شنگو

 

بیوگرافی شوچن ( Xu Qing)

 

بازیگر نقش شنگو در سریال افسانه شجاعان. اولين حضور او در سينما و تلويزيون به سال 1991 برمي گردد و بازي در سريالي به نام "يادداشت هاي سفر جنوب" و فيلم بسيار معروف "کوانگ" (ديوانه)، ولي مهمترين فيلم او در اين سال فيلم فلسفي و تفکر برانگيز "تار زندگي" اثر کارگردان معروف چن کايگه بود.در سال 1992 در سريال ديگري با نام "در پايين ديوارهاي کاخ امپراتوري" (Huang Cheng Gen Xia) بازي کرد که بيش از پيش سبب معروفيتش شد. شو چينگ در همان سال موفق به دريافت جايزه ي بهترين بازيگر زن براي فيلم "کوانگ" (ديوانه) گرديد و سال بعد نيز يعني در سال 1993 جايزه ي عقاب طلايي تلويزيون چين را براي سريال "در پايين ديوارهاي کاخ امپراتوري" برد. اژدهاي طلايي (جين لونگ) ديگر جايزه اي بود که همان سال به شو چينگ به عنوان برنده ي نهايي 10 بازيگر مطرح سينما و تلويزيون اهدا شد. در سال 1995 در نظرسنجي اي که در رابطه با بهترين بازيگر زن انجام شده بود رتبه ي دوم را به دست آورد و درست يکسال بعد يعني در سال 1996 در همين نظر سنجي مقام اول را کسب نمود.

 

در سال 1996 در فيلم سايه ي امپراتور (با نام اصلي Qin Song) بازي کرد که به دلايل سياسي پس از اکران در 5 شهر چين از نمايش آن جلوگيري به عمل آمد. ولي پس از گذشت چند ماه اجازه ي اکران مجدد آن صادر شد.

در سال 2000 در برداشت تلويزيون مرکزي چين (CCTV) از يکي از داستان هاي جين يونگ با عنوان پرسه زن خندان و مغرور (Xiao Ao Jiang Hu) در نقش رن ينگ ينگ بازي کرد و جين يونگ به او گفت که او دقيقا همان ين يني است که همواره تجسمش کرده بوده است در سال 2001 در سريال "خيانت" (Beipan) که در رابطه با جنايات سازمان يافته است براي بار دوم با وي زي هم بازي ميشود. سومين همکاري آندو با يکديگر در سال 2003 و در سريال ارتشي "يگان DA " اتفاق مي افتد.

در سال 2004 به عنوان تنها هنرپيشه ي چيني سريال "Chinese Woman under the Muzzle of the Gestapo " که در رابطه با کمک هاي يک زن چيني به گروه هاي ضد فاشيستي در زمان جنگ جهاني دوم مي باشد به ايفاي نقش پرداختDa Qing Feng Yun و Dian Dui Yuan Yang Jia Cuo Lang نيز از کارهاي سال 2005 او محسوب مي شوند

در سال 1993 شو چينگ در دومين فيلم سينمايي خود با عنوان "پروانه ي وحشي" (Feng Die) بازي کرد و سريالي به نام Bai Ren Cheng Jin را نيز بر روي آنتن داشت. در سال 1994 در سريال هاي تلويزيوني LieHuo Qing Ren و "در شرق آفتاب طلوع مي کند و در غرب باران مي بارد" بازي کرد و در سال 1995 نامزد دريافت جايزه ي تلويزيوني عقاب طلايي بهترين بازيگر زن به خاطر بازي در سريال "در شرق خورشيد طلوع مي کند و در غرب باران مي بارد شد".

 

 خلاصه شخصيت فردي:

زيبا، هوشيار و تا حدودي از خود راضي. خشن و بي باک در مواجهه با خطرات به طوري که مي تواند نهايت استفاده را از فرصت هاي موجود ببرد. در عشقش وفادار و راستين استدر يک نگاه:

زيبا، بخشنده، خانم. مستقل و متکي به خود. نمونه ي کامل يک دختر مدرن و امروزي.

 

نظر بينندگان:

بازي شو چينگ در مقايسه با ديگر بازيگراني که شخصيت ين ين را در برداشت هاي ديگر از اين داستان ايفا کرده اند بسيار چشمگير و فوق العاده بوده و کاملا نزديک به شخصيت اصلي خلق شده به وسيله ي جين يونگ مي باشد. در اصل مي توان گفت که گذشته از برخي تفاوت ها، او و ين ين شباهت هاي بسياري به يکديگر دارند و همين موضوع کمک زيادي به باورپذيري بازي او کرده است.

 

منبع: http://www.afsane-shojaan.blogfa.com

برای خرید انواع سریالهای چینی، رزمی و غیره می توانید با ایمیل زیر تماس بگیرید.

amir_hvr@yahoo.com

 

 

عکس از شنگو

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

عکس از شنگو

 

       Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 

عکس از شنگو

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

Image hosted by allyoucanupload.com        Image hosted by allyoucanupload.com

 

خلاصه قسمت بیستم

برای دیدن خلاصه قسمتهای قبلی سریال افسانه عقابهای مبارز از منوی سمت راست بر روی گزینه افسانه عقابهای مبارز و یا از قسمت پیوندهای روزانه، قسمت مورد نظر را انتخاب کنید.

