خلاصه سریال نفر اول جهان

یا یکه تاز عالم

 این سریال بر خلاف سایر سریالهای رزمی که تا کنون دیده اید در دربار سلطنتی اتفاق می افتد. ئی فو وزیر دربار سلطنتی است که در کونگ فو مهارت و قدرت بسیار زیادی دارد. او در جوانی به همراه دوستش پیش یک استاد کونگ فو می روند و آن استاد به هر کدام یک کتاب آموزش کونگ فو می دهد. آن دو کتاب به طور کامل با یکدیگر تفاوت داشته و هر کدام روش جداگانه ای را یاد می گیرند. بعد از مدتی هر دو به یک زن بیوه (به نام سوشی) که دارای یک نوزاد پسر است علاقه مند می شوند. یک روز که هر دو نسبتا در روش خودشان ماهر شده بودند با یکدیگر دچار اختلاف می شوند و برای برتر بودن با یکدیگر می جنگند.

سوشی که از مبارزه بین آن دو مطلع می شود فرزندش را به خدمتکارش می دهد و خیلی سریع خودش را به آن دو می رساند. ئی فو می خواهد یک ضربه به دوستش بزند که سوشی خودش را جلوی ضربه قرار می دهد و بیهوش می شود. به علت بالا بودن نیروی ضربه امکان زنده ماندن سوشی خیلی کم است و ئی فو قدرت بیرون آوردن نیروی خودش را از بدن سوشی ندارد. برای همین سوشی را در یک غار یخی منجمد می کند تا در آینده او را درمان کند.

چنگ شی فی یک جوان جیب بر خیابانی است که یک روز به علت جیب بری او را به زندان می اندازند. در زیر سلول او یک راه مخفی وجود داشت. چنگ شی فی وارد راه مخفی می شود و یک پیرمرد را ملاقات می کند. پیرمرد برای سالهای زیادی آنجا تنها بوده و بعد از دیدن چنگ شی فی او را می گیرد و تمام نیروی درونی خودش را به او منتقل می کند. و چون فرصت کافی برای آموزش به او را ندارد تمام روش کونگ فوی خودش را روی بدن او خال کوبی می کند. وقتی چنگ شی فی بیدار می شود پیرمرد به مدت یک روز به او آموزش می دهد و بالاترین قدرت کونگ فو زمانی است که او به مرد طلایی تبدیل می شود. هر زمان که چنگ شی فی به مرد طلایی تبدیل می شود تمام بدنش مثل فلز سخت شده و غیر قابل آسیب می شود. حتی شمشیر هم نمی تواند به او صدمه بزند.

در انتهای آن روز پیر مرد می میرد. چنگ شی فی از زندان فرار می کند و بطور اتفاقی وارد قصر می شود و با یک دختر شیطان و بازیگوش به نام یون لو آشنا می شود. بعد از مدتی آن دو به هم علاقمند می شوند و ازدواج می کنند.

ئی فو وزیر دربار می شود و سه شمشیرزن ماهر دارد که کارهای او را انجام می دهند. سه شمشیر زن، دوئن تیئن یا (لینخوی خودمان)، گو های ئی دا و یک زن به نام  گوئن های تان هستند.

دوئن تیئن یا به مدرسه هنرهای رزمی می رود و بعد از مدتی به یک دختر (سوچی) که در یک گروه دیگر است علاقمند می شود. بعد از مدتی بین این دو گروه اختلاف پیش می آید و آن دو بخاطر اینکه می خواستند ازدواج کنند قرار می گذارند که از آنجا فرار کنند. در راه استاد سوچی جلوی آنها را می گیرد و در اثر مبارزه بین انها سوچی کشته می شود. سوچی یک همشاگردی کوچکتر از خودش به نام شوشی دارد که در سن کمی است.

چند سال بعد وقتی شوشی بزرگ می شود و در هنرهای رزمی ماهر می شود تصمصیم می گیرد که انتقام ارشد خودش سوچی را بگیرد. او ابتدا فکر می کند که دوئن تیئن یا قاتل است اما بعد به علاقه بین او و سوچی پی می برد و خودش نیز به دوئن تیئن یا علاقمند می شود. دوئن تیئن یا با شوشی ازدواج می کند و برای اینکه زندگی آرامی داشته باشند از دربار انصراف می دهد و در یک روستا زندگی می کنند.

در آن زمان ئی فو بدن سوشی را از غار یخی بیرون می آورد و با نیروی درونی خودش او را معالجه می کند. و سوشی بهوش می آید.

یک سال بعد در دربار مشکلات و اختلاف پیش می آید و فرمانده گارد امنیتی با ئی فو را دچار اختلاف می شود. برای همین ئی دا و های تا به دنبال دوئن تیئن یا می روند و از او می خواهند تا به دربار برگردد و به آنها کمک کند. در آن زمان دوئن تیئن یا و شوشی دارای یک فرزند هستند.

فرمانده گارد امنیتی می خواهد ئی فو را بکشد ولی کونگ فوی ئی فو قوی تر بوده و فرمانده گارد را می کشد. با کشته شدن فرمانده گارد ئی فو به تنها قدرت دربار تبدیل می شود.  

ئی دا به های تا علاقمند است ولی های تا از این علاقه بی خبر است. های تا در یک ماموریت به چند شهر سفر می کند که با یک لرد اشنا می شود. لرد به های تا علاقمند می شود و با هم قرار ازدواج می گذارند. در روز ازدواج ئی دا می آید و مانع ادامه مراسم می شود و های تا که به علاقه ئی دا پی می برد از ازدواج با لرد انصراف می دهد.

در آن زمان ئی فو دچار روح شیطانی شده و می خواهد خودش امپراطور شود برای همین امپراطور را از قصر بیرون می کند و خودش بر تخت می نشیند. سوشی که 20 سال قبل پسرش را به خدمتکارش سپرده بود به دنبال خدمتکار می رود تا پسر خودش را ببیند. او خدمتکار را پیدا می کند و خدمتکار می گوید پسر شما نامی نداشت و معلم روستا نام چنگ شی فی را برای او انتخاب کرد. سوشی متوجه می شود چنگ شی فی همان پسرش است. ئی فو که به سوشی علاقه دارد مانع خروج او از قصر می شود.

در یک ملاقاتی که چنگ شی فی با مادرش دارد، سوشی متوجه می شود کونگ فوی چنگ شی فی همان روش دوست ئی فو است و در واقع آن پیرمرد دوست ئی فو بوده که بخش دوم کتاب را در اختیار داشته است. سوشی می گوید که این کونگ فو یک راز مهم دارد و باید ان را بخاطر بیاورد.

ئی دا، دوئن تیئن یا و چنگ شی فی پیش امپراطور می روند و قرار می گذارند تا ئی فو را بکشند و تخت را به امپراطور برگردانند. در مبارزه بین آنها و ئی فو، چنگ شی فی به مرد طلایی تبدیل می شود و مدتی در برابر ئی فو مقاومت می کند و به دلیل پایین بودن سرعت عملش شکست می خورد. در آن هنگام یون لو نامه خودش کشی سوشی را به ئی فو می دهد و ئی فو شکه می شود. ئی دا و دوئن تیئن یا شمشیرشان را در سینه ئی فو فرو می کنند و ئی فو می میرد.

امپراطور به قصر بازمی گردد و مقاوم وزارت را به چنگ شی فی می دهد.