ که(فنگ) نمیدونم از ساز گوچنگ استفاده میکنه و پدر رانگر استاد یااوشی با نی خیزرانی یا شیائو با هم اختلاط میکنند.

اما ساز نی خیزرانی یا شیائو نوعی فلوت خیزرانی باستانی چین است و چند هزار سال پیش در میان مردم چین رواج داشته است. می‌گویند که "شیائو " در اصل "شیائو " درست شده از چند لوله همردای نی بود . شکل "شیائو " با نی لبک بسیار شبیه است و معمولا از بمبوی قرمز، زرد مایل به سبز و یا سفید تهیه شده اندازه لوله در مقایسه با نی لبک نسبتا درازتر است و انتهای بالائی آن با بند بمبو بسته است و در لب آن یک سوراخ بادی و روی لوله این ساز ۵ سوراخ و پشت لوله یک سوراخ صوتی موجود است. به‌علاوه در پشت ته بدنه لوله سه و چهار سوراخ صوتی هم دیده می‌شود که برای تنظیم و تشدید صوت بکار می‌رود.

کیفیت صوت "شیائو" ملائم و آرام و مهذب و شیرین است و فنون نوازندگی اساسا با نی لبک شباهت دارد ولی برای نشان دادن آهنگ سریع و پرشدت مناسب نیست بلکه بیشتر با میلودی طنین دار و لطیف و آرام زیبای طبیعت و لطایف باطنی انسان را بیان میکند. من خودم ساز ضرب به مدت 4 سال کار کردم به همین خاطر به سازها علاقه دارم

دوستان یادآور بشم در چین، سازها شباهت بسیاری به هم دارند. و نباید با هم اشتباه بگیرید. مثلا یه ساز دیگر وجود دارد به اسم گوچین که به گوچنگ شباهت بسیار دارد حتی در اسم ولی من با توجه به ساختار ساز در سریال و تحقیق دیدم که اسم ساز گوچنگ است یا نی که در چین چندین نوع نی وجود دارد مثلا یکی از اون ها نی دیزی یا دیزت است که به نی خیزرانی شباهت دارد ولی نی که استاد یااوشی پدر رانگر میزند با توجه به اینکه بلند تر از نی خیزرانی است و با توجه به صدای دلنشینش از نوازندگان معروف این ساز در چین خانم تانگ جون چیائو است. خوب زیاد نوشتم امیدوارم مفید بوده باشه راستی این دوساز در چین به علت قدمت ، صدا و قاطی شدن صدای آن با حرکات گونگفو در سریالها ازش استفاده میشه.

 

ساز شیائو نی خیزرانی

ساز گوچنگ

لينک ثابت
نوشته شده توسط شنگو (مدیر) در دوشنبه 27 خرداد1387 و ساعت 23:8 | موضوع: افسانه شجاعان

خوش آمديد

  POWERED BY BLOGFA.COM