 

خلاصه قسمت  بیستم

 

 جو بوتون گفت: وقتی وانگ شانگ نوشتن کتاب را تمام کرد آنرا در یک مکان محرمانه مخفی کرد. اما سالها بعد این کتاب به منطقه مرکزی برده شد. همه رزمیکاران می خواستند آن کتاب را بدست بیاورند برای همین با یکدیگر جنگیدند. در آن مبارزه استاد من کتاب را بدست آورد و بعد از تمرین آنرا زیر یک سنگ مخفی کرد. بعد از مرگ استاد من رزمیکاران شورش کردند. استادم میدانست که مرگش نزدیک است و از من خواست تا مواظب کتاب جویین باشم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

بعد از مرگ استادم یک نفر برای دزدین کتاب آمد. او می خواست کتاب را از کنار تابوت استاد بردارد که استاد از تابوت بیرون آمد و خدمت او رسید. استاد من پیش بینی کرده بود که مرد سمی غرب سعی می‌کند تا کتاب را بدزدد. او وانمود کرد که مرده ولی بعد از دور کردن سمی غرب واقعا مرد. استاد کتاب را دو قسمت کرد. اولین قسمت آن دست من بود و قسمت دوم دست جناب یان تانگ در جنوب بود.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

یک روز من پیش فوآنگ رفتم. او تازه ازدواج کرده بود. خانم فوآنگ از من خواست تا کتاب را ببیند ولی من اجازه ندادم. فوآنگ گفت: چطور است با هم بازی کنیم اگر من بردم تو کتاب را به خانم من بده تا آنرا بخواند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

و اگر تو بردی این زره را به تو می دهیم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 ما تصمیم گرفتیم 9 سنگ را در 18 سوراخ بیندازیم. من سالها این بازی را انجام داده بودم و خیلی ماهر بودم من توانستم 5 سنگ را داخل سوراخها بیندازم ولی او 3 سنگ خودش را از دست داد. ولی او باهوش بود و توانست سنگهای من را منحرف کند و بعد سنگهای خودش را داخل سوراخ انداخت.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

من کتاب را به او دادم تا بخواند و گفتم باید تا غروب کتاب را به من برگردانی.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

خانم فوآنگ مشغول خواندن کتاب شد و جوبوتون با فوآنگ بازی می کرد. در آن مدت خانم فوآنگ خواندن کتاب را تمام کرد. خانم فوآنگ به جوبوتون گفت این کتاب جویین نیست. جو گفت این امکان ندارد استادم این را به من داد. خانم گفت: اُیانگ فنگ این کتاب را با یک کپی عوض کرده. این فقط یک کتاب معمولی رزمی است. او برای اینکه ثابت کند این یک کتاب معمولی است که قبلا آنرا خوانده، تمام کتاب را از حفظ برای من خواند و حتی یک کلمه را اشتباه نگفت.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 جوبوتون گفت: خانم فوآنگ تمام کتاب جویین را حفظ کرد. بعد از اینکه من رفتم او می خواست تمام اینها را به شوهرش یاد دهد. بنابراین من برگشتم تا کتاب را از آنها پس بگیرم. ( در واقع خانم فوآنگ در آن مدت کوتاه کتاب را حفظ کرد و به جو دروغ گفت که کتاب اشتباهی است. )

جناب فوآنگ گفت: این کتاب جویین بوسیله همسر من نوشته شده و به تو تعلق ندارد. و بعد گفت همسر من فوت کرده است.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

گوآجینگ به دنبال رُنگ آر می گشت که فوآنگ به او گفت امروز به تو اجازه می دهم از اینجا بروی و هرگز برنگردی. گوآجینگ گفت رُنگ آر کجاست. فوآنگ گفت اگر برای زندگی ات ارزش قایل نیستی می توانی برگردی.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

فوآنگ به دخترش گفت آن احمق اصلا از مردن نمی‌ترسد. تو فکر می کنی او بتواند جزیره شکوفه های هلو را نجات دهد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

روز بعد خدمتکار فوآنگ برای آنها غذا آورد که در یک کوفته برنجی رُنگ آر برای گوآجینگ نامه نوشته بود.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

جو بوتون به گوآجینگ گفت من امروز به تو روش مبارزه چهارگانه را یاد میدهم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

جو با گوآجینگ مشغول تمرین بود که دستش به سینه گوآجینگ خورد و خنجر گوآجینگ به همراه پارچه دور آن را بیرون آورد. جو بوتون فهمید که این پارچه همان کتاب جویین است. جو تصمیم گرفت به گوآجینگ از روی این کتاب تمرین بدهد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

کانگ توسط دزدان اسیر شده بود که نیانسی او را نجات داد. نیانسی گفت تو چرا هنوز دنبال ون ین خوآلی هستی. کانگ گفت: او می خواهد یک کتاب به نام ومو را پیدا کند که اگر این کتاب به دست او برسد نسل سونگ را از بین می برد من می‌خواهم این کتاب را پیدا کنم تا دست او بهش نرسد. نیانسی گفت: واقعا!!!؟

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

جو از روی کتاب به به گوآجینگ تمرین می داد و همچنین به او می گفت این جملات را حفظ کن. ولی به او نگفت نام این تمرین و جملات چیست.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

در آن هنگام خدمتکار کرولال فوآنگ یک نامه از رُنگ آر برای گوآجینگ آورد. رُنگ آر نوشته بود: مرد سمی غرب برای برادر زاده‌اش از من خواستگاری کرده....

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

گواجینگ روی زمین دراز کشیده بود که عقابش یک نامه برای او آورد. نوشته بود: سمی غرب به جزیره رسیده، اگر پدرم با درخواست من موافقت نکند من به زندگیم خاتمه می دهم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

عکس از شنگو

 

Image hosted by allyoucanupload.com

   

Image hosted by allyoucanupload.com   Image hosted by allyoucanupload.com

 

عکس از شنگو

 

عکس با امضای خود شنگو

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com    Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

عکس از شنگو

 

چند عکس از شنگو

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 

شنگو در جنگ

 

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

خلاصه قسمت نوزدهم

 

برای دیدن خلاصه قسمتهای قبلی سریال افسانه عقابهای مبارز از منوی سمت راست بر روی گزینه افسانه عقابهای مبارز و یا از قسمت پیوندهای روزانه قسمت مورد نظر را انتخاب کنید.

