خلاصه قسمت پانزدهم
خلاصه قسمت پانزدهم
رُنگ آر گفت او فقط یک ماهیگیر است. ولی ماهیگیر ادعا می کرد که یک دزد دریایی است و می خواهد آنها را بدزد. ماهیگیر گفت اگر می خواهید از رودخانه عبور کنید باید اسبتان را به من بدهید.

رُنگ آر به گوآجینگ گفت مواظب اسبت باش تا من قایقش را بگیرم. بعد با یک ضربه مرد را بیهوش کرد.

رُنگ آر و گوآجینگ سوار قایق شدند و در دریاچه به مناظر نگاه می کردند که مردی که سوار یک قایق دیگر بود از کنار آنها عبور کرد و شعری خواند. رُنگ آر گفت این یکی از شعرهای پدرم است.

آن مرد آنها را دعوت کرد تا به قایق او بیایند و با او نوشیدنی بخورند. مرد گفت من را ببخشید که نمی توانم بلند شوم. آن مرد گفت فامیلی من لو است.

مرد ماهیگیر به خاطر دزدیدن قایقش با چند نفر به آنجا آمد. که آقای لو گفت این دو جوان مهمان من هستند. از اینجا برو. بعد از آن دو خواست تا به خانه او بیایند و چند روز آنجا بمانند.

وقتی به خانه رسیدند پسر آقای لو به آنها خوش آمد گفت.

پسر آقای لو با چند تا از افراد گروهش نقشه کشیدند تا به سربازان جین حمله کنند و آنها را بکشند و همین طور کشتی آنها را غارت کنند.

صبح روز بعد رُُنگ آر و گوآجینگ به دیدن آقای لو رفتند. آقای لو دو نقاشی به آنها نشان داد.

در حالی که رُُنگ آر و گوآجینگ به نقاشی ها نگاه می کردند ون ین کانگ خیلی عصبانی وارد شد و گفت شما برای کشتیهای ما کمین گذاشتید.

کانگ با استفاده از روش می چوآفونگ که مدتی در قصر استاد او بود یکی از افراد آنها را مجروح کرد و بعد با پسر آقای لو درگیر شد.

کانگ با روش پنجه آهنی پای پسر آقای لو را به شدت مجروح کرد آقای لو هم از عصبانیت به طرف او پرید و دو ضربه کاری به کانگ زد به طوری که او نمی توانست راه برود.

افراد آقای لو، کانگ را در مکانی زندانی کردند. پسر آقای لو هم از اینکه مهارتش مثل پدرش نیست خیلی ناراحت بود.

شب رُنگ آر و گوآجینگ بیرون رفتند و در این فکر بودند که باید به کانگ کمک کنند یا نه که ناگهان خانم مو را دیدند که به دنبال کانگ می گشت.

نیانسی کانگ را که با زنجیر بسته شده بود دید. کانگ یک نشان فلزی به نیانسی داد و آدرس مکانی را به او داد و گفت در آنجا نه جمجمه می بینی. این نشان را در زیر اولین جمجمه قرار بده. با این کار استاد من می چوآفونگ متوجه می شود.

نیانسی به مکانی که کانگ گفته بود رفت و نشان را در زیر اولین جمجمه قرار داد.

اُیانگ هم به آن مکان آمده بود و با صدای تار مارهای خودش را هدایت می کرد. اُیانگ نیانسی را بیهوش کرد.

شب می چوآفونگ آمد و نشان را دید. وقتی از کلبه بیرون رفت اُیانگ جلوی او را گرفت. اُیانگ گفت کتاب جویینگ را به من بده تا ما از اینجا برویم. ( کتاب جویینگ یک کتاب در مورد آموزش فنون حرفه ای در کونگ فو می باشد. )

می جوآفونگ عصبانی شد و با زنجیری که داشت یکی از افراد او را کشت. اُیانگ با صدای تار مارها را به سمت می چوآفونگ هدایت می کرد و می چوآفونگ با زنجیر و مهارت بالایی که داشت مارها را می کشت.

اُیانگ گفت می خواهم ببینم تو چه مدت می توانی دوام بیاوری که می چوآفونگ یکی دیگر از افراد او را کشت. برای اینکه بفهمید کدامیک پیروز می شوند و آیا اُیانگ به دست می چوآفونگ کشته می شود یا نه منتظر خلاصه قسمت بعدی باشید.

با سلام. خلاصه قسمتهای سریال افسانه عقابهای مبارز حاصل حداقل 5 ساعت ترجمه میباشد. به دلیل اینکه این سریال از تلویزیون پخش نمیشود و شما نمیتوانید این سریال را ببینید، به همین دلیل ما سعی میکنیم تا جملات ترجمه کامل و دقیق باشد و به قسمتهای مهم داستان به طور کامل اشاره شود. با تشکر.