 

خلاصه قسمت نوزدهم

 

شاهزاده با کانگ صحبت کرد و او را راضی کرد که به عنوان پدر قبولش کند و با هم به کارهای کشوری نظارت کنند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

گوآجینگ و رُنگ آر سوار اسب بودند که کلاه شاهزاده را دیدند که روی زمین افتاده. آنها اطراف را دنبال شاهزاده می گشتند که کانگ متوجه شد کسی به آنجا نزدیک می شود. کانگ به شاهزاده گفت در جایی مخفی شود.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

کانگ کنار جاده خودش را به خواب زد و با دیدن گوآجینگ گفت من متوجه کسی نشدم. بعد به دنبال شاهزاده می گشتند که کانگ با سر و صدا کردن سعی داشت شاهزاده را متوجه آنها بکند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

آنها متوجه شدند که از داخل یک جعبه صدا می آید کانگ می خواست جلوی آنها را بگیرد و رُنگ آر با شهامت در جعبه را باز کرد. اما داخل جعبه نیانسی بود که بدنش بی حس شده بود. نیانسی گفت اُیانگ این بلا را به سر من آورده.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

نیانسی تمام حرفهای کانگ و شاهزاده را شنیده بود برای همین کانگ را سرزنش کرد. و گفت: وقتی من حرفهای تو به شاهزاده را شنیدم آرزو کردم بمیرم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 کانگ می خواست نیانسی را در آغوش بگیرد که نیانسی از ناراحتی یک سیلی به او زد ولی عمدا نبود. کانگ در آن هنگام شاهزاده را در بیرون دید و برای اینکه بتواند آنها را ترک کند حرفهای ناپسندی به نیانسی زد و گفت: او عفت خودش را از دست داده. نیانسی از ناراحتی این حرف و به دلیل گرسنگی چند روزه خون بالا آورد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

کانگ آنها را ترک کرد. نیانسی کنار رودخانه رفت و خنجر کانگ را از غلاف بیرون آورد. گوآجینگ که فکر کرد او قصد خودکشی دارد پرید و دست نیانسی را منحرف کرد که باعث شد کمی از موهای نیانسی بریده شود و روی زمین بیفتد. معمولا زنهایی که همسرشان را از دست می هند این کار را می کنند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

کانگ موهای بریده نیانسی و خنجرش را در کنار رودخانه دید و ناراحت شد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

رُنگ آر به گوآجینگ گفت بهتره ما به جزیره شکوفه های هلو برویم و تو از پدرم معذرت خواهی کنی. بعد هر دو سوار کشتی شدند و به طرف جزیره راه افتادند. ( اگر در آرم اول برنامه دقت کرده باشید عکس زیر را همیشه در شروع سریال مشاهده می کردید. )

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

بالاخره رُنگ آر و گوآجینگ وارد جزیره شدند. رُنگ آر به گوآجینگ گفت دنبال من بیا ولی گوآجینگ او را در بین درختان گم کرد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 جناب فوآنگ هم با صدای نی درختان را جابجا کرد و گوآجینگ را در بین درختان محاصره کرد. رُنگ آر گفت: پدر تو چطور میتوانی روش ساختمان پنج ضلعی را برای من بکار ببری.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

یائوشی بعد از مدتی گذاشت گوآجینگ بیرون بیاید. شب رُنگ آر به پدرش گفت: الان می خواهی چه کار کنی. یائوشی گفت: می خواهم بروم و آن کودن را بکشم. رُنگ آر گفت: اگر تو واقعا می خواستی او را بکشی به من نمی گفتی. یائوشی گفت: اگر تو دوباره او را ببینی من پاهایش را می شکنم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

صبح روز بعد گوآجینگ از خواب بیدار شد اما غذایی برای خوردن نداشت. به همین دلیل در اطراف دنبال غذا می‌گشت که به یک مرد با ریش بلند برخورد. آن مرد گفت: یک ضربه به من بزن من می خواهم مهارت تو را آزمایش کنم. گوآجینگ یک ضربه به او زد ولی آن مرد گفت: محکم تر بزن و گوآجینگ ضربه دوم را محکم تر زد. ولی به آن مرد تاثیری نکرد و گفت محکم تر بزن.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

آن مرد گفت از تمام نیرویت استفاده کن و گوآجینگ با استفاده از نیروی اژدها می خواست به او ضربه بزند که آن مرد یک ضربه به زیر دستش زد و او را پرت کرد. گوآجینگ تعجب کرد و گفت شما کی هستید. آن مرد گفت حدس بزن. گوآجینگ گفت فقط پنج نفر هستند که می توانند در برابر این ضربه مقاومت کنند. وانگ از گروه چان جن که الآن مرده. چیکونگ و جناب فوآنگ. شما باید اُیانگ یا جناب دوآن باشید. آن مرد گفت نه غلط است. اسم من جو بوتون است.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

جو بوتون به گوآجینگ گفت: ما می توانیم برادر خوانده شویم. در آن موقع خدمتکار فوآنگ که ناشنوا بود برای آنها غذا آورد. جو بوتون گفت: فوآنگ در این چند سال مشکلات زیادی برای من ایجاد کرده. بعد جو بوتون با گوآجینگ پیمان برادری بست.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

گوآجینگ گفت: من می خواهم در آینده با رُنگ آر زندگی کنم. من وقتی بچه بودم یکی از شاگردان جناب فوآنگ را کشتم و حالا او می خواهد انتقام شاگردش را از من بگیرد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

جو بوتون گفت: من می خواهم داستان خودم را در مورد کتاب جویین برای تو تعریف کنم. در آن سال قله کوه فوآ از برف پوشیده شده بود. شیطان شرق، مرد سمی غرب، سلطان جنوب، گدای شمال و جوی مسخره در قله فوآ جمع شدند. آنها مهارتشان را با یکدیگر در 7 روز و 7 شب به نمایش گذاشتند. سرانجام آنها از استاد من وانگ چونگ یانگ شکست خوردند.

جو گفت: تو می دانی چرا آنها با یکدیگر می جنگند. بخاطر کتاب جویین. یک نفر به نام وانگ شانگ یک قسمت از مهارت های قسمتی از کتاب مختلف را توسعه داد. مهارت او با پریدن و تمرین در شب پیشرفت کرد. و بعد موفق شد همه آنها را بکشد. سپس مهارتش را تکمیل کرد و کتابی نوشت به نام جویین.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

با عرض پوزش خلاصه قسمت بعد با دو روز تاخیر یعنی در روز شنبه حاضر می شود. با تشکر.

 

 

 

دو  والپیپر زیبای دیگر از ین ین.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

لبخند شنگو

 

لبخندهای زیبای شنگو

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

والپیپر 4

 

 

یک  wallpaper از افسانه شجاعان. اسم منبع آن در زیر عکسها نوشته شده است.

ا

TinyPic image

عکس ها را بعد از save کردن بر روی کامپیوتر می توانید با اندازه واقعی ببینید.

 

خلاصه قسمت هیجدهم

 

برای دیدن خلاصه قسمتهای قبلی سریال افسانه عقابهای مبارز از منوی سمت راست بر روی گزینه افسانه عقابهای مبارز و یا از قسمت پیوندهای روزانه قسمت مورد نظر را انتخاب کنید.

 

خلاصه قسمت هیجدهم

 

 گوآجینگ رُنگ آر را صدا کرد ولی رُنگ آر کمی از دست او ناراحت که دیر به دنبالش آمده ولی با دلجویی گوآجینگ او را بخشید.

Image hosted by allyoucanupload.com

در راه گوآجینگ و رُنگ آر به چند گدا برخوردند که دنبال یک خانم می گشتند ولی رُنگ آر را اشتباه گرفته بودند و بعد گداها رفتند. گوآجینگ و رُنگ آر به پشت پنجره رفتند و به حرفهای آنها گوش دادند. و فهمیدند که آنها فردا شب می خواهند به ملاقات خانم چن بروند.

Image hosted by allyoucanupload.com

کانگ کنار رودخانه نشسته بود که دید نیانسی را داخل یک درشکه گذاشته‌اند. کانگ به دنبال آنها دوید ولی نتوانست به آنها برسد. کانگ کنار رودخانه نشسته بود که صدای استاد چیو را شنید و به او التماس کرد که کمکش کند تا بتواند نیانسی را پیدا کند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

آن گداها فردا به دیدن خانم چن رفتند و گفتند ما امشب از خانه شما محافظت می‌کنیم. یکی از گداها به جای خانم چن خوابیده بود و خدمتکاران اُیانگ او را در کیسه کردند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

کانگ و استاد چیو محل مخفی کردن آن دختر را پیدا کردند ولی او نیانسی نبود. کانگ به استاد چیو گفت او نیانسی نیست. استادچیو گفت او یک دختر است که دست سارقان اسیر است. تو چرا اینقدر خودخواهی.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

خدمتکاران، خانم چن را برای اُیانگ بردند ولی آن مرد گدا در کیسه بود. گداها وارد خانه شدند و به او گفتند تو کسی هستی که دخترهای اینجا را می‌دزدی. برای همین با اُیانگ درگیر شدند. آن مرد گدا از ضربه اژدهای ایستاده چیکونگ استفاده کرد ولی ماهر نبود.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

اُیانگ آن مرد گدا را شکست داد و می خواست به او صدمه بزند که گوآجینگ آمد و جلوی او را گرفت. اُیانگ گفت اگر شما در مبارزه با من پیروز شدید من از اینجا می‌روم. بعد با گوآجینگ مشغول مبارزه شد که دفعه اول اُیانگ پیروز شد. در آن موقع چیکونگ آمد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

چیکونگ گفت تو بر این گدا پیروز شدی ولی این حریف تو نبود. من یک شاگرد دیگر دارم که او حریف تو می‌شود. بعد به گوآجینگ چند ضربه یاد داد تا حریف اُیانگ شود.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

اُیانگ دو نفر را به طرف گوآجینگ پرت کرد. گوآجینگ آن دو نفر را گرفت ولی اُیانگ از این فرصت استفاده کرد و یک ضربه به گوآجینگ زد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

رُنگ آر از چیکونگ خواست، او را به شاگردی بپذیرد. چیکونگ هم قبول کرد. رُنگ آر به اُیانگ گفت با پایت یک دایره روی زمین بکش هر کس از دایره خارج بشود بازنده است. رُنگ آر با استفاده از روش پرتاب سوزن که چیکونگ به او یاد داده بود چند سوزن به طرف اُیانگ پرت کرد ولی چیکونگ کفش خودش را پرت کرد و مانع آسیب دیدن اُیانگ شد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

اُیانگ هم به خاطر شکستش آنجا را ترک کرد. رُنگ آر به چیکونگ گفت چرا او را نجات دادی. چیکونگ گفت عموی او آدم ماهری در کونگ فو است و انتقام او را می‌گرفت.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

گوآجینگ و رُنگ آر در حال رفتن بودند که خانم چن آمد و از چیکونگ تشکر کرد. چیکونگ گفت این گوآجینگ بود که شما را نجات داد. البته تشکر زیادی خانم چن از گوآجینگ باعث ناراحتی رُنگ آر شد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

گداها تصمیم گرفتند آن شب جشن بگیرند. در آن هنگام چیکونگ یک نامه گذاشت و رفت. چیکونگ در آن نامه از آنها خداحافظی کرده بود. یکی از گداها گفت: رییس هر وقت که بخواهد می آید و می‌رود.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

رُنگ آر و گوآجینگ در جنگل در حال راه رفتن بودند که چند تیر به طرف آنها آمد. گوآجینگ پرید و رُنگ آر را گرفت تا تیرها به او نخورد. وقتی نگاه کرد دید استاد کماندار و برادر خوانده اش توآلی توسط سربازان جین در حال تعقیب هستند. گوآجینگ هم با چند ضربه خدمت سربازان رسید.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

گوآجینگ پرسید شما چرا به اینجا آمدید. آنها گفتند ما برای پیدا کردن تو آمده ایم و همین طور شنیده ایم که ون ین خوآلی اینجا است. گوآجینگ با شنیدن این حرف گفت من باید بروم و او را بکشم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 در آن هنگام گوآجینگ دو جوجه عقابی را که با خوآجن بزرگ کرده بودند را دید. توآلی گفت خوآجن از من خواسته تا این عقابها را برای تو بیاورم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

کانگ مشغول راه رفتن بود که دید شاهزاده از دور می‌آید. کانگ کمین کرد و می‌خواست او را بکشد ولی وقتی چشم تو چشم یکدیگر شدند نتوانست این کار را بکند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

شاهزاده، کانگ را به یک خانه برد و با او صحبت کرد. کانگ هم گفت گوآجینگ می‌خواهد انتقام پدرش را از تو بگیرد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

از نظرهای شما خیلی متشکرم. اگر کمی دیر شد ببخشید ولی به دلیل گرفتاری زیاد نوشتن دو قسمت در هر هفته برای من ممکن نیست ولی قول می دهم هر پنجشنبه خلاصه یک قسمت را بخوانید.

 

لبخند شنگو

 

دو لبخند زیبا از شنگو

 

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 

لبخند شنگو

 

دو لبخند زیبا از شنگو

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 

والپیپر 3

 

یک  wallpaper زیبای دیگر از ین ین. برای بهتر دیدن واپیپر بر روی  desktopو برای اینکه عکسها کشیده نشود تنظیمات زیر را انجام دهید.

در قسمت انتخاب عکس برای desktop از قسمت position گزینه Tile را انتخاب کنید.

 

ا

عکس ها را بعد از save کردن بر روی کامپیوتر می توانید با اندازه واقعی ببینید.

 

خلاصه قسمت هفدهم

 

برای دیدن خلاصه قسمتهای قبلی سریال افسانه عقابهای مبارز از منوی سمت راست بر روی گزینه افسانه عقابهای مبارز و یا بر روی گزینه زیر کلیک کنید.

http://www.jeghele.mihanblog.com/Author/20.ASPX

 

خلاصه قسمت هفدهم

 

بعد از چند دقیقه مبارزه گوآجینگ توانست دو بار از ضربه ی اژدهای ایستاده استفاده کند. اما می چوآفونگ از بالا، بر سر گوآجینگ فرود آمد و توانست یک خراش جزیی بر روی دست گوآجینگ وارد ایجاد کند. در زیر ناخنهای می چوآفونگ سم بود و سم وارد بدن گوآجینگ شد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

رییس گروه به می چوآفونگ گفت پادزهر را بده. می چوآفونگ گفت بیایید و از من بگیرید. آنها به می‌چوآفونگ حمله کردند و استاد دوم که در جیب‌بری حرفه‌ای بود توانست جیب می‌چوآفونگ را بزند. و پادزهر به همراه خنجر گوآجینگ که از 12 سال پیش دست می‌چوآفونگ بود به همراه یک پارچه که دور آن پیچیده شده بود از او بگیرد.

 

 

می‌چوآفونگ گفت کتاب من را پس دهید. و آنها که از موضوع اطلاع نداشتند گفتند کتاب دست ما نیست. و می‌چوآفونگ مشغول پیدا کردن کتاب بر روی زمین شد که آقای لو گفت واقعا آنجا چیزی نیست.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

می چوآفونگ می خواست دوباره به آنها حمله کند که یک نفر سریع او را برداشت و از آنجا برد. او می‌چوآفونگ را به مکان دیگری برد. می‌چوآفونگ او را نشناخت و چند بار به او حمله کرد اما آن شخص مهارت خیلی بالایی داشت.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

می چوآفونگ دوباره برگشت و گفت تو یکی از فنون هجده گانه پنجه ی اژدها را استفاده کردی. که گواجینگ گفت چیکونگ فقط ضربه‌ی شماره 15 را به من یاد داد. می‌چوآفونگ دوباره به او حمله کرد و گوآجینگ قصد داشت با پا به او ضربه بزند اما آن شخص پا پرتاب سنگ به می‌چوآفونگ مکان ضربه را نشان می داد و به او کمک می کرد. اما گوآجینگ بالاخره توانست یک ضربه به می‌چوآفونگ بزند و او را شکست دهد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

رُنگ آر به طرف آن مرد رفت و گفت: پدر. پدرش گفت من جزیره را برای پیدا کردن تو ترک کردم.  رُنگ آر به پدرش گفت اجازه بدهید شما را به هفت مبارز جیان نان معرفی کنم. اینها استادان گوآجینگ هستند. که پدرش گفت من با غریبه ها ملاقات نمی کنم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

پسر آقای لو به جناب فوآنگ سلام کرد که جناب فوآنگ با یک ضربه‌ی آهسته او را پرت کرد و به آقای لو گفت: تو به بچه ات هنرهای رزمی را یاد ندادی. از فردا خودت شخصا به او آموزش بده. و بعد یک نوشته به آقای لو داد و گفت: این مربوط به فنون مهارتهای پاست که کتاب خیلی مهم است. حواس خودت را طبق این کتاب تنظیم کن اگر تو به سختی تمرین کنی می توانی عصای زیر بغلت را بعد از 6 سال ترک کنی. این مهارت را به سه تا از شاگردانت هم یاد بده.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

جناب فوآنگ به می چوآفونگ گفت من به تو یک سال وقت می دهم تا سه کار را انجام دهی. کار اول، تو کتاب جویینگ را گم کردی من از تو می خواهم آن را پیدا کنی. اگر کسی آن را خوانده او را بکش. اگر تو 99 نفر از 100 را کشته باشی دیگر لازم نیست من را ببینی. من می خواهم تو لینگ فنگ و موفنگ را پیدا کنی‌ و خانواده آنها را به اینجا بیاور. این کار دوم تو است. کار سوم، تو کتاب جویینگ را دزدیدی و مهارتهای آن را تمرین کردی تو باید بدانی چه کاری انجام دادی.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

می چوآفونگ گفت بعد از اینکه کار اول و دوم را انجام دادم من خودم را از جویینگ محروم می کنم با ناخن و کف کوشین. گوآجینگ از رُنگ آر پرسید معنی این کلمه چی بود که رُنگ آر اشاره کرد مچ دستش را قطع می کند. گوآجینگ گفت: این کار خیلی بی رحمانه است.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

فوآنگ به گوآجینگ گفت: تو کسی هستی که چن شان فنگ را کشتی. گوآجینگ گفت بله ولی من بچه بودم و نادان. فوآنگ گفت: تو می چوآفونگ را با استفاده از مهارت چیکونگ شکست دادی و این به مهارت سبک ما آسیب می‌زند. رُنگ آر گفت پدر اجازه بدهید من به جای شما با او مبارزه کنم. که پدرش گفت رُنگ‌آر کنار بایست. که رُنگ آر گفت: اگر شما او را بکشید من شما را هیچ وقت نمی بخشم. و بعد رُنگ آر قهر کرد و رفت.

Image hosted by allyoucanupload.com

گروه مبارزین جیان نان می خواستند با فوآنگ بجنگند که گوآجینگ جلوی آنها را گرفت. و گفت: چن فقط به دست من کشته شد اما من هنوز انتقام پدرم را نگرفتم یک ماه به من فرصت بدهید بعد من خودم به جزیره شکوفه های هلو می آیم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

آقای لو به آنها گفت شما بروید و داخل خانه استراحت کنید. آقای لو به می چوآفونگ گفت: چطور است تو گوآجینگ را به شاگردی قبول کنی. می چوآفونگ گفت: من از گوآجینگ متنفرم هرچند او زندگی من را بخشید.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

اُیانگ خدمتکاران زن زیادی داشت و نیانسی را هم برده بود تا به جمع آنها اضافه کند که نیانسی مخالفت کرد. به همین دلیل اُیانگ او را بی حس کرد و داخل یک تابوت گذاشت.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 آقای لو، کانگ را آورد و به او گفت: استادت اینجا آمده بود اما رفت. من تو را آزاد می کنم به شرط اینکه دوباره به اینجا بر نگردی. سربازی که همراه کانگ بود گفت: من، دو آن تین دو هرگز لطف شما را فراموش نمی کنم. گواجینگ با شنیدن اسم قاتل پدرش پیش او رفت و گفت: تو 18 سال پیش افسر منطقه لین بودی.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

بعد گوآجینگ گفت تو پدر من جناب گو را کشتی. که افسر در مقابل اسم پدر جین احترام کرد و گفت اینها مرگ شما را به من نسبت می دهند. من فقط دستور را اطاعت کردم. که گوآجینگ گفت چه کسی به تو دستور داد. که او گفت: ون یان خوآلی شاهزاده ی جین. و به گوآجینگ کلی التماس کرد ولی کانگ با شنیدن اسم ناپدریش عصبانی شد و او را کشت.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

گوآجینگ به کانگ گفت: من فردا می خواهم بروم تا ون یان خوآلی را بکشم. گوآجینگ و کانگ آماده رفتن شدند که استادش به او گفت مواظب کانگ باش ما به او اعتماد نداریم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 کانگ و گوآجینگ در رستوران مشغول غذا خوردن شدند. بعد آن دو از هم جدا شدند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

 گوآجینگ به دنبال رُنگ آر می گشت که او را در کنار دریاچه پیدا کرد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

خلاصه قسمت شانزدهم

 

خلاصه قسمت شانزدهم

 

اُیانگ گفت آتش بیاورید. بعد به می چوآفونگ گفت می خواهی با کتاب جویینگ هلاک شوی. در این هنگام یک مرد با یک نی بسیار بزرگ آمد و با نیروی درونی، مشعلهای آتش و تار اُیانگ را شکست. و شروع به نی زدن کرد. می چوآفونگ با شنیدن صدای نی گفت: استاد!

 

 

او طوری نی می زد که هر کس با شنیدن صدای آن دیوانه می شد و تحمل شنیدن این صدا را نداشت. اُیانگ هم مجبور شد فرار کند.

 

 

اُیانگ نیانسی را در یک درشکه گذاشته بود و با خود برد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

پسر آقای لو گفت: یک نفر، یک بسته برای شما فرستاده و گفت که قبلا شما همدیگر را می شناختید اما اسمش را نگفت. در بسته یک جمجمه با اثر پنجه ی فولادی بود. آقای لو گفت: من و تو حریف او نمی‌شویم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

بعد به گوآجینگ گفت نام این 10 قرص جو هوآ یولو است که از استادم یاد گرفتم و دارای مدت اثر زیادی هستند. من اینها را به شما می دهم. رُنگ آر ، گوآجینگ و پسر آقای لو به کنار دریاچه رفتند و دیدند که یک نفر سوار قایق است که بدون پارو و بادبان به سرعت به طرف آنها می آید. پسر آقای لو با تعجب گفت یعنی او دشمن پدرم است! بعد وقتی با او صحبت کرد فهمید که او دشمن پدرش نیست. بعد از او خواهش کرد که به پدرش کمک کند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

آقای لو جمجمه را به آن مرد نشان داد. آن مرد گفت حلقه های جفت سیاه. من اینها را 20 سال پیش دیده بودم. آقای لو گفت ما می چوآفونگ را کنار گذاشتیم ولی چن شوآن فنگ کسی است که مهارت بالایی دارد. و هیچ کس نمی تواند به او صدمه بزند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

آن مرد برای جلب توجه از خودش دود بیرون کرد به طوری که از دستها و پاهایش دود بلند می شود. و گفت اسم این روش جیو جیو هوآن یانگ است. آقای لو گفت اسم شما چیست و او گفت چیو چیان رن. آقای لو گفت شما صاحب کف دست فولادی هستید رییس گروه هوگوآنگ!

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

یکی از سربازان آقای لو آمد و گفت دشمنان شما آمدند. آنها 5 مرد و یک زن هستند. آن شش نفر وارد شدند ولی آنها استادان گوآجینگ بودند و گوآجینگ جلوی آنها زانو زد و احترام گذاشت. آقای لو گفت من را ببخشید که نمی توانم بلند شوم و به شما خوش آمد بگم. گوآجینگ به ترتیب استادانش را به آقای لو معرفی کرد. آقای لو گفت با کمک گروه جیان نانگ ما حتما موفق می شویم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

آقای چیو حرفهایی زد که باعث ناراحتی آقای لو شد و آقای لو گفت لطفا از اینجا بروید. گروه مبارزان جیان نانگ هم از رفتار بد او ناراحت شدند و گفتند ما بعد از 18 سال برگشتیم تا با دشمنان مبارزه کنیم. گروه شش نفره آنها بلند شدند و آماده مبارزه با او شدند که گوآجینگ جلو آمد و گفت بگذارید اول من با او بجنگم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

گوآجینگ در یک فرصت مناسب از ضربه ی اژدهای ایستاده استفاده کرد و چیو به بیرون از اتاق پرت شد. گوآجینگ به استادش گفت او اصلا مهارت بالایی ندارد. چیو یک ورق فولادی ضخیم که زیر لباسش مخفی کرده بود را درآرود که اثر دست گوآجینگ بر روی آن افتاده بود.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

در این لحظه می چوآفونگ وارد شد. آقای چیو گفت ما شانس آوردیم که آنها هنوز نیامدند که می چوآفونگ گفت من اینجا هستم. و در صحبت با او گفت چن مرده. آقای لو پرسید چه کسی او را کشته. میچوآفونگ گفت گروه جیان نانگ. آقای لو گفت بعد از اینکه شما کتاب جویینگ استاد را دزدیدید. استاد به قدری عصبانی شد که پای ما چهار تا ( 4 شاگرد استاد که در جزیره باقی مانده بودند ) را شکست. و ما را از جزیره ی شکوفه های هلو بیرون کرد.

 

 

چیو می خواست برود که می چوآفونگ او را گرفت و گفت در مورد استاد من چی می دانی؟

 

 

 او هم گفت فوآنگ یااوشی کشته شده! چوآجن از گروه وانگ او را کشته!؟ می‌چوآفونگ با شنیدن این خبر اشک از چشمانش سرازیر شد. رُنگ آر با نا باوری به گوآجینگ گفت: پدرم نمرده مگه نه؟

 

 

آقای لو شنید که رُنگ آر استاد را پدر خطاب کرد. استاد دوم گوآجینگ گفت چیو شبیه دروغگوهاست. بعد لباس چیو را تمیز کرد که چیزی از زیر لباسش پیدا کرد. و گفت اسم این یان شیا است. در تماس با آب به جوش می آید و دودش دیده می شود. بعد به گوآجینگ گفت به این حلقه ( انگشتر) نگاه کن این خیلی محکم و تیز است و می تواند فنجان را بشکند.

 

 

می چوآفونگ از چیو پرسید چه کسی گفته که استاد من مرده؟ او هم گفت من این را از چیکونگ شنیدم.

رُنگ آر گفت کی و کجا. چیو گفت یک ماه پیش من با او بودم. گوآجینگ گفت او یک ماه پیش که با ما بود. رُنگ آر پرسید چطور در فنجان آتش درست کردی او گفت من کمی پودر در فنجان ریختم و بعد آتش روشن می شود. گوآجینگ گفت قایق چی؟ چیو گفت من استاد کف دست آهنی در آب هستم و می چوآفونگ او را به داخل یک بشکه آب انداخت. آقای لو گفت من فردا به جزیره شکوفه های هلو بر می گردم. می چوآفونگ گفت من چطور می توانم دوباره با استاد روبرو بشوم.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

و بعد به گروه مبارزین جیانگ نان گفت آماده مبارزه بشین. رییس گروه گفت تو نمی توانی من را ببینی و من هم تو را. در جنگ قبلی شوهر تو مرد و همینطور پنجمین برادر ما.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

آن شش نفر آماده شدند تا با می چوآفونگ بجنگند که گوآجینگ جلو آمد و گفت بگذارید اول من با او بجنگم. آقای لو گفت همه به من گوش کنید. می چوآفونگ با همه شما دشمنی دارد. و هر دوی شما برای من عزیز هستید پس فقط یک جنگ برد و باخت باشد و کسی صدمه نبیند. جنگیدن هفت نفر با یک نفر عادلانه نیست پس اول گوآجینگ با خانم می چوآفونگ بجنگد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

گوآجینگ گفت من کسی هستم که شوهرت را کشتم. من نادان بودم و تصادفی او را کشتم. که می چوآفونگ عصبانی شد و گفت که من با هر هفت نفر شما می جنگم. رُنگ آر گفت این نادانی است که بخواهی با هر هفت نفر آنها بجنگی. تو حتی حریف شاگرد آنها هم نمی شوی؟

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

می چوآفونگ گفت اگر من نتوانم با سه ضربه او را بکشم همین جا می میرم. رُنگ آر گفت سه ضربه کم است چطوره 10 ضربه باشه. که گوآجینگ گفت 15 ضربه. که رُنگ آر گفت یکنفر کنار تو ایستاده که آن شخص به قدری سریع جابجا می شد که تشخیص او غیر ممکن بود. می چوآفونگ گفت تو همان کسی هستی که دیشب نی می زدی. و بعد او بیرون رفت. می چوآفونگ گفت بهتره اول ما با هم بجنگیم.

این همان صحنه ای است که اگر یادتان باشد در آرم اول سریال نشان داده می شد جنگ بین می‌چوآفونگ و گوآجینگ برای فهمیدن نتیجه مبارزه منتظر قسمت بعدی باشید.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

خلاصه قسمت پانزدهم

 

خلاصه قسمت پانزدهم

 

رُنگ آر گفت او فقط یک ماهیگیر است. ولی ماهیگیر ادعا می کرد که یک دزد دریایی است و می خواهد آنها را بدزد. ماهیگیر گفت اگر می خواهید از رودخانه عبور کنید باید اسبتان را به من بدهید.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

رُنگ آر به گوآجینگ گفت مواظب اسبت باش تا من قایقش را بگیرم. بعد با یک ضربه مرد را بیهوش کرد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

رُنگ آر و گوآجینگ سوار قایق شدند و در دریاچه به مناظر نگاه می کردند که مردی که سوار یک قایق دیگر بود از کنار آنها عبور کرد و شعری خواند. رُنگ آر گفت این یکی از شعرهای پدرم است.

 

 

آن مرد آنها را دعوت کرد تا به قایق او بیایند و با او نوشیدنی بخورند. مرد گفت من را ببخشید که نمی توانم بلند شوم. آن مرد گفت فامیلی من لو است.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

مرد ماهیگیر به خاطر دزدیدن قایقش با چند نفر به آنجا آمد. که آقای لو گفت این دو جوان مهمان من هستند. از اینجا برو. بعد از آن دو خواست تا به خانه او بیایند و چند روز آنجا بمانند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

وقتی به خانه رسیدند پسر آقای لو به آنها خوش آمد گفت.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

پسر آقای لو با چند تا از افراد گروهش نقشه کشیدند تا به سربازان جین حمله کنند و آنها را بکشند و همین طور کشتی آنها را غارت کنند.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

صبح روز بعد رُُنگ آر و گوآجینگ به دیدن آقای لو رفتند. آقای لو دو نقاشی به آنها نشان داد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

در حالی که رُُنگ آر و گوآجینگ به نقاشی ها نگاه می کردند ون ین کانگ خیلی عصبانی وارد شد و گفت شما برای کشتیهای ما کمین گذاشتید.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

کانگ با استفاده از روش می چوآفونگ که مدتی در قصر استاد او بود یکی از افراد آنها را مجروح کرد و بعد با پسر آقای لو درگیر شد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

کانگ با روش پنجه آهنی پای پسر آقای لو را به شدت مجروح کرد آقای لو هم از عصبانیت به طرف او پرید و دو ضربه کاری به کانگ زد به طوری که او نمی توانست راه برود.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

افراد آقای لو، کانگ را در مکانی زندانی کردند. پسر آقای لو هم از اینکه مهارتش مثل پدرش نیست خیلی ناراحت بود.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

شب رُنگ آر و گوآجینگ بیرون رفتند و در این فکر بودند که باید به کانگ کمک کنند یا نه که ناگهان خانم مو را دیدند که به دنبال کانگ می گشت.

 

 

نیانسی کانگ را که با زنجیر بسته شده بود دید. کانگ یک نشان فلزی به نیانسی داد و آدرس مکانی را به او داد و گفت در آنجا نه جمجمه می بینی. این نشان را در زیر اولین جمجمه قرار بده. با این کار استاد من می چوآفونگ متوجه می شود.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

نیانسی به مکانی که کانگ گفته بود رفت و نشان را در زیر اولین جمجمه قرار داد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

اُیانگ هم به آن مکان آمده بود و با صدای تار مارهای خودش را هدایت می کرد. اُیانگ نیانسی را بیهوش کرد.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

شب می چوآفونگ آمد و نشان را دید. وقتی از کلبه بیرون رفت اُیانگ جلوی او را گرفت. اُیانگ گفت کتاب جویینگ را به من بده تا ما از اینجا برویم. ( کتاب جویینگ یک کتاب در مورد آموزش فنون حرفه ای در کونگ فو می باشد. )

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

می جوآفونگ عصبانی شد و با زنجیری که داشت یکی از افراد او را کشت. اُیانگ با صدای تار مارها را به سمت می چوآفونگ هدایت می کرد و می چوآفونگ با زنجیر و مهارت بالایی که داشت مارها را می کشت.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

اُیانگ گفت می خواهم ببینم تو چه مدت می توانی دوام بیاوری که می چوآفونگ یکی دیگر از افراد او را کشت. برای اینکه بفهمید کدامیک پیروز می شوند و آیا اُیانگ به دست می چوآفونگ کشته می شود یا نه منتظر خلاصه قسمت بعدی باشید.

 

Image hosted by allyoucanupload.com